یادداشت های اختصاصی

مریم اردویی

3 هفته قبل

اصل زوجیت را به مسلخ برده‌اند

حضور زنان در ورزشگاه تاکنون با حواشی بسیاری همراه بوده است. اولین حضور زنان در ورزشگاه با طعنه‌هایی چون «زور فیفا بر حوزه‌ی علمیه چربید» تا کلیدواژه‌ی «عادی‌سازی شد» همراه بود. برخی نیز مبنای فقهی فتاوای برخی مراجع تقلید مبنی بر عدم جواز تماشای فوتبال زنده مردان توسط زنان را به سخره گرفته و نوشتند: «حالا مگر یک وجب پا چقدر از آن فاصله قابل دیدن است که مفسده داشته باشد.» هرچند در این مسئله، فقه فردی نمی‌تواند پاسخگو باشد، چراکه ما با یک مسئله‌ی کاملا اجتماعی روبروییم که باید ناظر به تبعات اجتماعی و سیاسی، مورد مداقه‌ی فقهی قرار گیرد. متاسفانه جنجال رسانه‌ها در کنار بلند کردن پرچم دفاع از حقوق زنان، سطح بحث را آنقدر تقلیل داد که خطر بزرگ این مطالبه‌ از دید مردم، مسوولان و چه بسا فقها پنهان ماند. اکنون که برخی آسیب‌های این حضور بیش از پیش عیان گشته، قصد دارم در این یادداشت از آسیب‌های اولیه‌ فراتر رفته و لایه‌های عمیق‌ و پنهان‌تر آن را قدری بشکافم. 

اگر حواشی هر بار ورود زنان به ورزشگاه را دنبال کرده باشید، به ویژه حواشی اخیر دیدار پرسپولیس و سپاهان، قطعا به خشونت کلامی و ادبیات رکیکی پی برده‌اید که زنان در خلال مسابقه خطاب به مردان به کار می‎برند؛ الفاظی که تا قبل از این بیشتر از دهان مردان شنیده می‌شد. همچنین انجام حرکاتی شنیع خطاب به هواداران مرد که کنشی برخاسته از بی‌تقوایی مردانه به حساب می‌آید. از رصد مجموعه کنش‌ها و واکنش‌های زنان در ورزشگاه با دو نوع مسئله روبرو می‌شویم. اول مردانه شدن ادبیات و حرکات زنان که به معنای به مسلخ رفتن زنانگی است. چراکه مردان از لحاظ جنسیتی بیشتر از زنان در معرض آفت خشونت هستند و خشونت کلامی به نوعی دلالت بر رفتاری مردانه دارد. از طرفی به کار بردن فحش رکیک توسط زنان که به لحاظ جنسیتی حیامندتر از مردان هستند و باید مظهر پاکی و مهر باشند، دلالت بر بی‌حیایی و فاصله گرفتن از مزیت‌های زنانگی دارد. دومین مسئله پر رنگ شدن دیالکتیک هگلی بین دو جنس زن و مرد است. به عبارتی فضای هواداری ورزشگاه که خود ایجاد کننده‌ی فضایی دو قطبی است، بستر ساز فضای دیالکتیکی بین دو جنس شده و آن را شدت می‌بخشد. پیامد چنین فضا و بستری از یک سو منجر به نابودی زنانگی و از سویی دیگر سبب دامن زدن به تخاصم به جای تلائم و سازگاری میان زن و مرد و در نهایت نابودی اصل زوجیت خواهد شد. 

با وجود آمدن چنین فضایی مهلک‌ترین ضربه به پیکر خانواده وارد خواهد شد. چراکه به فرموده‌ی رهبر انقلاب «تشکیل خانواده ناشی از یک قانون عامّ آفرینش است؛ آن قانون عبارت است از قانون زوجیّت» در واقع ورود زنان به ورزشگاه که با حمایت بنیاد هیفوس (http://mshrgh.ir/925057) همراه بود، زیربنای خانواده که زوجیت است را نشانه رفته است. بنیاد هیفوس که بنیان‌گذار آن انجمن امانیست هلند می باشد در سال ۱۹۶۸ در هلند و به هدف مبارزه با مذهب و پایان دادن به باورهای مذهبی در کشورهای جهان سوم تأسیس شد. این بنیاد بر مبنای فرهنگ فردگرای غربی، برای آزادی و خواست فردی ارزش قائل است. به طوری که هر کس آزادانه حق دارد هر تصمیمی بگیرد و این تصمیمات فردی باید مبنای تغییرات اجتماعی قرار گیرد. بر همین اساس خانواده یکی از کانون‌های مورد حملات هیوفس است. چشم‌انداز این بنیاد در رابطه با خانواده پایان دادن به چارچوب ازدواج سنتی و حمایت از خانواده‌های همجنس‌باز است، به نحوی که زنان بتوانند با ازدواج سفید و هم باشی، خانواده‌هایی تک والدی تشکیل دهند. به عبارت دقیق‌تر عملکرد هیفوس در راستای در هم ریختگی مرزهای جنسیتی، فراهم آوردن بستر انحرافات جنسی و تغییر استاندارهای اخلاقی جوامع اسلامی است. در چنین فضایی همجنس‌گرایی نیز بر مبنای عقل ابزاری قابل توجیه خواهد بود. متاسفانه حکم ناعادلانه‌ی اخیر فدراسیون با روکش جذاب حمایت از حقوق زنان مبنی بر زنانه شدن ورزشگاه در بازی سپاهان و پرسپولیس، شتاب حرکت در این سراشیبی را بیشتر خواهد کرد.

جزئیات بیشتر

مریم اردویی

3 هفته قبل

مادر اولین معلمش بود

معلم بود اما تحصیلات آکادمیک به معنای امروزی نداشت. شاگردانش فرزندانش بودند. آنقدر در تفاسیر قرآن غور و مطالعه کرده و پای کتاب‌های تاریخی مانند «روضه الصفا» تلمذ کرده که استاد شده بود. کودکانش را جمع می‌کرد و در کلاس تاریخ از داستان زندگی انبیاء برایشان می‌گفت. لابلای همین داستان‌ها بود که ذره ذره خط سیر حق و باطل را برایشان ترسیم می‌کرد. اگرچه از تاریخ می‌گفت اما در تاریخ نمانده بود و فرعون و نمرود روزگار را به آنها نشان می‌داد. تنها تاریخ را توصیف نمی‌کرد که صاحب تحلیل هم بود؛ به طوری‌که به گفته‌ی پسر کوچکش: «شیری که مادرمان به ما داد با نفرت از پهلوی عجین بود.» از سلاح دعا غافل نبود. خوب می‌دانست که مهمترین نقش زن که قرار است اولین معلم فرزندانش باشد بسط معنویت در محیط خانواده و انتقال باورهای راستین دین به کودکان است. خشاب اسلحه‌ی دعا را با مستحبات پر می‌کرد. با فرازهای ادعیه‌ی دعاهایی چون عرفه، میدان آمادگی دفاعی چون مناسک ام داوود و رکعات نماز عظیم الشأنی چون جعفر طیار گاردش را مقابل شیطان چنان می‌بست تا نتواند با نفوذ به قلب و ذهنش معبری به اندیشه و جان و جهان فرزندانش باز کند. 

هنگام حضور در میدان رزم دعا تنها نبود. بل‌که فرزندانش را هم با خود شریک میدان درس آمادگی دفاعی می‌کرد. انسش با قرآن به او آموخته بود که «وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَاباً مَّسْتُورا.. و هرگاه قرآن مى‏ خوانى، میان تو و کسانى که به قیامت ایمان ندارند، حجابى ناپیدا (و معنوى) قرار مى‏ دهیم» از همین رو خانه را کلاس قرآن می‌کرد و با تلاوتی خوش، گوش فرزندانش را با نور قرآن صیقل می‌داد. از کلاس ادبیات غافل نبود. از وقتی پا به خانه‌ی شوهر گذاشته بود یک دیوان حافظ چاپ بمبئی را هم میان جهیزیه‌اش با خودش آورده بود. دیوان قدیمی که سفرهای دور و درازی را پشت سر گذاشته و جهان‌دیده بود یادگار سید هاشم پدرش بود که انس و عشق دیرینه‌اش‌ به غزلیات حافظ را برای دختر به ارث گذاشته بود. با تسلطی که بر غزلیات حافظ داشت، لطافت غزل و متانت صاحب غزل را به خورد جان کودکانش می‌داد. در کنار تمام این کلاس‌ها، حواسش به کلاس اخلاق هم بود. با لطافت مادرانه نصیحت‌شان می‌کردکه: «رحم داشته باشید و کسی را اذیت نکنید، در کوچه بچه‌ای را اذیت نکنید، درِ خانه مردم را نزنید و به مردم اذیت نرسانید.»

کرسی تدریسش را فراتر از خانه و خانواده به میان زنان نیز برده بود. به رابطه مادر و اولادش کاملا واقف بود و این را به مادران دیگر هم گوشزد می‌کرد: «به فرزند خود ظلم نکنید تا فرزندتان ظالم نشوند، رحم کنید تا فرزندانتان رحم‌دل شوند، به فرزندان خود دروغ نگویید تا آنها هم دروغ نگویند، مال حرام به فرزندان خود ندهید، غذای نجس به بچه‌های خود ندهید، بچه‌ها را فقط تشویق به درس خواندن نکنید بلکه به امور دین هم تشویق کنید، ما از کوچکی برای فرزندانم قصه انبیا و قصص قرآنی می‌گفتیم.» امروز اگر سیدعلی خامنه‌ای مقتدرترین معلم تمام انسان‌های آزاده‌ی جهان است نتیجه‌ی تربیت چنین مادری است. او که درس‌های مادر را خوب از بر کرده بهتر از هر کسی می‌داند: « مادر است که فرهنگ و معرفت و تمدن و ویژگی‌های اخلاقیِ یک قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل می‌کند. همه تحت تأثیر مادران هستند. آن‌که بهشتی می‌شود، پایه‌ی بهشتی شدنش از مادر است؛ که «الجنة تحت اقدام الأمهات».» روز معلم را باید به اولین معلمان انسان‌ها یعنی مادران تبریک گفت؛ مادرانی معلم‌پرور.

جزئیات بیشتر

مریم اردویی

3 هفته قبل

مبارزه با نمادهای مبارزه

بعد از اجرایی شدن طرح عفاف و حجاب که همزمان با عملیات وعده صادق رقم خورد، کلیپی از صحنه‌ی اهدای گل یک بانو به نیروهای انتظامی به ضمیمه‌ی گفتگویی از این بانو با مجریان این طرح در شبکه‌های مجازی وایرال شد: «از دیشب که ایران اسرائیل رو زده، خیلی خوشحالم. می‌شه منم مثل شما بشم؟ بهم بگید باید چکار بکنم؟» «باهاش صحبت کردیم که اگه دوست داشته باشی می‌تونی چادر سر کنی.» برخی در واکنش به این پیشنهاد موضعی قابل تأمل داشتند. مثلا شخصی نوشته بود: «یعنی هرکی قراره شبیه شما باشه باید چادر سر کنه؟» به نظر می‌رسد چادر در اذهان برخی جایگاه مبارزاتی و هویتی خود را از دست داده است. به زعم نگارنده پیشنهاد چادر در این موقعیت نه تنها پیشنهاد نابجایی نیست، بل‌که از قضا در جایی که صحبت از تقابل با استکبار در میان است باید چادر را به عنوان لباس رزم پیشنهاد داد. کسی که بخواهد در خط مقدم مبارزه با دشمن قرار گیرد باید خودش را به مهمترین نماد این مبارزه مسلح کند. پوششی که قدمت مبارزه با آن به دهه‌ها قبل باز می‌گردد. اگرچه تاریخ شروع علنی این مبارزه به کشف حجاب رضاخانی بازمی‌گردد اما کمتر کسی از دشمنی‌های پنهان و آشکار پهلوی دوم با چادر و مبارزات نرم او برای حذف آن سخن گفته است. 

آذر ماه سال 55 بود که در شورای فرهنگی امور اجتماعی نخست‌وزیری طرحی ‌برای حذف چادر از پوشش زنان ارائه می‌شود. گزینه‌های روی میز این طرح راهکارهایی درازمدت و کوتاه مدت به منظور مبارزه با چادر است. تأکید بر استفاده از ظرفیت رسانه‌های گروهی و نفوذ کلام روحانیون شناخته‌شده در جهت تفکیک مفهوم حجاب از چادر از جمله راهکارهای بلندمدت است. یکی از بندهای این سند به چگونگی استفاده از ظرفیت تلویزیون اختصاص می‌یابد: «بهره‌گیری از سهم تلویزیون در بزرگداشت پوشاک محلی و نشان‌دادن جنبه‌های دست و پاگیر چادر» برای اهداف کوتاه‌مدت نیز گام‌هایی اجرایی طراحی می‌شود که شامل یازده بند تحریمی-تنبیهی و دو بند تشویقی برای حذف چادر از پوشش زنان است. اشرف پهلوی که ریاست سازمان زنان ایران به عنوان یک سازمان فمنیستی را در زمان پهلوی دوم بر عهده دارد در مصاحبه‌ای با مجله زن روز در سال 55 می‌گوید: «یکی از مظاهر ته‌مانده‌های ارتجاع فکری ادامه چادر به سرکردن است...به سازمان زنان دستور داده‌ام که بررسی کنند و ببینند این حرکتِ بخصوص از کجا سرچشمه گرفته است؛ زیرا من چیزی به نام «چادر» را در جامعه‌ی ایران قبول ندارم و لغت «چادر» را اصلا رد می‌کنم.» 

رهبر انقلاب بارها در بیانات خود به اهمیت جایگاه چادر به عنوان نماد هویت ملی اشاره می‌کنند: « توجه کنید که هیچ بحثی در این زمینه‌های مربوط به پوشش زن از هجوم تبلیغاتی غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثر از آن شد خراب خواهد شد. مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم اما چادر نباشد؛ این فکر غلطی است. نه این که من بخواهم بگویم چادر نوع منحصر است؛ نه من می‌گویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‌ی ملی ماست.» حتی نسبت به نقشه‌ی گام به گام دشمن در جهت حذف چادر هشدار می‌دهند: «شما خیال کرده‌اید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضا آن مقنعه‌ی کذایی و آن لباس‌های «و لیضربن بخمرهن على جيوبهن» و همان‌هایی را که در قرآن هست درست کردیم دست از سر ما بر می‌دارند؟ نه آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها می‌خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عینا اینجا عمل بشود.» 

البته دشمنی با نمادهای هویتی مسلمانان تنها به چادر منحصر نمی‌شود. چفیه نیز که نماد مقاومت و هویت فلسطینیان است از این گزند مصون نمانده و مورد دستبرد طراحان لباس اسرائیلی قرار گرفته تا از معنای مبارزاتی تهی شود. یک طراح اسرائیلی در سال 2015 در قالب برگزاری فشن‌شویی در تلاویو از لباس‌هایی با طرح چفیه رونمایی می‌کند که نه نوع طراحی لباس‌ها نسبتی با هویت زن مسلمان فلسطینی دارد و نه استفاده‌کنندگان آنها نسبتی با اسلام و مقاومت. شرکت لوئی ویتون نیز طرح چفیه را برای صنعت مد مورد استفاده قرار می‌دهد. گاردین در سال 2019 طی مقاله‌ای می‎نویسد: «چفیه نماد مبارزاتی فلسطین قربانی مد می‌شود.»

جزئیات بیشتر

خاطره عاشوری

3 هفته قبل

ناله‌ی عشق است و آتش میزند

در دوران هشت سال دفاع مقدس که جنگ مستقیم رژیم بعث و حامیان جهانی او از جمله آمریکا با کشورمان ایران بود، جنگ روایت‌ها با رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب پیش می‌رفت؛ از رادیو عراق تا تلویزیون مخصوص منافقین و روزنامه‌های خارج از کشور همگی تلاش داشتند تا از جمهوری اسلامی و ملت ایران چهره‌ای ضعیف، در آستانه فروپاشی و در نهایت بازنده نمایان سازند. در این رویارویی اما ظرفیت‌های رسانه‌ای داخل کشور اگرچه در سطوح دیداری، شنیداری و مکتوب با ظرفیت‌های دشمنان برابری نمی‌کرد و بسیار کمتر بود اما بازوان دیگری در این نبرد روایت‌ها وارد شدند و توانستند توازن قدرتِ نسبتا خوبی را ایجاد کنند.

این بازوان برخواسته از دل مردم و هنر بودند. به عبارت دیگر هنرمندان مبتکری که آثارشان بازوان کمکی رسانه‌های ما در هشت سال دفاع مقدس بودند و افکار عمومی مردم را در جهت حق و حقیقت و آرمان انقلاب پیش می‌بردند، تلفیقی آشکار از مردم و هنر بودند. هنرمندانی چون آهنگران، شهید مرتضی آوینی، کویتی پور، محمد گلریز، حمید سبزواری، احمدعلی راغب، هوشنگ کامکار و گروه‌های سرودی چون گروه سرود «آباده» که شعرخوانی معروف «مادر برام قصه بگو» آن هنوز هم برای ملت‌مان خاطره‌انگیز است، بازوان قدرتمندی در بازگو کردن روایت اصیل از جهاد، شهادت، دفاع از ملت، غیرت دینی و ملی بودند.

اکنون با گذشت حدود ۳۵ سال از اتمام دفاع هشت‌ساله و با توجه به شرایط ناامنی که دشمنان کشورمان، در رأس آنها اسرائیل و آمریکا قرار دارند، نیاز است که بنابر فرمایش رهبری معظم «جهاد تبیین» را به طور جدی پیگیری نماییم تا قدرت رسانه‌ای دشمن نتواند ما را با شگردهای رسانه‌ای خود متهم به جنگ‌افروزی و تجاوزگری نماید.  

در این راستا نیاز است تا به مانند هشت سال دفاع مقدس، هنرمندانی از جنس مردم، آرمان‌ها و دغدغه‌های آنان، باتوجه به ظرفیت‌های عظیم هنری موجود در حال حاضر ورود کرده و با هنرمندی تمام به تبیین دفاع از کشور در مواجهه با دشمن خصوصا دشمن اسرائیلی بپردازد. لازم است تا هنرمندان با مسئولیت پذیری بالا، اعوان و انصار رسانه‌ای دشمن را که در صدد کاشت تخم نفاق، ترس و بی‌اعتمادی مردم به مسئولان در جامعه هستند را در رسیدن به اهدافشان ناکام گذارند.

این امر مهم اتفاق نخواهد افتاد مگر با ورود مخلصانه هنرمندان اعم از شعرا، آهنگسازان، ترانه سراها، نقاشان، طنزپردازان، تدوین‌گران، اهالی تئاتر و سینما، اهالی پویانمایی و گروه‌های سرود. 

هنر ابزاری است که اگر نیت مخلصانه و در جهت نصرت دین خدا و مردم توسط هنرمند به تولید برسد، چنان نوش داروی موثر بر جان و روح مردم می‌نشیند که آنان را از هزاران ترس، بی اعتمادی و نفرت نسبت به ملت خود مصون می‌دارد. از آنجایی که هنر با قلب انسان‌ها و وجدان های سلیم سر و کار دارد و از آنجا که زن به واسطه‌ی استعداد خدادادی درونی اش قابلیت پروراندن احساسات نهفته در قلوب و جهت‌دهی به آنها را دارد می‌توان گفت زنان با استفاده از ابزار هنر می‌توانند اثرگذاری بیشتر و ماندگارتری در جهاد تبیین ایفا کنند. با بررسی ظرفیت‌های مختلف هنری کشور می‌توانیم مشاهده کنیم که زنان بسیاری به این ظرفیت ها ورود کرده‌اند. زنانی که عالمانه، فعالانه و مسئولانه هنر خود را در جهت تربیت انسان‌ها به کار می‌برند. نیاز است این ظرفیت‌ها در این برهه برای دفاع از جمهوری اسلامی ایران این حرم امن ایمانی بسیج شود.

باید دقت داشت این نوش داروی هنر جهادتبیین به موقع به دست مردم برسد لذا نیاز است تا هنرمندان در تولید آثار هنری در راستای جهاد تبیین دفاع مقدسی که در جریان است تعجیل نمایند.

جزئیات بیشتر

مریم اردویی

3 ماه قبل

امامه‌ایم یا ام‌کلثوم؟

زیاد در رابطه با کنش‌گری زنانه گفته‌اند و شنیده‌ایم. اما کمتر در رابطه با کم و کیف این کنش‌گری در یک جامعه‌ی ولایی سخن به میان آمده است. به عنوان مثال وقتی در یک جامعه‌ای که از قضا دشمن زیاد دارد و جنایتی توسط همان دشمن رقم می‌خورد، یک زن فعال و کنش‌گر اجتماعی چگونه باید موضع‌گیری کند تا تیر درست به هدف بنشیند و دشمن توان بهره‌برداری از آن موضع را نداشته باشد؛ به ویژه زمانی‌که سخنان و مواضع آن کنش‌گر در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی برد زیادی دارد و دشمن روی آن حساب باز می‌کند. مطلبی را می‌خواندم که نقبی به دل تاریخ زده و مرثیه‌خوانی دو بانوی شیعه را روایت می‌کرد. وقتی شمشیر صیقل‌خورده با جهل و تحجر مرادی فرق عدالت را شکافت و شهادت مولی حاصل شد، تاریخ به تماشای مرثیه‌خوانی اهل و عیال علی علیه‌السلام نشست. امامه همسر امیرالمومنین علی علیه‌السلام یکی از زنان مرثیه‌خوان شهادت مولی است. تاریخ می‌نویسد: «اين بانو مي‌چرخد و او را مي‌جويد وقتى نوميد مي‌شود بانگ به شيون بر مي‌آورد: كان الناس اذا فقدوا عليا نعام جال فى بلد سنينا؛ انگار كه مردم وقتى على را از دست داده‌‏اند شتر مرغانى هستند كه به گمراهى مى‏‌گردند.»

این شعر اگرچه روایت سوز دل امامه است، اما با نظر به جایگاه و نسبتی که او با خلیفه و امام مسلمین دارد، می‌تواند منتقل‌کننده‌ی یک پیام سیاسی نه تنها به مردم که به دشمنان باشد. وقتی حرف از سرگردانی امت بعد از علی علیه‌السلام می‌زند، کلامش دو پهلو و قابل تفسیر است. می‌تواند ناامیدی را به جان شیعیان و یاران علی علیه‌السلام تزریق کند. اگر عمیق‌تر نگاه کنیم حتی می‌تواند مخابره‌کننده‌ی این پیام به جامعه باشد که بعد از علی امام و خلیفه‌ی برحقی نیست، در حالی‌که امام مجتبی علیه‌السلام امام بعد از او است. تا اینجا را نگه دارید و بیایید وصف حال ام‌کلثوم دختر مولا و ابیاتش در پاسخ به امامه را بخوانیم: «ام كلثوم اشك مي‌ريزد و امامه را در اين ماتم و شيون پاسخ مي‌گويد: از شماتت لب فرو بند اى معاويه پسر حرب، زيرا وارث خلافت در كنار ماست‏. ما بر اساس رضاى دل عهد اتفاق بسته‏ايم كه خلافت را به پسر پيامبر واگذاريم‏. هرگز زمام امور خود را جز به دست او به دست كس ندهیم‏. با شمشيرهاى تيز و سواران نامى نيروى دشمن را پاسخ گوئيم.» هر دو بانو عزیزی را از دست داده‌اند. هردو از خاندان اهل بیت علیهم‌السلام هستند و عزادار. موقعیت‌شان حساس و موضع‌گیری‌هایشان در رصد دشمن است. آنچه امامه می‌گوید اگرچه در قالب عزاداری است اما دقیق که می‌شویم گویی دارد پیام ضعف صادر می‌کند و ناامیدی؛ چراکه قولش سدید نیست.

آن سو اما ام‌کلثوم در مواجهه با غم و مصیبتی که جهان اسلام متحمل شده است، در اوج عاطفه و با کمال درایت و عقلانیت هم مرثیه می‌خواند و هم رجز. از ادامه‌ی راه امامت و سیاست می‌گوید. اگرچه دلش با غم پدر لرزیده اما ذره‌ای از خباثت دشمن نترسیده و شجاعانه در برابر شجره‌ی خبیثه موضع می‌گیرد. حالا بیایید همین صحنه را به امروز و دیروزمان بیاوریم. دیروزی که مردممان را در سالگرد سردارمان در خاک کرمان به خون غلتاندند و امروزی که رژیم خبیث اسرائیل ذلیلانه همچون اسلافش فرمانده‌هامان را با ناجوانمردی در خاک سوریه به مسلخ شهادت برده است. موضع ما به کدام یک شبیه‌تر است؟ به امامه یا به ام‌کلثوم؟ 


جزئیات بیشتر

خاطره عاشوری

3 ماه قبل

بازنده مفتضح!

در حالی که ۱۷۸ روز از حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه می‌گذرد و خبرهای رسیده از بیمارستان شفا حاکی از عقب نشینی ارتش این رژیم اشغالگر از بیمارستان شفا است اما کمیته اضطرار غزه از خطر تک تیراندازان صهیونیستی که در اطراف بیمارستان شفا برای افزایش آمار شهدا و مجروحان فلسطینی، کمین کرده‌اند به مردم غزه در رابطه با نزدیک شدن به بیمارستان شفا هشدار می‌دهند.

در این روزهای منتهی به روز جهانی قدس که به ابتکار امام خمینی (ره) برای آزادی فلسطین عزیز از اشغالگران صهیونیست نامگذاری و در جهان فراگیر شد، مردم جهان در تدارک حضور پر شور جهانی در حمایت از فلسطین و مردم غزه با محکومیت جنایات آشکار اسرائیل علیه مردم بی دفاع غزه است. 

در فضای محکومیت‌های جهانی مردم دنیا علیه رژیم آپارتاید اسرائیل و فشارهای مجامع بین‌المللی به حکام حامی اسرائیل خاصتا آمریکا، محکومیت رژیم اشغالگر قدس در دادگاه لاهه و آشکار شدن نسل کشی این رژیم در غزه؛ شکست‌های پی‌در‌پی ارتش اسرائیل که از ارتش های قدرتمند جهان خطاب می‌شد در میدان جنگ نظامی با حماس سبب شده است که رژیم اشغالگر دست به اعمال ناجوانمردانه و برخواسته از عصبانیت بزند. اخبار واصله از امروز غزه بیانگر آن بودند که ارتش رژیم صهیونیستی با یورش به منطقه تل السبع واقع در جنوب فلسطین اشغالی، خواهر اسماعیل هنیه رئیس دفتر سیاسی حماس را دستگیر کرده و به مکان نامعلومی منتقل کردند. علت این دستگیری به دلیل اعلام همبستگی وی با حماس عنوان شده است.

در طول حملات اخیر رژیم اشغالگر قدس به غزه نیز نوه‌ی اسماعیل هنیه، روی همام اسماعیل هنیه در یکی از حملات هوایی رخ داده اشغالگران قدس به شهادت رسید.

حملات هدفمند به اعضای خانواده سران حماس و دستگیری آنان خود اقرار واضحی است که این رژیم به شکست مفتضحانه‌‌ی متحمل شده از مقاومت اسلامی دچار شده است. این حملات و دستگیری ‌های گسترده در راستای ایجاد عملیات روانی از داخل خانواده مبارزان فعال فلسطینی چون اسماعیل هنیه است که منافع اسرائیل را تهدید کرده است، طراحی و اجرا می‌شود. مقصود این عملیات روانی اعمال فشار از جانب خانواده، همان نهادی است که در فرهنگ اسلامی کانون علقه خالصانه و مودت اصیل را میان اعضای خانواده ایجاد می‌کند و قابلیت نفوذ اعضای خانواده بر یکدیگر را در تصمیم گیری‌ها، پیمایش راه و مقصودی و یا ترک تصمیمی را ایجاد می‌کند. دستگیری و قتل عام زنان خانواده اعضای اصلی حماس دقیقا در راستای جبران شکست‌های پی‌در‌پی اشغالگران قدس بوده است. اشغالگران قدس غافل از این هستند که زنان فلسطینی علیرغم آگاهی از شنود مکالمات روزمره خود و همچنین عواقب جانی و آبرویی حمایت از حماس و آرمان فلسطین از حماس و فلسطین حمایت میکنند همانگونه که زنان بسیاری چون خواهر اسماعیل هنیه، این را می‌دانست و از آرمان فلسطین حمایت کرد! این خانواده های مبارز به نور ایمان قلب هایشان زینت گرفته است و متزلزل نخواهند شد ان‌شاءالله.

در پایان باید گفت که رژیم اشغالگر قدس غافل از آن است که امت اسلامی خانواده‌ای بزرگ است. فلسطین پاره‌ای از تن این خانواده است و به یاری خدا خانواده بزرگ اسلام اراده کرده است تا در برابر خونخواران مستکبر از او دفاع کند. آزادی قدس شریف نزدیک است ان شاءالله.

جزئیات بیشتر

مریم اردویی

3 ماه قبل

آن سفر کرده

با درگذشت خانم «زهرا شجاعی» معاون امور زنان در دولت اصلاحات پیام‌های متعددی از چهره‌های مختلف سیاسی از سید محمد خاتمی تا معصومه ابتکار منتشر شد. پیام‌هایی که غالبا دربردارنده‌ی مدح و ستایش از عملکرد و مواضع سیاسی ایشان بود. از سوی دیگر برخی ملاک خود را بر «لا نعلم منها الا خیرا» قرار داده و معتقدند چون دست ایشان دیگر از دنیا کوتاه شده بهتر است با فاتحه و صلواتی ایشان را بدرقه کنیم. اما آنچه به صواب نزدیک‌تر است نه آن پیام‌های سراسر مدح و ستایش است و نه منطق مبتنی بر «لا نعلم منها الا خیرا» چرا که این منطق تنها برای زمانی است که فرد سال‌هایی از عمرش را به عنوان مسوول جمهوری اسلامی منصوب نبوده باشد. مسوولیتی که به قول شهید ابوترابی می‌تواند دروازه‌ی بهشت یا جهنم افراد باشد. بر همین اساس در این یادداشت به بررسی برخی مواضع و عملکردهای ایشان خواهیم پرداخت.

خانم زهرا شجاعی در دولت سازندگی مشاور وزیر کشور، عبدالله نوری و سپس در دولت اصلاحات به مدت هشت سال معاون رییس جمهور در امور زنان شد. یکی از اقدامات ایشان در طول مدت مسوولیت‌شان، تلاش برای پیوستن ایران به «کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» بود. این تلاش در حالی صورت می‌گرفت که مراجع تقلید و علمای زیادی مخالف پیوستن ایران به این کنوانسیون بودند. به عنوان مثال آیت‌الله مکارم شیرازی به عنوان یکی از مخالفین این اقدام یکی از دلایل مخالفت با الحاق ایران را اینگونه بیان کردند: «از تمام این فشارها می‌توان خطی را به روشنی دید و آن اینکه می‌خواهند ما را به سوی حکومت‌های غیرمذهبی ضعیف کند همین معاهده است؛ زیرا در موارد مختلفی با مسائل مذهبی تضاد پیدا می‌کند و اجرای این معاهده موجب کنار رفتن مذهب از صحنه سیاست و اجتماع و منحصر شده آن در زندگی شخصی افراد است.»

خانم دکتر فریبا علاسوند نیز در کتاب «نقد كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان» به تحلیل و نقد مبنایی این کمیسیون پرداخته‌ و تعارضات آشکار مفاد این معاهده را با قوانین اسلام و قواعد فقهی بیان کرده و می‌نویسد: «منع كردن مذهب از هرگونه دخالت در حقوق زنان و ايجاد تمايزات بين زنان و مردان كه در كنوانسيون رفع تبعيض بارها ديده مى‌شود، از آثار واضح نگاه سكولاريستى كنوانسيون است.» ایشان در جای دیگری از کتاب علت واکنش شدید کشورهای اسلامی به این کنوانسیون را اینگونه بیان می‌کند: «علاوه بر پيامدهاى وسيع و منفى كنوانسيون در عرصه‌ى حيات فردى، خانوادگى و اجتماعى (سياسى، فرهنگى و اقتصادى) عامل ديگرى كه كشورهاى مسلمان را از الحاق باز مى‌دارد، تعارض كنوانسيون با فقه اسلامى و احكام دينى اسلام است.» با وجود چنین مخالفت‌هایی اما مرحومه زهرا شجاعی بر موضع خود پافشاری و معتقد بود: «روح كلي حاكم بركنوانسيون محو تبعيض عليه زنان در چارچوب قوانين داخلي جامعه و اسلام است.»

موضع تأمل‌برانگیز دیگر خانم شجاعی موضع ایشان در رابطه با جنبش «زن زندگی آزادی» و موضوع حجاب بود. خانم زهرا شجاعی این جنبش را «پاسخی به مجموعه‌ای از حقوق‌ و خواسته‌های محقق ‌نشده جامعه ایران» عنوان می‌کند و سپس با حق دانستن جنبش کشف حجاب می‌گوید: «خواست به حق و درست این زنان درباره پوشش حق انتخاب و بحث اجبار در پوشش است که من هم از این حرف و خواسته آنها دفاع می‌کنم و بنابراین من هم با آنها همراه هستم.» این در حالی است که اجرای قانون حجاب با دستور مستقیم امام خمینی (ره) در کشور اجرا گردید و رهبر انقلاب در فتوایی بی‌سابقه کشف حجاب را علاوه بر حرام شرعی، حرام سیاسی دانستند. بنابراین خانم زهرا شجاعی اگر به زعم برخی خدماتی در حین مسوولیت خود داشته اما بر خلاف برخی بیانیه‌های اسطوره‌ساز، نه تنها بری از خطاهای راهبردی نبوده بل‌که دچار خطیئه نیز شده است. 


▪️علی ای حال برای ایشان از درگاه خداوند طلب مغرفت و بخشش می‌کنیم. سفر به سلامت.

جزئیات بیشتر

مهدیه منافی

3 ماه قبل

زن مستقل مرد شده

یک بار کلیپی دیدم که حرف جالبی ‌می‌زد و می‌گفت: «مردان وقتی به استقلال مالی می‌رسند به سمت تشکیل خانواده می‌روند و زنان برعکس، با استقلال اقتصادی به فکر طلاق می‌افتند!» حرف درستی که برای اثبات آن کافیست کمی به دور و بر خود نگاه کنیم. زنانی که با شاغل شدن و رسیدن به درآمد، قید ازدواج را زدند و یا مردانی که با درآمد همسر، بار خود را در حمایت مالی زن سبک کردند. ایده‌ی زن مستقل، ایده‌ای است که فمینیست‌های مسلمان آن را با حضرت خدیجه تعریف می‌کنند، اما آیا این دیدگاه با سبک زندگی و رویکرد حضرت خدیجه قابل تطبیق است؟ ورود زن به عرصه‌ی اقتصادی به عنوان یکی از عناصر قدرت و حذف مرد به عنوان حامی مالی زن، دو محور مهم در تعریف زن مستقلی است که فمینیست‌ها از آن یاد می‌کنند. با این تعریف، زنی که تحت حمایت اقتصادی مرد است وابسته و ضعیف تلقی شده و ازهمین روست که خانه‌داری در این رویکرد امری فاقد ارزش شناخته می‌شود؛ زیرا زن خانه‌دار ارزش اقتصادی مادی و قابل محاسبه که در قبال دریافت پول تعریف می‌شود را تولید نمی‌کند. 

در رویکرد اسلامی اکتساب مال توسط زن مجاز است و برای او انواع حقوق اقتصادی تعریف شده است تا جایی که هم‌پای مردان پرداخت زکات بر آن‌ها واجب شده است که اگر تولید و ورود به عرصه‌ی اقتصادی نبود، نیازی به وجوب پرداخت زکات برای زنان نیز نبود. اما وقتی که یکی از ارکان قوامیت مردان در خانواده بر اساس آیه‌ی ۳۴ سوره‌ی نساء «بما انفقوا» و نقش اقتصادی مرد نسبت به زن است، یعنی یکی از وجوه مهم نقش مرد در خانواده در نسبت با زن، اقتصادی است. تا جایی که برخی از مفسرین از جمله آیت الله جوادی آملی معتقدند مردی که نقش اقتصادی‌اش در خانواده حذف شده، به قوامیت او خدشه وارد شده است. آن‌چه در رویکرد «زن مستقل» مشهود است چیزی نیست جز حذف نقش مهم مرد در خانواده و جا‌به‌جایی نقش‌ها. تا جایی که ‌جرمی آدام اسمیت از آن در کتاب خود با نام «زنان شاغل، مردان خانه‌دار» از آن یاد می‌کند. 

موضوعی که برخلاف سیره و مشی رفتاری حضرت خدیجه در نقش خانوادگی خود در نسبت با رسول خدا (ص) است. وجود مقدس ایشان در عین ورود به عرصه‌ی اقتصادی، زنانگی خود را نفی نکرد و قوامیت همسر خود را زیر سؤال نبرد. جالب اینجاست که در روایاتی که وضعیت زنان و مردان را در آخرالزمان وصف کرده است یکی از محورهای مرکزی، مردواره شدن زنان و زن‌واره شدن مردان است. موضوعی که ما آن را در ظاهر و پوشش خلاصه کردیم اما حقیقت این روایت، در تغییر نقش‌ها و از دست رفتن زنانگی و مردانگی است. تا جایی که در روایتی دیگر گفته شده در آخرالزمان زنان نفقه‌دهنده‌ی مردان می‌شوند. امروز که به بهانه‌ی وفات حضرت خدیجه (س) یاد ایشان را گرامی می‌داریم، بهتر است با مبنای صحیح و اسلامی، وجودشان را از تعاریف مدرنی که در سال‌های اخیر به ایشان نسبت داده شده پیراسته کنیم و زن بودن را بما هو زن با مزیت‌هایی که در نظام آفرینش توسط خالق متعال برای او در نظر گرفته شده بشناسیم؛ نه زنی که از زن بودن تهی شده و خود را مستقل از مردی که در زوجیت تکمیل کننده‌ی اوست، تعریف می‌کند.

جزئیات بیشتر

خاطره عاشوری

3 ماه قبل

آبروی بر باد رفته کمیسیون مقام زن

حدود ۱۲۵ روز از شروع طوفان الاقصی و تجاوزات وحشیانه‌ی رژیم صهیونیستی و پشتیبانان امریکایی_انگلیسی‌اش می‌گذرد. در این مدت تمام مردم فلسطین متحمل هزینه‌های فراوانی شدند اما به جرئت می‌توان گفت زنان بیشترین آسیب را متحمل شده‌اند. اگر زن باشی، اگر در جغرافیای غزه ساکن شده باشی، اگر نژادت فلسطینی الاصل باشد، اگر مسیحی و مسلمان باشی در این ۱۲۵ روز یا جزء ۲ مادری خواهی بود که در هر ساعت به وسیله‌ی حملات سنگین رژیم صهیونیستی به شهادت می‌رسی؛ یا جز مادرانی که هر ساعت کودکان خود را در کفن خونین و برای آخرین بار به آغوش می‌کشند. یا جزء دختران جوانی که با هزاران آرزو و در اوج جوانی به خاک سرد گور سپرده می‌شوند و یا از زنانی خواهی بود که رژیم منحوس صهیونیستی او را به اسارت و آزارگری‌های جنسی خود خواهد کشید.

زن فلسطینی ساکن غزه که باشی علیرغم تمام خشونت‌هایی که در برابر دیدگان بشریت متحمل می‌شوی هیچ جایی برایت در ۸ مارس (روز جهانی زن) و ۲۵ نوامبر (روز رفع خشونت علیه زنان) وجود ندارد! به راستی چرا کمیسیون مقام زن که خود را محفل حقوق بشری در حمایت از زنان می‌داند حتی به خود زحمت نداده تا رژیم صهیونیستی، این جنایتکار حرفه‌ای در اعمال زور و خشونت به بشریت و خاصتا به زنان را از این کمسیون اخراج کند؟ به قول خالد بیدون، چرا هیچ فمینیست ذی نفوذی موضع ضد صهیونیستی به دفاع از زنان غزه نگرفته است؟! جالب است بدانید عقبه‌ی ارادت فمینیسم به رژیم صهیونیستی را باید در ارادت سیمون دوبووار، این مادر جریانات فمینیسم متأخر دانست. بیانکا لمبلین در اواخر کتاب خاطرات خود «رابطه‌ی ننگین» از مواجهه‌ی خود با سیمون دوبووار پیرامون مسئله‌ی فلسطین می‌نویسد.

لمبلین چنین اذعان می‌کند که بارها با سیمون دوبووار بحث‌های جدی در رابطه با اشغالگری قدس توسط اسرائیل داشته و آنان را به دلیل غصب سرزمین فلسطین و جنایات علیه فلسطینیان محکوم می‌کرد درحالی که دوبووار به شدت از موضع گیری‌های لمبلین علیه اسرائیل به خشم می‌آمد و او را سرزنش می‌کرد! دوبووار حتی در برهه‌ای سارتر را نیز از اعلام موضع مخالف رژیم صهیونیستی باز می‌داشت و با سارتر نیز بحث‌های زیادی در این رابطه داشت. از آنجایی که دوبووار مادر نحله‌های فمینیستی متاخر محسوب می‌شود می‌توان چنین گفت که برخی از علل موضع بی‌تفاوتی فمینیست‌ها در نسبت با زنان فلسطینی از افکار و رفتار مادر معنوی آنان نشات می‌گیرد. به دنبال این رویکرد انفعال ننگین کمیسیون مقام زن را در نسبت با جنایات دامنه‌دار، وقیحانه و کینه توزانه‌ی اسرائیل علیه زنان فلسطینی را شاهدیم! کاش حال که روزهایی را به روز جهانی زنان نام‌گذاری کرده‌اند شاهد حذف آشکار بخشی از زنان این جهان از دستور کار گرامی‌داشت جهانی سازمان ملل و کمیسیون‌های آن نباشیم.

به امید آزادی قدس شریف و ملت نجیب، مظلوم اما مقتدر فلسطین خصوصا زنان باایمان آن.

جزئیات بیشتر

تیم تحریریه

3 ماه قبل

کدام تبعیض؟!

اخیرا مرکز تحلیل اجتماعی «متا» نظرسنجی را با موضوع مشارکت در انتخابات مجلس منتشر کرده که با طرح این سوال که «در چه صورت نظر خود را تغییر داده و رأی مي‌دهيد؟» جویای نظر مخاطبان شده است. بر طبق داده‌های این نظرسنجی 44 درصد از شرکت‌کنندگان «کاهش تبعیض‌های موجود علیه زنان و دفاع از حقوق آن‌ها توسط مجلس» را به عنوان تنها دلیلی عنوان کرده‌اند که ممکن است نظرشان را تغییر دهد. اما در این میان پرسش‌هایی در رابطه با نتیجه‌ی به دست آمده قابل طرح و بررسی است. سؤالاتی که یافتن پاسخ آنها نقش زیادی در تبیین دقیق نتیجه‌ی به دست آمده خواهد داشت. به عبارتی این داده‌های خام نیاز به پیوست تحلیلی با توجه به جامعه‌ی آماری دارد. اینکه جامعه‌ی آماری از بین چه کسانی بوده است؟ این افراد تا چه حد تحت تأثیر القای رسانه‌ها و افکار فمنیستی بوده‌اند؟ تعریف آن‌ها از تبعیض بر مبنای کدام پارادایم فکری و چارچوب نظری بوده است؟ آیا تعریف آنها از تبعیض با لحاظ جنسیت متفاوت زن و مرد بوده یا همانند فمنیست‌ها تبعیض را با حذف جنسیت معنا کرده‌اند؟ چراکه در نگرش لیبرال فمنیستی عدالت به معنای برابری گرفته شده و بر همین اساس نقطه‌ی مقابل عدالت را تبعیض قلمداد می‌کنند. بر همین مبنا جنسیت نمی‌تواند عاملی برای تفاوت قائل شدن در برخورداری از حقوق، فرصت‌ها و امکانات باشد. 

بنابراین اگر مبنای تعریف تبعیض در این نظرسنجی همان مبنای لیبرال فمنیستی باشد، مانور دادن بر نتیجه‌ی به دست آمده تنها می‌تواند کارکرد بین‌المللی داشته باشد و ایران را در مظان زن ستیزی قرار دهد. چرا که واژه‌ی برابری و مساوات در اسناد بین الملل و ادبیات حقوقی و اجتماعی مدرن به معنای تشابه زن و مرد، بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های جنسیتی آمده است. ماده‌ی اول «كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان» که یک کنوانسیون بین‌المللی با نگاهی کاملا فمنیستی است، به تعریف تبعیض علیه زنان پرداخته و تبعیض را هرگونه تمایز، استثناء یا محدودیت بر اساس جنسیت تلقی کرده است. این در حالی است که در ادبیات اندیشمندان اسلامی چون علامه و شهید مطهری برابری به معنای تناسب و تعادل حقوقی است با توجه به تفاوت توانایی و استعدادهای طبیعی. به عنوان نمونه علامه طباطبایی به عنوان یک فیلسوف و مفسر اسلامی ذیل آیه ۲۲۸ بقره به صراحت بیان می‌کنند مساوات یا برابری در اندیشه‌ی دینی معنایی جز رعایت تناسب ندارد و نباید با مفهوم تشابه و یکسان بودن یکی گرفته شود.

 نتیجه اینکه اتکاء به این نظرسنجی بدون تحلیل دقیق داده‌های آن می‌تواند کشوری را که در موضوع زن طلبکار است پشت میز محاکمه و انفعال بکشاند. البته نکته‌ی حائز اهمیت در این نظرسنجی که می‌تواند به مثابه هشداری برای جامعه باشد، این است که می‌بایست در جهت اصلاح این باورها که معمولا تحت تأثیر فضای رسانه‌ای شکل می‌گیرد اقدام درخور نمود و اندیشه‌ها را از افکار فمنیستی پیراسته کرد. علامه طباطبایی چه زیبا فرموده است: «همواره فقدان مجريانى كه قوانين اسلام را اجرا كنند و نبود مبلغانى كه روح احكام را به مردم برسانند، نفس احكام دينى را از آن‌ها ستانده است.» بازگشت به احکام اسلام بر مبنای اصل زوجیت و نگاه تفاوت‌محور راه حل اساسی این چالش‌ها است تا منجر به ملائمت دو جنس گردد و در این مسیر به فرموده‌ی رهبر انقلاب نباید از دشمن ترسید. 

جزئیات بیشتر