ابتدا باید تعریفی از سکسوالیته ارائه شود تا موضوع برای مخاطب گنگ و مبهم نباشد. نیاز جنسی از نیازهای غریزی در همه انسانها است نیازی طبیعی که باعث تناسل و بقای انسان در طول تاریخ شده است. این نیاز طبیعی تنها محدود به رابطه جنسی نبوده و به دلیل اهمیت خود و غریزی بودنش در بسیاری از شئون زندگی فردی و اجتماعی انسان نقش بازی کرده است. برای نمونه قوانین مربوط به تأمین نیاز جنسی، خطوط قرمز عرفی مربوط به تلذذات جنسی، پوشش، غیرت، زیبایی، عشق، احساس، قدرت، لذت و بسیاری دیگر از مفاهیم و مؤلفههای فردی و اجتماعی در تمام طول تاریخ در ارتباط با این نیروی طبیعی و خواست انسانی معنا یافتهاند. این کشش درونی در ابعاد مختلف زندگی انسانی از مذهب، قدرت، ثروت، خانواده، سیاست و... نقش بازی کرده است. درواقع مفهوم سکسوالیته یا نظام جنسی و جنسیتی ناظر به تمام این ابعاد است که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم با این کشش درونی در ارتباطند.
این نیاز، غریزهای طبیعی و فرازمانی و فرامکانی است اما این بدان معنا نیست که مسائل جنسی برای تمام انسانها و در تمام جوامع به یکمیزان، اهمیت داشته است و به یکگونه ایفای نقش نموده است. درواقع این نیاز مانند دیگر امور غریزی و فطریات انسانی براثر عوامل فردی و اجتماعی مختلف میتوانسته وزنهای گوناگونی از اهمیت را در دورههای تاریخی به دست آورد.
جایگاه نظام جنسی در اندیشه سرمایهداری
در جامعه سرمایه محور و مادهاندیش که تولید و رشد اقتصادی و بهتبع آن افزایش مصرف و تحریک شهوات و ایجاد تنوعطلبی و مصرفگرایی و لذتجویی مادی محوریت پیدا میکند، سکسوالیته نیز نقش بارزی در مقایسه با دیگر نیازهای مادی و غیرمادی به دست میآورد. این اهمیت یافتن سکسوالیته در این جامعه در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و... نفوذ مییابد و نظامات فکری و ساختارهای مادی و غیرمادی را تغییر میدهد و مفاهیم را قلب و بازتعریف میکند که ازجملهی این مفاهیم اساسی، عشق، محبت، انسان، آرامش، لذت، خانواده، همسر و بیشمار مورد دیگر است.
حال در این جامعه جنسیشده که سکسوالیته اهمیتی اساسی یافته است. نیاز جنسی از جایگاه یک نیاز طبیعی خارجشده و تبدیل به خواستی روانی سیریناپذیر میشود.(که ممکن است دیگر جسم توان تأمین آن را نداشته باشد و نیاز به انواع افزایشدهندههای میل جنسی و یا جذابیت دهندهها و اعمال جراحی صورت و بدن و... گردد) در این جامعه بسیاری از مفاهیم پیرامون آن و به طبع آن بدن شکل میگیرد. در این جامعه قدرت نیز معنای خود را در ارتباط با سکسوالیته تعریف مینماید و قدرت به توانایی دیدن و دیده شدن تبدیل میشود. انسان جنسیزده هم به دنبال این است که دیده شود و هم به دنبال اینکه ببیند و امکان خود را برای دیدن آنچه تمایل دارد افزایش دهد.
تشدید میل به دیده شدن، ماحصل جامعه جنسی زده
در طول تاریخ انسانها به دنبال به دست آوردن منابع قدرت بودهاند و این مؤلفههای قدرت، از دورهای به دوره دیگر متفاوت بوده است. گاهی، در نژاد بوده،گاهی در توانایی جسمی، گاهی در روح و... و همواره انسانها سعی نمودهاند، متناسب با جامعه و فرهنگی که در آن رشد یافتهاند این معیارها و شاخصهای قدرت و موفقیت را به دست بیاورند. در جامعه جنسیشده نیز قدرت در دیدن و دیده شدن معنا یافته است. این تعریف قدرت بهصورت آگاهانه و ناآگاهانه در طول حیات فرد از تولد تا مرگ به طرق مختلف از رسانه و آموزش رسمی و غیررسمی و خانوادگی و... بر ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه او نشسته است و انسان رشد یافته در این فضا همواره به دنبال این است که توانایی و شخصیت خود را در این دو پارامتر، هم در جلبتوجه و شاخص بودن و هم در توانایی تجربه کردن و دیدن و به دست آوردن آنچه میخواهد (در نیاز جنسی و بدن و ما تعلق به) به نمایش گذارد. و این اشتهای بیپایان شاخصی، در تعریف موفقیت و قدرت برای او در بعد فردی و اجتماعی شده است. هرچند ممکن است تمایل به جلبتوجه کردن در جنس زنان بیشتر و تمایل به دیدن و تجربه کردن در جمعیت مردان بیشتر نمود داشته باشد اما این دو مؤلفه در هر دو جنس بهصورت ناخودآگاه نفوذ یافته است وگاه این تمایل برای دیدن و دیده شدن (در سطحی عمیقتر در تمایل به شاخص بودن و قدرت داشتن) با اصلی که ما آن را اصل واگیر مینامیم، از محدوده سکس و بدن خارجشده و به عرصههای دیگری، چون علم و ثروت و سیاست و زهد و... نفوذ مییابد و فرد برای سرآمد شدن و دیدن شدن در این عرصهها تلاش میکند درحالیکه منبع و منشأ این تلاش به کششهای جنسی سرکوبشده و تأمین ناشده و یا به تنوعطلبیهای ایجادشده بازمیگردد که در عرصهای دیگر بروز یافته است.
در این جامعه انواع اعمال جراحی، روشهای حفظ و ارتقای زیبایی، رژیمهای غذایی، ورزشهای بدنساز و... رونق مییابد و در ساحتی عمیقتر تلاش برای نمایش خود و امکان دیدن، از طریق کسب ثروت، شهرت و... گسترش مییابد. این تلاش برای دیدن و دیده شدن گاه در رسانههای مختلف بروز مییابد که هجوم به شبکههای اجتماعیای چون اینستا و فیسبوک و... از لایههای رویین این تمایل به دیدن و دیده شدن میباشند و البته این تمایل شدید به دیدن و دیده شدن و تلاش برای آن گاه بسترهای شرعی و قانونی و عرفی را درمینوردد و فرد و طبقه و اجتماع گاه برای پاسخگویی به این کشش دست به اعمال خارج چارچوبی میزنند تا بیشتر ببینند، بیشتر توان دیدن داشته باشند و بیشتر دیده شوند و بیشتر توان دیده شدن داشته باشند که استفاده از منابع نامشروع ثروت، قدرت و سیاست، جستجو به فضاهای شخصی، تجاوز، بروز زندگی خصوصی برای شهرت و... گوشهای از این امور هستند که باعث آسیبهای فردی و اجتماعی فراوان و ماندگار میشود.
جایگاه سلبریتیها در نظام جنسی
حال در این جامعه سلبریتیز یا چهرهها، نماد بارز این تمایل به دیده و دیده شدن هستند و سمبل سرآمد افراد قدرتمند و موفق در این جامعه، که هم بسیار دیده میشوند و هم میتوانند به دلیل امکانات مادی و غیره مادی بسیار ببینند و اتفاقاً سکس و بدن نیز برای این طبقه نقشی محوری دارد و آنها سعی میکنند با بروز سکسوالیته زندگی خویش و حفظ و ارتقای ظاهر بدن همچنان قدرت خویش در جلبتوجه و توان دیدن را حفظ نمایند.
این افراد تبدیل به آمال و آرزو و برای افراد جامعه جنسی شده میشوند و نوعی چهرهزدگی را در جامعه ایجاد میشود و جمع کثیری از جامعه در غبطه جایگاه ایشان روزگار میگذرانند. طبقهای که در بسیاری از موارد بیشتر از اینکه فکر و ذهنشان باعث شهرتشان باشد، بدن آنها و قدرت سکسوالیته حاکم بر جامعه و احساسات برآمده از آن باعث این قدرت و شهرت شده است. لذا آنها نیز تلاش میکنند به طرق مختلف این فضای جنسی محور را حفظ نمایند و حتی ارتقا بخشند زیرا حیات و ممات آنها به این فضا وابسته است.
با این توضیحات روشن میشود که این چهره زدگی در جامعه و این تمایل چهرهها به سکسوالیته و بدن و تمایل جامعه به سکسوالیته آنها و بهتبع اینها شدت گرفتن سکسوالیته در جامعه (تنها بهعنوان یک عامل فزاینده) دارای ریشههای عمیقتری است که از ذات تمدن سرمایهمحور غرب برمیآید، که در جوامع مختلف نیز نفوذ کرده و باعث تخدیر و تحقیر انسانها و ازخودبیگانگی آنها با جنسی کردن عشق و عقل و لذت و... شده است.
برای درمان این وضعیت نیز باید بسترهای اجتماعی این موضوع که در مبانی تمدنی غرب لیبرال سرمایهدار ایجاد شده است مورد تغییر و اصلاح قرار گیرد که البته دیگر آن نظام، نظام سرمایهداری لیبرال نخواهد بود. و این ریشهها بیشتر از اینکه در فضاهای رویین وابسته به جنسیت چون پوشش و روابط جنسی و غیره باشد وابسته به بسترهای اقتصادی سیاسی و فرهنگی و فکری می باشند.
دین مبین اسلام برای تمام ابعاد زندگی بشر دستورات و قوانینی معین کرده است؛ از جمله سبک زندگی صحیح و میانه که در مسیر رضای خداوند باشد. اما ما انسانها با جادههای انحرافی مختلفی سبک زندگی را تغییر داده و از مسیر صحیح زندگی اسلامی و دینی خارج شدهایم. استفاده از منابع و نعمتهای مختلف رکن اصلی فرهنگ و سبک زندگی افراد و کل جامعه محسوب میشود.
بخش بزرگ آگاهی به افراد و جوانان به فرهنگسازی، ذهنیت سازی و القای الگوی رفتاری و زیستی از طریق فضای مجازی، سینما و تلویزیون است. محصولات رسانه تصویری، نظیر شبکههای اجتماعی تصویر محور، فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی تأثیرات شگرفی بر مخاطبان دارند. سرگرم سازی و جذابیت، طرح مضامین به صورت غیر مستقیم و نفوذ در ضمیرناخودآگاه مخاطب و برخورداری از گستره وسیع مخاطبان از ظرفیتهای قابل توجه این رسانهها است. به همین دلیل در کوتاه مدت قادرند یک سبک زندگی خاص را در طیفی وسیع گسترش دهند.
در چندین سال اخیر و گسترش اینترنت و فضای مجازی به گوشیهای تلفن همراه هوشمند تغییرات چشمگیری در نحوه زیستن کاربران و گرایشات بیش از حد آنان به مصرفگرایی و زندگی تجملاتی را شاهد بودهایم. چهرههای مشهورِ موسوم به سلبریتی و همچنین اینفلوئنسرها تبدیل به مروجان و مبلغان اصلی سبک زندگی مصرفی و تجملاتی هستند. آنها با استفاده از صفحات مجازی خود در شبکههای اجتماعی مختلف، تصاویر و ویدیوییهایی را برای فخرفروشی و تظاهر به موفقیت اقتصادی و یا کسب درآمد از طریق تبلیغات نمایش میدهند. همین عمل منجر به گرایش مخاطبان به سمت مصرف بیشتر میشود.
سفرهای تفریحی خارج از کشور، اقامت در هتلهای گران قیمت، استفاده از خودروهای لوکس، لباسها و لوازم آرایشی یا زیورآلات پرهزینه، به نمایش گذاشتن خوراکیهای غیر متعارف و دکوراسیون لاکچری و.. از عناصر اصلی و در حال ترویج توسط بسیاری از سلبریتیها و اینفلوئنسرها در شبکههای اجتماعی است. برخی از این چهرههای مشهور و پرمخاطب، به گونهای در صفحات مجازی ظاهر میشوند و با جلوهگری سبک زندگی پرزرق و برق خود را به نمایش میگذارند که گویی دچار جنون مصرفگرایی هستند!
از سوی دیگر فیلمهای تجاری و سرگرمکننده با ستارههای بازیگری که هرسال به طور انبوه و متعددی تولید و در بسیاری از کشورهای جهان تکثیر میشوند نقش بسزایی در ترویج مصرفگرایی به سود حاکمیت سرمایهداری دارند. فیلمهایی با قالب جذاب و متنوع که به مثابه کلاس آموزش زندگی مصرفی عمل میکنند. مثلا فیلمهای هالیوودی که بمب ترویج فرهنگ و سبک زندگی لیبرال سرمایهداری به شمار میروند، به گونهای که نیازهای نه چندان ضروری را برای انسان بزرگ نمایی کرده و به طور ناخودآگاه به سمت خرید مجدد و احساس نیاز کاذب دچار میکنند تا در نهایت یکی از ارکان نظام اقتصادی سرمایهداری که مصرف و مصرفگرایی است را در دیگر جوامع ترویج و عملی کنند. در این بین سلبریتیها پرچمدار تبلیغ و اشاعهی این نوع از سبک زندگی، خانوادهها و جوانان را هر روز بیشتر از سبک زندگی اسلامی و توام با سادگی دور میکنند.
بی شک تجملگرایی افراطی در عصر کنونی حاصل تهاجم فرهنگی غرب به کشورها و خصوصا کشورهای اسلامی است. این پدیده همگانی میان زنان و مردان جامعه در حال رشد میباشد، و متاسفانه تبعات تجملگرایی در دراز مدت سبب بروز مشکلات متعددی در خانوادهها و دورشدن زنان از نقش والای مادری و همسری شده و پیروی از مد و مدگرایی بصورت افراطی و منفی باعث از دست رفتن فرصتهای ناب مادی و معنوی زندگی برای رسیدن به رشد و کمال علمی و معنوی زن میباشد.
بنابراین در وهله اول، زن که مهمترین نقش را در خانواده ایفا میکند، باید بنای زندگی را بر اقتصادی متعال پایهریزی کند و ضمن الگودهی مناسب به فرزندان در قناعت، از همسر بیش از توان مالی وی توقع نداشته باشد. اما در وهله دوم، صدا و سیما که اصلیترین و پرمخاطبترین رسانه است وظیفه هدایت افکار عمومی به سمت الگوی صحیح و پرهیز از مصرفزدگی را دارد و قطعا همکاری رسانه و مسولان فرهنگی باید سهم خود را در به وجود آوردن فرهنگ اصیل و درخور سبک زندگی اسلامی بهجا آورند. در این بین میبایست برای هدایت کنشگری سلبریتیها در راستای اهداف اسلامی تدابیر جدی اندیشیده شود.
حتماً به دفعات شاهد موجسواری سلبریتیها بر روی انواع موجهای اجتماعی و سیاسی بودهایم. این یادداشت مختصر سعی دارد صورتبندی علمیتری از چراییِ این موجسواریها بر مبنای فرهنگ شهرت ارائه دهد؛ زیرا تأثیر این تحرکاتِ سلبریتیها در کوتاهمدت بر جهتدهی و هیجانی شدن موجهای سیاسی و اجتماعی یا جریانهای اعتراضی، و در طولانیمدت نیز بر تغییرات سبک زندگی افراد موثر است.
یکی از مؤلفههای فرهنگ رسانهای جایابی و ایفای نقش در متن جامعه نمایش است تا همواره بقا و دیدهشدن تضمین شود. شخصیت سلبریتی و رفتارهایی که انجام میدهد همانند متنی متشکل از انواع نشانهها، درون همین جامعه نمایش قابل شناسایی و تحلیل است. بنابراین بدون دستآویزی به نشانههای به روزِ این جامعه نمایش و موجسواری بر آنها، سلبریتی به حاشیه رانده میشود و حاشیه رانده شدن برای سلبریتی یعنی به نوعی فراموشی در اذهان. اگر با ادبیات نظری لوتمان به این مهم نگاه کنیم، سپهر نشانهایِ فرهنگ متشکل از مرکز و پیرامونی است که متن فرهنگی در مرکز آن تولید شده و به تثبیت میرسد و در فضای پیرامون است که آشوب و بینظمی فرهنگی تهدید میشود. گاهی سلبریتی با استفاده از بینظمیها و آشوبهای فرهنگی موجود در فضای پیرامون سپهر فرهنگی، میکوشد تا خود را به مرکز آن نزدیک کند. این تلاش برای نزدیک شدن به مرکز لزوماً در جهت دستیابی به ابزارهای تولید ارزشهای فرهنگی اصیل و یا نزدیک شدن به مرکزیت قدرت نیست، بلکه بیشتر در راستای جلب توجه، دیده شدن و ابراز وجود در سطحی بالاتر است.
از واقعیات تلخ عصری که در آن زندگی میکنیم این است که شهرت ارزش بالاتری از مسئولیت اجتماعی دارد. فرهنگ شهرت یکی از جلوههای مهم فرهنگ رسانهای است؛ از همین رو برای سلبریتیها اموری که موجب تقویت شاخصههای رسانهای آنها میشود، اهمیت فراوانی دارد. لذا این افراد انواع مسئولیتهای اجتماعی را به مثابه ابزاری به خدمت ارتقای سطوح دیده شدن خود در میآورند. بنابراین دستآویزی به شکلِ ابزاری شده مسئولیتهای اجتماعی به همراه توسل به فعالیتهایی که نظم مسلط بر محیط پیرامون سپهر فرهنگی را به چالش کشیدهاند، سلبریتی را به عنصری نمادین تبدیل میکند که گویا یک کنشگرِ پیشرو یا یک الگویِ معترضِ اجتماعی است. به عبارتی دیگر، این دو عامل از سلبریتی در حالی یک کنشگر معترضِ فرهنگی میسازد که در چرایی و اصالتِ ارزشها و بنیادهای اعتراضی او تشکیک وجود دارد.
ارزشهای مردمِ معمولی و غیر سلبریتی در به چالش کشیدنِ نظم مسلطِ فضای پیرامونی در سپهر فرهنگی، حتماً با سلبریتیها متفاوت است، چرا که نیاز به دیده شدن و حتی به رسمیت شناختنِ نیازها و مطالبات آنها با افراد سلبریتی متفاوت است. این به معنی جدا دانستن سلبریتیها از بدنه عمومی مردم نیست بلکه به معنی این است که آنان برای حفظ بقا و ارزشهای سلبریتیزه شده خود به ناچار در سطح متفاوتی ایفای نقش میکنند. اما برای داشتن بدنه هواداری خود در میان عموم مردم و بسط محبوبیتشان، فعالیتهای نمادین خود را در راستای برهم زدن آن نظم مسلط، به فعالیتهای عموم مردم نزدیک میکنند و همان کنشهای اعتراضی را تقلید میکنند. در این مرحله دیگر اصالت یا صحت آن کنشهای اعتراضی مهم نیست. یعنی اصلاً برای سلبریتی اعتبارسنجیِ کنشهای اعتراضی یا پویشهای نمادینِ اعتراضی محل بحث نیست، بلکه انجام آن تحرکاتی که در موج اعتراضیِ ایجاد شده آنها را برجستهتر و مهمتر جلوه دهد، مهم مینماید. در این بین هرچه حرکت نمادینِ انجام شده چشمگیرتر و رادیکالتر باشد، به ضرب آهنگ محبوبیت و بلندتر شدن صدای به اصطلاح اعتراضیِ سلبریتی کمک بیشتری میکند.
مسائل مربوط به زنان همواره از مسائل مهم حوزه فرهنگ به شمار میرود، به ویژه در جامعه ما که به دلیل همنشینی و بعضاً تقابل مداوم عناصر فرهنگِ سنتی و مدرن در متن سپهر فرهنگی، چالشهای بسیاری از این حیث دارد. به علت نزدیکی تنگاتنگ سبک زندگی و امر زنانه، اساساً زن و مقولات زنان بستر زایش و در عینحال به چالش کشیدن عناصر فرهنگی است. این مسائل همواره حساسیتهای چشمگیری داشته و حتی به مقولات چالشبرانگیز ادوار مختلف نیز تبدیل میشود. نسبت امر آزادی و حجاب از منظر وجوه فرهنگیشان، مثالهایی از این دست هستند. سلبریتی عصر حاضر همانطور که از ورود به انواع حوزههای مسائل اجتماعی و سیاسی و حتی علمی ابایی ندارد، به فراخور گسترش و همهگیری شبکههای اجتماعی از ورود به مسائل حساس، که اظهارنظر در آنها نیاز به بینش انتقادی و حرفهای است، نیز باکی نداشته و بر خود مسلم میداند که به عنوان انجام بخشی از مسئولیت اجتماعی خود (در همان کارکرد ابزاری یا جعلی که پیشتر ذکر شد) به همه حوزهها ورود کند.
این مختصر محل پرداخت به چیستی یا درستی و نادرستیِ اعتراض و مدلهای آن در نسبت با نظم فرهنگی مسلط در فضای پیرامونی سپهر فرهنگی یک جامعه نیست. همچنین طرح بحث درباره عدم تناسب میان نظم فرهنگی مطلوب در مرکز با جنس فرهنگ عامه شکل گرفته در پیرامون سپهر فرهنگی نیز خود از مسائل مهم قابل پرداخت است. آنچه مسلم است رابطه میان گستردگی آشوبها در فضای پیرامون و نقشآفرینی سلبریتیها در میان آن آشوب است. یعنی هرچه مرزهای آشوب در محیط پیرامون نسبت به نظم مطلوبِ مرکز وسیعتر باشد، گویا تمایل سلبریتی برای نقشآفرینی در آن بیشتر میشود. زیرا سطح مطرح شدن و دیده شدن فراتر از مرزهای سپهر فرهنگی جامعه خودش میرود و سطح منطقهای و حتی جهانی مییابد. بنابراین حتماً برای سلبریتی مطرح شدن در سطح جهانی و فضای رسانههای جدیدتر و بزرگتر ترجیح دارد بر نقشآفرینیِ مرسوم و تابع قدرت مرکزی.
در مسائل مربوط به وقایع کشور از میانه سال ۱۴۰۱ تا اکنون سطح نقشآفرینی جدیدتری از سلبریتیها را در نسبت با سایر رویدادهای کشور در سالهای گذشته میبینیم. حساسیت مسائل زنان از یکسو، گستردگی حوزه کنشهای اعتراضی و نمادین این وقایع به مرزهایی فراتر از داخل از سوی دیگر، محرک اصلی در فرصتطلبی سلبریتیها در نقشآفرینی اعتراضی است. به عبارت دیگر نظر به آنچه در ابتدای یادداشت ذکر شد، سلبریتی از نشانههای برتر فضای پیرامون سپهر فرهنگی استفاده میکند و انجام و همراهی با آن را مسئولیت اجتماعی خود دانسته و آن را تریبونی برای اکو دادن به صدای خود و افزایش دیده شدن خود تبدیل میکند. در حوادث اخیر فعالیتهایی مانند برداشتن حجاب توسط زنان سلبریتی، حضور در محافل رسمی و رسانهای بدون حجاب، حمایت از کنشهای اعتراضی سایر معترضین، ملحق شدن به کمپینهای خارجی و هشتگ زدنها و... از مثالهای واضح این رفتار هستند.
البته که اگر از همان ابتدا مسئله اصلی در همین باب در حوزه گفتمان عفاف مطرح میشد نه گفتمان حجاب، شاهد تقلیل مقوله حجاب به زنان نبودیم و آن به مثابه یک امر کلان فرهنگی قابل خوانش در هر دو حوزه زنان و مردان یعنی کل متن جامعه بود. بر همین اساس است که طی چند ماه اخیر شاهد آن بودیم که بسیاری از سلبریتیها، چه زن چه مرد، با انجام انواع حرکتهای نمادین اعتراضی یا حتی کنشگریهای وسیع، سعی در مطرح شدن در سطح وسیعتری را داشتهاند و حتی در نهایت برخی از آنان با انجام مهاجرت یا مشمول حذف و حبس شدن و... بر بدنه هواداری خود افزوده و یا به مطلوب مدنظر خود دست یافتند. این امور در حالی است که انجام مسئولیتهای اجتماعی اصیل یک هنرمند در حیطه رسالتش، از مسیرهای دیگری رقم میخورد. هنرمند اصیل چنانچه خواهان اصلاح نشانههای فرهنگی در فضای پیرامون یا مرکز سپهر فرهنگی جامعه است، راههای موثرتری برای اثرگذاری دارد و از عواطف و هیجانات جمعی غالب در فضای جامعه در راستای اهداف شخصی استفاده نمیکند.
با ظهور اسلام حق حیات و کرامت به زن بازگشت و به او شخصیت والای انسانی بخشید. در حقیقت اسلام احیاگر حقوق زنان در تاریخ است و به مردان اجازه هیچگونه تعدی و آزار را نسبت به همسر نداده است. براساس آموزههای اسلامی زن مخلوق لطیف خداست که باید با او با ملایمت و نرمی برخورد نمود. در کتاب «تفسیرالکبیر» نوشته شده به دستور پیامبراکرم هیچ مردی اجازه کتک زدن همسر خود را نداشت و اگر مردی دچار چنین خطایی میشد، همسر اجازه قصاص داشت، یعنی میتوانست همسر خود را تنبیه کند.
رهبر معظم انقلاب نیز با نگاه دینی بارها به عدم ظلم به زنان در خانواده توجه داشتند؛ چنانچه در تاریخ ۱۳۷۶/۷/۳۰ اشاره دارند: «حرکت در جهت احقاق حقوق زنان در جوامع اسلامی و در جامعه ما حتما باید انجام بگیرد، منتها بر مبنای اسلامی و با هدف اسلامی. یک عده نگویند که این چه نهضتی است، این چه حرکتی است، مگر زن در جامعه ما چه کم دارد؟! متاسفانه ممکن است بعضی اینگونه فکر کنند این ظاهربینی است. زن در همه جوامع از جمله در جامعه ما گرفتار ستم و دچار کمبودهایی است که بر او تحمیل میشود.»
همچنین در بخش دیگری از همین سخنرانی اشاره دارند که: «یک نکته دیگر که باید مورد توجه باشد، دفاع اخلاقی و قانونی از زن به خصوص داخل خانواده است. دفاع قانونی با اصلاح قوانین همانطور که گفته شد و ایجاد قوانین لازم و دفاع اخلاقی با طرح این مسأله و مواجهه با کسانی که این را درست نمیفهمند و زن را در خانه مستخدمِ مورد ستم مرد، بدون تمکّن از خودسازی معنوی تلقی و اینگونه عمل میکنند، باید با این فکر با قوت و شدت مقابله شود، البته به شکل کاملا منطقی و عقلانی.»
علیرغم نگاه جامع اسلام به تکریم زن و مطالبه رهبر انقلاب و توجه به فراهم آمدن تمهیدات لازم جهت احقاق حقوق زنان، اما شاهد بعضی خلأها در قوانین حوزه زنان هستیم؛ الگوهای رفتاری نادرست، زیرساختهای ذهنی غیرمطلوب، کلیگویی و عدم تصریح در برخی شاخصهای قانونی از جمله دلایلی بوده که عزم جدی دولتمردان دولت دهم و برنامهریزان امر قضا را از دهه ۹۰ به سوی اصلاح قانون و ایجاد امنیت قضایی برای بانوان سوق داده است و در نهایت بعد از ۱۲ سال شاهد تصویب لایحه ارتقای امنیت زنان هستیم. در این لایحه سعی شده با اتخاذ دیدگاه واقعنگر، ارجحیت نگاه اجتماعی بر رویکرد قضایی، توجه به مبانی فقهی و افزایش ضمانت اجرای قانون موردنظر باشد.
ازجمله نوآوریهای حقوقی و قضایی این لایحه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
▫️جرمانگاری ارسال بدون رضایت پیام، تصویر، نماد یا محتوای مستهجن و مبتذل به زنان: ماده ۳۰
▫️تشدید مجازات مرتکبین جرم علیه زنان در شرایط و موقعیتهای خاص: ماده ۴۱
▫️تشدید مجازات مرتکبین جرم علیه زنان کمتوان ذهنی یا جسمی: ماده ۴۰
▫️جرم.انگاری طرح سوالات و تحقیقات غیرمرتبط و غیرموثر مغایر با حریم خصوصی زنان در مراجعه به نهادهای قضایی و غیرقضایی: ماده ۳۹
▫️جرمانگاری درخواست یا پیشنهاد رابطه نامشروع با زن و تشدید مجازات این جرم در محیطهای کاری: ماده ۳۲
▫️مجازات شوهری که همسر خود را ازخانه اخراج یا مانع ورودش به خانه شود: ماده ۳۳
▫️جرمانگاری اجبار زن به ازدواج یا طلاق توسط هرکسی ازجمله ولی، قیم و... : ماده ۳۴
▫️مجازات زوجی که علم به ازدواج اجباری زن با خود دارد: ماده ۳۴
اما علیرغم سالها جلسات کارشناسی، پژوهشهای علمی و نظر نخبگانی، برخی با بیان نقدهای کلی، روح حاکم بر مواد این لایحه را متأثر از ترجمه متون و ضمائم سند ۲۰۳۰ و کنوانسیونهای بینالمللی دانسته و ایرادهایی از قبیل خلأ رویکرد خانوادهمحور، رسوخ مبانی جنسیتگرایی، استفاده افراطی از ابزار کیفری، بهرهگیری از عدالت عرفی نه عقلی، زمینهسازی قانونی برای نفوذ جریانهای فمنیسیتی عنوان کرده و یا این لایحه را تدوینشده در دولت دوازدهم با نگاه غربی و محوریت اومانیسم اسلامی میدانند.
اما در مورد یکی از شبهاتی که در خصوص آغاز تدوین لایحه ایراد میکنند و آن را منتسبت به دولت اعتدال میدانند، باید آغاز طرح لایحه را منتسب به دولت دهم دانست، اما پس از دولت دهم نیز این لایحه در پنج فصل و ۹۰ ماده از طرف مرکز امور زنان و خانواده دولت یازدهم تکمیل شد، سپس این لایحه به قوه قضائیه ارجاع شد، لایحه پس از چندمدت مسکوت ماندن در زمان آیت الله لاریجانی، در دوران ریاست رئیسی بر قوه قضائیه، کمیسیونی با حضور کارشناسان معاونت حقوقی قوه قضائیه و نمایندگانی از معاونت امور زنان ریاست جمهوری، وزارت دادگستری، ستاد حقوق بشر قوه قضائیه و جمعی از اساتید دانشگاه تشکیل شد و لایحه از جهات مختلف مورد بررسی قرار گرفت.
برای اثبات اصلاحات قوه قضائیه بر لایحه نیز باید به نقل قولی از «طیبه سیاوشی»، نماینده اصلاحطلب مردم تهران در مجلس قبل اشاره کرد که به نقل از «خدائیان» معاون حقوقی قوه قضائیه گفته بود: «۴۱ ماده از ۹۲ ماده این لایحه حذف شده است، علت حذف این مواد هم موازی بودن آنها با مواد قانون مجازات اسلامی و آئین دادگستری کیفری از سوی قوه قضائیه اعلام شده».
همچنین در مجلس یازدهم نیز اصلاحات مثبتی از جمله تقویت رویکرد حل مسأله، کاهش مفاد جرمانگاری لایحه، تقویت رویکرد ترمیمی، جایگزینی هوشمندانه واژه خشونت در لایحه با مفهوم سوءرفتار و مبتنی کردن آن بر مبنای فقهی و قانونی و تبدیل زن حمایتپذیر از کنشگری منفعل در تأمین امنیت زنان به کنشگری فعال و پیشگیری از سوءرفتار، ایجاد تکلیف برای شورای پیشگیری از وقوع جرم جهت ارائه پیشنهادهای اصلاحی و مشارکت در فرایند تدوین پیشنویس قوانین و همچنین رفع خلأ قانونی در مواردی که قتل رخ داده و به دلایلی قصاص رخ نمیدهد، از جمله اصلاحات مثبت مجلس کنونی میباشد.
برخی مخالفان نیز در خصوص مادهای که در مورد خروج زنان از کشور است و شوهران آنها مانع از خروج شدهاند، نقدهایی داشته و برچسب فمنیستی بودن را به این لایحه زدهاند؛ اما باید ایراد کرد: اولا موارد ضرورت خروج زنان از کشور باید توسط معاونت زنان و خانواده ریاست جمهوری، وزارت امور خارجه و وزارت دادگستری مشخص شود. تعداد زنانی هم که ضرورت خروج از کشور شامل حالشان میشود فراوانی ندارد. درضمن خروج مثلا زنان ورزشکار و یا کسانی که در نشستهای علمی شرکت میکنند، میتواند دستاورد مثبتی برای جمهوری اسلامی محسوب شود. همچنین دادگاه قبل از صدور مجوز دلایل همسر را هم میشنود و اگر غیرموجه باشد اجازه خروج را به زن نمیدهد، یعنی شروط متعددی گذاشته شده تا اگر ضرورت داشت، خانم بتواند از این فرصت برای خودش و کشور استفاده کند و اصلا نگاه فمنیستی وجود نداشته.
در باب جرمانگاری افراطی نیز باید اذعان داشت در اصلاحات صورتگرفته توسط قوه قضاییه و همچنین مجلس کنونی، قانونگذاری کیفری در مرحله آخر مورد توجه بوده و روشهای غیر کیفری که کمتر جنبهی آمرانه دارند ارجح بوده است.
به هرحال این لایحه تلاش کرده تا نگاه جامعی به موضوع زنان با اولویت در پیشگیری از جرم و جنبههای حمایتی داشته باشد و بخشی از مشکلات زنان را کاهش دهد اما قطعا نمیتوان ادعا کرد که بدون ضعف و کاستی است.
بنابراین باید درجهت اشاعه فرهنگ نقدپذیری، تحمل نظر مخالفان و ظرفیتسازی برای کمال و اصلاح اقدام نمود و میتوان با برگزاری نشستهای علمی و مناظره و مدیریت مبتنی بر دیانت و خرد در یک چرخه صحیح نقد منطقی با هدف ارائه راه حلهای تکمیلی برای تقویت لایحه گام برداشت و به سوالات و نقدهای موجود در خصوص لایحه پاسخ داد تا برای همگان تبیین گردد آیا به واقع این لایحه بر محور اومانیسم اسلامی، قرائت انسانمدارانه و مرجعیت عقل بشری تنظیم شده است؟ آیا تدوین کنندگان در مسألهشناسی دچار اشتباه شده اند؟ آیا توجه به اسناد بالادستی ملی از جمله سیاستهای کلی جمعیت، سیاستهای کلی نظام قانونگذاری و منشور حقوق و مسئولیتهای زنان در نظام اسلامی از سوی تدوین کنندگان مغفول بوده است؟
طی ماههای گذشته و حوادثی که پیرامون غائلهی زن، زندگی، آزادی رخ داد عدهای از جامعه شناسان و فعالان فرهنگی، هنری و حوزهی زنان مدعی بودند که این غائله جنبشی زنانه است. ادعایی که پشتوانهی علمی و مستند مِنباب آن ارائه نگردید و حتی در راستای غبارآلود نمودن سبقهی تاریخی جنبش زنان مسلمان در جغرافیای گستردهی اسلام که ایران نیز در این جغرافیا میگنجد، مورد گفت و گو قرار گرفت!
سیده آمنه صدر معروف به "شهیده بنت الهدی" خواهر شهید سید محمدباقر صدر یکی از چهرههای شاخص و جهانی جنبش زنان مسلمان بوده است که در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ به همراه برادرش آیت الله محمدباقرصدر به دست رژیم غاصب بعث و به دستور مستقیم صدام به شهادت رسیدند.
علت شهادت بنتالهدی صدر نسبت نسبی او با خاندان صدر خصوصا خواهری آیت الله محمدباقر صدر نبوده است، بلکه حرکتی که بنت الهدی با قلم و نشستهای علمی_معرفتی خود برگزار مینمود، در میانهی تشکیل جنبش اسلامی بود که رنگ و بوی زنانه داشت و در همسویی انقلاب اسلامی، مبارزه با استعمار و استبداد در جریان بود.
زمانی حرکتی به عنوان جنبش قلمداد میشود که اولا در ذیل نظام فکری مشخصی بگنجد، ثانیا علت ایجاد آن، هدف یا اهداف آن و راهبردهای آن مشخص و مورد قبول تمامی عناصر تشکیل دهندهی آن باشد، ثالثا جوشندگی و قابلیت هدایت از درون را داشته باشد نه آنکه از عوامل بیرونی و اجانب خط و جهت تغذیه نماید. اینجاست که تفاوت حرکت شهیده بنت الهدی صدر با غائلهی اخیر که بیریشه و بی غایتی در آن عنصر ملموسی است مشخص میشود. اگر صرفا برای جنبش مولفهی تحول اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی توسط گروهی را در نظر بگیریم همانند برخی جامعهشناسان آنگاه بسیاری از حرکتهایی همچون سرکوبگری رضا پالانی در حادثهی آذر ۱۳۰۰ و نابودی حکومت جنگل میرزاکوچک خان نیز جنبش تعریف میشود چون این حرکت تحول سیاسی و اجتماعی گسترده در کشور را پدیدار نمود که به تغییر حکومت کشور منجر شد!
شهیده بنت الهدی صدر با منظومهی فکری اسلام ناب و در جهت ایجاد تمدن اسلامی بی وابستگی به قدرتهای استعمارگر زنان مسلمان را با مفاهیم اسلامی به واسطهی کتابهای علمی و رمانهایش آشنا مینمود، سبک زندگی خود را منطبق با اندیشههای روی کاغذآمدهاش مینمود آنقدر که شهید چمران و بانو امینه وهاب زاده (معروف به شکارچی تانک در دفاع مقدس) از تربیت شدگان مکتبش بودند!
اثرگذار بودن فعالیتهای بنتالهدی صدر آنجایی برای حکومت بعث و شخص صدام ملموس گردید که بنت الهدی پس از دستگیری برادرش آیت الله محمدباقر صدر به نجف و حرم امیرالمومنین رفت، سخنرانی نمود و به همراه جمعیت تربیتشدهی خود خبر را به گوش مردم مسلمان سایر شهرهای عراق، ایران، لبنان و بحرین رساند. در نتیجهی تظاهرات انجام شده، فشارهای سیاسی به حکومت بعث وارد شد که منجر به آزادی آیت الله محمدباقر صدر و حبس خانگی ایشان گردید؛ اگرچه صدام با خوی خونخواری خود نتوانست این شکست مفتضحانه را تحمل کند و در نهایت پس از شکنجههای فراوان این خواهر و برادر آنان را به طرز وحشیانه در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ به شهادت رساند.
به عبارت دیگر؛ پس از پیروزی انقلاب صدام برای آنکه بتواند تجاوزگری خود را به تمامیت ارضی ایران آغاز کند، ابتدا باید از جنبش اسلامیِ شکل گرفته در عراق به سردمداری آیت الله محمدباقر صدر و بنتالهدی صدر عبور مینمود که سرانجام این کار با قلع و قمع نمودن جنبش و شهادت رهبران آن انجام گردید.
یاد تمام شهیدان خصوصا شهیدان محمدباقر و بنت الهدی صدر گرامی باد.
نگاهی به رشتهی مطالعات زنان و مطالعات جنسیت در سطح بین المللی و ایران
برای بررسی تاریخچهی رشتهی مطالعات زنان، آگاهی از بسترهای اجتماعی و سیاسی آن زمان در غرب اجتناب ناپذیر است. اولین جرقههای این رشته دردههی شصت میلادی که به عصر جنبشهای آزادی بخش از جمله جنبشهای زنان در غرب برمیگردد و همین زمینههای اعتراضی، بستر را برای تاسیس آکادمیک این رشته در دانشگاههای آمریکا فراهم کرد و به سرعت گسترش یافت.
درواقع مطالعات زنان یک رشتهی معطوف به کنش و کنشگران اجتماعی بوده است، از همین رو بسیاری از فعالین ابتدایی این رشته بدون چشمداشت مادی و با اهداف آرمانگرایانه و رهایی زنان از ظلم تاریخی در دپارتمانهای مطالعات زنان حضور داشتند، افرادی که پیش از آن در بسیاری از جنبشهای اجتماعی دیگر، مانند جنبشهای ضد جنگ فعال بودهاند.
تفاوت مطالعات زنان با بسیاری از رشتههای دیگر علوم انسانی، علاوه بر مباحث نظری، با تبیین راهکارهای عملی برای بهبود شرایط اجتماعی زنان همراه بوده است. در واقع رشتهی مطالعات زنان بازوی آکادمیک جنبشهای فمینیستی بوده است و در موج دوم فمینیسم ما عملا با یک صورتبندی علمی در رشتهی مطالعات زنان در دانشگاه موجه هستیم که پشتوانهی علمی جنبشهای فمینیستی را فراهم میکرد.
در ابتدا فقط زنان مورد مطالعه این رشته بودند و هیچ دستهبندی و قشر دیگری حق ورود به بررسیهای این رشته را نداشتند؛ زیرا اعتقاد موسسان این رشته بر این بود که زنان دچار ظلم تاریخی و فرودستی واقع شدهاند و فقط زنان میتوانند زنان را نجات دهند و اساس گفتمان فمینیستها در دههی 1970، حول محور زنان میچرخید، به همین خاطر ادبیات تولیدی در این دوران کاملا زنانه بود.
بعدا کمکم در دههی هشتاد و ورود به دوران پست مدرن، فمینیستهای موج سوم به دنبال تفاوتهای درونی جنبشهای زنان رفتند و این انتقاد را به فمینیستهای موج دوم وارد میکنند که شما نباید ملاک مقایسه را مردان قرار دهید، بلکه باید زنان را باشرایط مختلف و با یکدیگر مورد مقایسه و مطالعه قرار بدهید. مثلا اینکه موج دوم متاثر از زنان سفیدپوست طبقهی متوسط است، حال آنکه زنان سیاهپوست و زنان طبقات پایینتر نیز باید مورد توجه مطالبات فمینیستی قرار بگیرند و از این رو زباندار کردن زنان حاشیهای بسیار پررنگ شد و کمکم ادبیات جدیدی پیرامون آن شکل گرفت.
همچنین در موج سوم شاهد تغییر موضع جنبشهای زنان از رویکردهای جهانشمول در موج اول و دوم، به سمت رویکردهای متکثرگرا و خرد هستیم و نقطهی اصلی رویکردهای فمینیستی از تقابل با مردان به تعریف جایگاه زنان در نسبت با جریانهای جهانی مانند نسبت زنان با سرمایهداری و مدرنیته و پست مدرن و... تغییر موضع پیدا کرد و این روند به دلیل جریانهای اجتماعی مختلف، مدام در حال تغییر بوده و هست و همین امر سبب شد تا کمکم زمینه فراهم شود و مطالعات زنان به سمت مطالعات جنسیت میل پیدا کند. بدین ترتیب از آنجا که گرایش به تکثر در مباحث مختلف نمود و بروز و ظهور جدی پیدا کرد، گرایش به سمت پذیرش طیفی از جنسیت، و نه تنها مردانگی و زنانگی، نیز پررنگ شد و گرایشهای جنسی متفاوت و هویتهای جنسیتی مختلفی مطرح و زمینه برای تولد رشتهی مطالعات جنسیت فراهم شد.
یکی از سوالات اساسی در آن دوران این بود که: آیا مطالعات زنان قابلیت پوشش انواع هویتهای جنسیتی را دارد؟ قطعا خیر؛ و در ادامه این سوال مطرح شد که: آیا میشود مطالعات جنسیت مطالعات زنان+ مطالعات فمینیستی+ مطالعات مردان+ همجنسگرایان+ مطالعات کوئیرها را پوشش دهد؟! در پاسخ به سوال دوم مقالهای در مجلهی تفاوت به رشتهی تحریر در آمد که در آن به تبیین این موضوع پرداخته بود که بله، مطالعات جنسیت همین است و در واقع این تغییر عنوان از مطالعات زنان به مطالعات جنسیت، زباندار کردن گرایشهای مختلف جنسی بود. اما قصه فقط به اینجا ختم نمیشود و درواقع هدف اصلی رشتهی مطالعات جنسیت در سطح بین المللی، مشروعیت بخشیدن و تولید ادبیات علمی برای انواع همجنسگراییها و همباشیهای خارج از چارچوب ازدواج رسمی پا به عرصه گذاشته است.
ناگفته نماند که در این بین برخی از فعالین جنبشهای زنان از تولد مطالعات جنسیت خیلی راضی نبودند و معتقد بودند که دولتها بخاطر سیاستهای مختلف و بخصوص سیاستهای مالی به مطالعات جنسیت پرداختهاند و از طرفی با تقویت مطالعات جنسیت، مسائل زنان از محوریت اصلی خارج میشود و این مطلوب ایشان نبود.
همانطور که پیشتر گفته شد مطالعات مردان و اقلیتهای جنسی که به اختصار با الجیبیتیکیوآیاِی پلاس مشخص میشوند نیز ذیل مطالعات جنسیت مطرح میشود. اساسا ما در بحث مفاهیم و مفهومسازی در مباحث زنان و جنسیت باید بسیار دقیق باشیم. عدالت جنسیتی امروز در اسناد بین المللی اصطلاحی جا افتاده و دارای تبار و بار معنایی خاصی است و با آنچه ما در سخنان بزرگان دینی خود میبینیم متفاوت است. البته در همین اسناد بین المللی نیز اگر قبلا به دادن امتیازهای برابر بین زنان و مردان تعریف میشد امروز با دادن امتیاز برابر به اقلیتهای جنسیتی (الجیبیتیکیوآیاِی پلاس) معنا میشود.
هر چند ممکن است بحث پرداختن به مطالعات مردان از حوزههای مورد نیاز پرداخت ما باشد ولی نباید از منظر مطالعات جنسیت مرسوم به آن پرداخته شود، بلکه باید با مفاهیم پایه و مبتنی بر معرفتشناسی اسلامی راه اندازی شود.
♦️ اما بحث مطالعات زنان در ایران
همانطور که گفته شد رشتهی مطالعات زنان در غرب بازوی علمی افکار فمینیستی بود ولی در ایران برای بهبود وضعیت زنان ما نیاز به الگویی در مقابل الگوهای فمینیستی داشتیم و سیاستگذاران این رشته با هدف تحکیم بنیاد خانواده و تبیین رویههای مناسب در مقابل رویکردهای فمینیستی، تصمیم به راه اندازی رشتهی مطالعات زنان گرفتند تا در این رشته کارشناسانی تربیت شوند که با تبیین نگاههای اسلامی در مقابل نگاههای فمینیستی به تبیین این مواضع و تقویت مبانی اسلامی در این زمینه بپردازند. حال اینکه این رشته چقدر توانسته به این اهداف دست یابد یا خیر جای بحث مفصل میطلبد که در این مجال نمیگنجد.
گفته شد تغییر نام در رشته نشاندهنده ماهیت و رویکرد رشته است و اساسا همین حساسیتها سبب تاسیس مطالعات اسلامی زنان در حوزههای علمیهی بانوان نیز شد، تا دانشآموختگان، در کنار فقه و اصول و عقاید، حقوق اسلامی زنان بخوانند و با رویکرد انتقادی به این مباحث بپردازند و باب جدیدی در این رشته را باز کنند که رویکرد قویتری در مباحث اسلامی داشته باشد و بهتر بتواند مسائل و شبهات پیرامون مسائل زنان را از منظر اسلامی مورد بررسی قرار دهد.
منزلت در لغت به معنای درجه '۱' است و گفته میشود جمع آن، منازل و مشتق از نزل و به معنای جاى فرود آمدن، مرتبه و مقام است. به لحاظ اصطلاحي، منزلت، پايگاه اجتماعي است كه فرد در ميان يك گروه دارد. يا به مرتبه اجتماعي يك گروه در مقايسه با گروههاي ديگر گفته مي شود '۲'. «منزلت زن»، عبارت است از درجه، مرتبه، مقام و جایگاهی که زن در آن قرار دارد و پایگاهی که به آن وابسته است که گاه خانواده و گاه جامعه گستردهتر است. بر همین اساس، مراد از منزلت اجتماعی نیز مقام و مرتبه و جایگاه اجتماعی است که زنان در جامعه خویش دارند و با توجه به آن و در پی انتظاراتی که در جامعه نسبت به آن منزلت اجتماعی شکل میگیرد، به ایفای نقش می پردازند.
بیتردید ارائه تصویر صحیحی از منزلت زن در عصر نبوی مستلزم نگاهی گذرا به منزلت زن در عصر جاهلی است. گزارشهای موجود در منابع متقدم تاریخی از جایگاه نامناسب زن در عصر جاهلی حکایت میکند. برخی قبایل مانند تمیم، قیس، هذیل، کنده و بکر در عصر جاهلی به سبب امکان اسارت دخترانشان در جنگها و تولد فرزندانی از آنها که برای قبیله ننگ آفرین بود، دختر را مایه سرافکندگی دانسته و اقدام به زنده به گور کردن آنها میکردند '۳'. این مطلب عمومیت ندارد اما در مورد قبایل یاد شده از مسلمات تاریخی است. در قرآن '۴'، منابع روایی و تفسیری هم به این سنت ناپسند در عصر جاهلی پرداخته شده است '۵'. بحث ارث نبردن زنان و حتی به ارث گذاشتن آنها برای وارثان نیز نشانی دیگر بر نگرش تحقیرآمیز جامعه عصر جاهلی به زن است. شواهد قرآنی '۶' و روایی برای این مطلب وجود دارد که در پی شکایت همسر ابوقیس بن اسلت به پیامبر که پسر متوفی میخواست وی را به ارث ببرد، آیه ارث زنان نازل شد '۷'.
پس از ظهور اسلام بسیاری از احکام غیرانسانی مربوط به زنان، مردود و احکام جدیدی با حفظ کرامت و منزلت انساني زنان تأسیس شد. بي ترديد 23 سال زمان اندكي برای تغییرات قابل توجه و عمده در نگرشها و رفتارهای جاهلی بود. به نظر میرسد در صورت استمرار خط هدايت نبوی پس از رحلت پیامبر(ص) و تثبیت ولایت و خلافت بلافصل امام علی(ع) و پس از وی ائمه معصومین(ع)، این امر به وقوع میپیوست و جایگاه مطلوب زنان در شریعت ترسیم میشد، اما با تغییر مسیر خلافت و تبدیل سیاستهای خلفای سهگانه از تثبیت آموزههای انسانی- الهی شریعت به فتوحات، اتفاق چشمگيري در حوزه مسائل زنان مواجه مشاهده نميشود.
در عصر نبوی بحث آموزش زنان و خواندن و نوشتن در صدر برنامههای مربوط به زنان قرار گرفت '۸'. ورود زنان به فعالیتهای سیاسی مانند هجرت و بیعت و امان دهی در جریان فتح مکه '۹'، حضور در جنگها، امدادگری و... زمینه مشارکت سیاسی جامعه زنان را در سایه دین اسلام فراهم ساخت. همچنین عرصههای فرهنگی مانند روایتگری زنانی چون ام سلمه، زینب عطاره و فعالیتهای اقتصادی افرادی مانند زینب بنت جحش و رائطه همسر عبدالله بن مسعود '۱۰' تقدم زنان بر همسران در پذیرش اسلام '۱۱' نیز جلوه دیگری از جایگاه و نقش زن در عصر نبوی را به نمایش گذاشت و نشان از استقلال فکری و عقیدتی آنان در دوره اسلامی داشت.
در مجموع در عصر نبوي منزلت اجتماعي زن افزايش يافت، اما متاسفانه پس از رحلت پيامبر(ص) برخي از رسوبات فرهنگي عصر جاهلي بار ديگر در فرهنگ جامعه اسلامي رخ نمود. با دقت در سيره علوي در عصر حاكميت امام علي(ع) چرخش قابل توجهي در ديدگاه نسبت به منزلت زن مشاهده مي شود.
____________________
پانوشت:
۱. ابن سيده، على بن اسماعيل، المحكم و المحيط الأعظم، ج۹، ص۴۶
۲. درآمدى بر جامعه شناسى، ص ۱۷۹.۲
۳. ر.ک؛ مبرد، ج۲، ص۶۳-۶۵؛ ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۱۷۴
۴. نحل، ۵۸/۵۹
۵. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۷
۶. نساء، ۲۲
۷. طبری، ج۴، ص ۳۰۵
۸. ابن سعد، ج۸، ص۶۷؛ بلاذری، ص۴۵۴؛ابن عبدالبر ج۴، ص۱۸۶۹
۹. یعقوبی، ج۱، ص۴۱۹
۱۰. ابن سعد، ج۸، ص۴۰
۱۱. ابن سعد، ج۸، ص ۴۹۷؛ ابن هشام، ج۱، ص۶۴۶؛ بلاذری، ج۴، ص۲؛طبری، ج۲، ۴۶۱
مقدمه
وقتی از نقشآفرینی زنان در جامعه سخن میگوییم، بدون مغالطه و سفسطه واضح است که از کنشگری زن در حوزهای فراتر از خانواده سخن میگوییم؛ زیرا نقشآفرینی در خانواده مفروض زندگی ایرانی است. دادههای تاریخی و تاریخ ادبیاتی گواه است که نقشآفرینی زنان در تاریخ اجتماعی ایرانیان تباری دیرینه و ریشه در بوم ایران دارد، اما یا اثرات غیرمستقیم داشته است، مانند تأثیر زنان درباری بر تصمیمات شاهان، یا اثراتی محدود در زمان و مکان داشته که حاصل کنشگری معدودی از زنان در طبقهای خاص بوده است. اما، کنشگری اجتماعی زنان به صورت عمومی و فراگیر و در طول چهار دهه متمادی، به طوری که تأثیرات مستقیم سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی و علمی داشته باشد، در بستر انقلاب اسلامی رخ داده است و موطن این سطح از کنشگری زنان، انقلاب اسلامی است.
سیر تطور کنشگری زنان در جامعه
پیش از انقلاب، زنان در عمومیشدن مبارزات نقش سیاسی آشکاری ایفا کردند: برای نمونه پس از قیام جمعی زنان در 17 دی 56، حرکتهای مردان نیز عمومی شد و منجر به پیروزی انقلاب شد. روشن است که قیام این زنان متکی به سالها فعالیت جمعی و معرفتیشان بوده است و شواهد تاریخی آن نیز موجود است. دست ما از روایت مبارزات فردی و جمعی زنان چندان پُر نیست، اما با اتکا به کلان روایت امام خمینی (ره)، پیروزی انقلاب اسلامی را بیشتر مدیون زنان هستیم تا مردان :«بانوان محترم ما در صف جلو واقع بودند» (صحیفه امام،ج7،ص6).
پس از انقلاب با شروع جنگ تحمیلی، زنان در آفریدن دفاعی مقدس از وطن، نقشی پنهانتر ایفا کردند. یادکردن از کنشگریهای اقتصادی بیبدیلی که زنان با مهارت و درایت خویش رقم زدند با عنوان «پشتیبانی از جنگ» مانع فهمیدن اثرات مستقیم و غیرمستقیم کنشگری زنان بر «اقتصاد جنگ» میشود. نقش زنان در آن بحران اقتصادی، یاری دادن به دولت در تأمین هزینههای دفاع از وطن بود. در این برهه، زنان یا گوش به اعلام نیاز از سمت جبههها بودند تا دست به تولید مایحتاج رزمندگان بورزند یا خود در صحنه حاضر بودند، خلأها را شناسایی و برای رفع آنها ستاد و پایگاه و رویه ایجاد میکردند. یادکردن از «مقاومت روحی» زنان در داغ شهادت عزیزان وطن نیز در این مجال نمیگنجد.
پس از جنگ با شروع دوران سازندگی، بسیاری از گروههای خودجوش زنان، به حاشیه رانده شدند و به یکباره نقشآفرینی مستقیم آنان از جامعه محو شد. به خلاف تاریخ اجتماعی زنان در غرب که وقتی پس از جنگ کنارگذاشته شدند، حرکتهای اعتراضی را آغاز کردند، در انقلاب اسلامی زنان وقتی به حاشیه رانده شدند، اعتراضی نکردند و حتی در دادههای تاریخپژوهی هیچ انگیزه و اندیشۀ اعتراضی هم از آنان یافت نشده است. علتش را مجدد در کلام حضرت امام مییابیم؛ زیرا «خانمها برای اینکه چیزی دستشان بیاید یا صاحب منصب شوند نمی آیند بیرون، خودشان و بچه هایشان را به کشتن بدهند. این اسلام و قرآن است که خانمها را آورده است بیرون و همدوش مردها بلکه جلوتر از مردها وارد در صحنه سیاست کرده»(صحیفه امام، ج13،ص26).
غیر از گروههای خودجوش زنان که به حاشیه رانده شدند و جامعه از نیرو و مهارت و تدبیر آنان محروم شد، طیفی از زنان به ساختارهای شغلی و اداری قدم گذاشتند و مسیر دشوار جمع میان ساختار مدرن و مردانۀ شغلی با ساختار سنتی خانواده را متحمل شدند. بسیاری از زنانی که خط مقدم ورود به ساختار رسمی و اداری شدند، با انگیزۀ انجام وظیفه و خالی نکردن میدان پا به این عرصه گذاشتند، اما دشواریهای اشتغال و پدیدۀ اجتماعی «تعارض نقشی» زنان در دهههای بعدی بیشتر زنان را سمت ساختار علمی و اخذ مدارک تحصیلی سوق داد. آمارها گواه افزایش ورود زنان به دانشگاههاست و پس از این دوران زنان در اثر افزایش آگاهی عمومی و تخصصیشان، دیگر نمیتوانستند در حاشیه بمانند و «مسئولیت اجتماعی» خویش را رها کنند.
بیش از یک دهه است زنان با آگاهی از معیوببودن ساختارهای نقشآفرینی در جامعه اعم از اشتغال یا تحصیل یا ... ضمن خالی نکردن عرصۀ اجتماع، دیگر بنا را به سازگاری با ساختارها نمیگذارند. زن آگاه امروز به فاصلۀ ساختارها از آرمانهای انقلاب واقف گشته است و به احیای هویت انقلابی خویش و جامعۀ خویش میاندیشد. زنان امروز در خط مقدم جنبش نرمافزاری ایستادهاند و بهطور جدی وارد وادی علوم شدهاند تا با تکیه بر قاعدۀ «العلم سلطان» جامعه را از نو بسازند. آمار مدالها و جوایز علمی و نخبگی زنان در عرصههای گوناگون شاهد نقشآفرینی زنان در صحنۀ انقلاب است. بانوان فرهیخته و اندیشهورز ما امروز خط مقدم تولید محتوای علمی را در نهاد علم و رسانه در دست دارند و دیر یا زود دستاوردهای آنان در این عرصه، سختافزارها را تغییر خواهد داد و این مسیر ادامه دارد ... .
بررسی نسبت تطور نقشآفرینی زن در جامعه با نقشهای خانوادگی مجال دیگری میطلبد که به زودی دربارۀ سیر تاریخی این موضوع نیز مطلبی منتشر خواهد شد.
به دنبال آشوبهای رخ دادهی چند ماه گذشته در کشور، ریاست انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association به اختصار APA) که بزرگترین سازمان علمی و حرفهای روانشناسان در ایالات متحده است و همینطور بزرگترین انجمن روانشناسی در دنیا نیز محسوب میشود، به بخش حقوق بشر سازمان ملل نامهای را تنظیم کرد و در آن نامه از وضعیت زنان و دختران ایرانی ابراز نگرانی نمود.
طبق شواهد موجود این نامه به دلیل فشارهای روانشناسان ضد حکومت جمهوری اسلامی نوشته و به سازمان ملل ارسال گردید. این درحالی است که در ایام منتهی به کریسمس ۴۰ تن از زنان روانشناس ایرانی داخل کشور، که از اساتید برجسته روانشناسی هستند نامهای به ریاست APA ارسال کرده و خواستار جلسهای در راستای اعلام واقعیتهای اصلی و نه سیاسی از وضعیت زنان و دختران ایران شدهاند. علیرغم آنکه تغییر ریاست APA و نامهی این اساتید به ریاست جدید داده شد، قرار به تشکیل جلسهای مجازی میان اساتید روانشناسی و اعضای APAجهت بررسی و روشن شدن حقیقت وضعیت زنان ایرانی شد.
اما در کمال تعجب، جلسه بدون هیچ دلیل و توضیحی لغو گردید و مجدد ادعای سیاسی خانم دکتر صاحبی، روانشناس مقیم آمریکا و از اعضای APA، با اعمال فشارهایی در سر تیتر اخبار APA قرار گرفت".
به نظر میرسد هرچه زمان بیشتری از غائلهی موسوم به زن، زندگی، آزادی میگذرد، چهرهی حقیقی آن با روشن شدن ابعاد مختلف برخوردهای بین المللی و حتی علمی با زنان ایرانی مشخص میگردد. اینکه زنان ایرانی متخصص روانشناسی در ایران، کرسیهای علمی و دانشگاهی را فتح کردند، مستقیما از اوضاع زنان و دختران ایرانی آگاه هستند و از یک نهاد بین المللی که داعیهدار نگرانی وضعیت زنان و دختران ایرانی است خواستار تریبونی بدور از بازی های سیاسی و در چارچوب های علمی میباشد اما با بیاعتنایی آن نهاد نگران! مواجه میشود، رسما صدایشان بایکوت میشود بیانگر آن است که مسئلهی آمریکا و حتی آن روانشناسانی که در APA ادعای دوستی با هموطنان ایرانیشان را دارند، بشر دوستی نیست بلکه تنها میل سیریناپذیر به قدرت و سیطرهای است که نظام مستکبر آمریکا کما فیالسابق نسبت به ایران و ایرانیان روا میدارد.
در ادامه یادداشت تکمیلی و تحلیل خانم دکتر فاطمه فیاض فوق دکترای روانشناسی سلامت و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا را که از نویسندگان نامه به APA بودهاند میخوانیم:
در تاريخ 30 نوامبر 2022 يعني در آذرماه 1401 ، رياست انجمن روانشناسي آمريکا (APA) دکتر فرانک ورل، به دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد نامهاي در حمايت از حقوق زنان و دختران ايراني نوشت و در آن از حق اعتراض زنان در اثر فوت مهسا اميني دفاع کرده و در مورد آن ابراز نگراني کرده بود. در واکنش به اين نامه سياسي که توسط آن انجمن علمي به سازمان ملل متحد ارسال شده بود، حدود 40 استاد زن PhD روانشناسي به رياست جديد اين انجمن دکتر برايانت ديويس (يک زن سياهپوست) که از ابتداي سال 2023 ميلادي منصوب شده بود، نامهاي نوشتند و در آن به موارد زير اشاره کردند:
- انتقاد از خلاف واقع بودن نامه ارسالي APA به سازمان ملل
- مستند نبودن ادعاهاي مطرح شده در نامه و توجه به اخبار رسانه هاي معاند
- بي توجهي يک انجمن علمي بزرگ به صحت و استنادات يک نامه سياسي و ارائه آمار دروغین
- ارائه شاخصهاي کمي و کيفي در حوزه زنان در عرصه هاي مختلف علمي، سلامت، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي، هنري و ... پس از انقلاب اسلامي
- انتقاد از نگاه يک جانبه و داراي سوگيري به زنان ايران و در مقابل بي توجهي نسبت به وضعيت زنان در ساير کشورها نظير افغانستان که از تحصيل اوليه نيز محروم شده اند.
- تاکيد بر دلسوزي براي زنان و دختران آمريکايي که آمارهاي وحشتناک تجاوز، خشونت و انواع سوء استفاده در دنيا مربوط به آنان است.
- سوال در مورد اينکه چرا انجمن علمي روانشناسي آمريکا در مورد مرگ هزاران زن آمريکايي که سالانه در اثر خشونت پليس کشته مي شوند بيانيه نمي دهد! چرا در حمايت از اعتراضات حين انتخابات رياست جمهوري آمريکا در حمايت از حقوق بشر بيانيه نداد! چرا به خاطر مرگ صدها زن و دختر فلسطيني، عراقي، سوري، افغاني، يمني نگران و ناراحت نيست؟!
- محکوم کردن تحريم هاي ظالمانه آمريکا که سبب گرفتن حق حيات بسياري از کودکان و دختران ايران و بسياري از بيماران شده و مي شود و بيانيه اي براي آن صادر نمي شود.
نويسندگان در انتها از رياست انجمن روانشناسي آمريکا براي سفر به ايران و مشاهده پيشرفتهاي زنان و دختران ايراني دعوت به عمل آوردند.
حدود 40 روانشناس زن متخصص اين نامه را امضا کردند. اين نامه در اوايل تعطيلات سال نوي ميلادي براي رياست انجمن ارسال شد که در همان روز پاسخ داده شد و دکتر برايانت ديويس مشتاقانه اعلام کرد که براي يکي جلسه مجازي آماده است تا صحبت هاي زنان متخصص ايراني را از زبان خود آنها بشنود و در پس از آن چندين ايميل با موضوع هماهنگي براي روز و ساعت و موضوع جلسه رد و بدل شد که به ناگاه پس از تعطيلات کريسمس، دکتر ديويس نامه اي ارسال کرد که در آن اعلام کرده بود که پس از مشورت با همکاران خود به اين نتيجه رسيده که جلسهاي برگزار نشود. جالب آنکه چندي پس از ارسال نامه، در عين حال که هيچ خبري از نامه ارسالي در صفحات و اخبار اين انجمن نبود، اما یادداشتی از يک خانم روانشناس ايراني در APA با همان محتواهاي نامه ارسالي رياست APA به سازمان ملل منتشر شد که در آن بر لزوم حمایت روانشناسان از جنبش زنانه تاکید کرده بود. (https://www.apa.org/international/global-insights/2022-revolution-iran)
بدون اینکه ردپایی از نامه جمعی از روانشناسان زن ایرانی باشد که مستند در مورد زنان ایرانی سخن گفتهاند و دروغهای نامه ارسالی APA به سازمان ملل را برملا کردهاند...
اين رخداد ضمن اينکه در ظاهر هيچ نمود و تاثيري بر انجمن روانشناسي آمريکا نداشت، اما درس هاي زيادي به نويسندگان نامه آموخت. وجود سياستزدگي، عدم انصاف، اتکا بر اخبار و داده هاي غير متقن، استناد بر گفتهها و شنيدهها در نامههاي رسمي، واکنشهاي سياسي مداخله جويانه در کشورها، بهانه بودن حقوق زنان و دختران براي دست يابي به اغراض سياسي و دورويي و دروغ و فريب برخي از درس هايي است که مي توان از اين رخداد گرفت و لکه ننگ ديگري براي آمريکا در کنار ظلم ها و دشمني هاي بيشمار او خواهد بود.
امضاهاي زنان روانشناس و متخصص در پاي اين نامه، خود شاهدي براي برکات انقلاب اسلامي در هويت بخشي و تکريم مقام زنان و دختران و بسترسازي براي رشد و شکوفايي آنان است.
الحمدلله رب العالمين
پ.ن: مستندات این نامه در کانال های عصر زنان منتشر شده است.
یکی از شاخصههای اصلی و ارکان هویت زن در نگاه انقلاب اسلامی، استقلال هویتی است. تصویر زن در آینهی انقلاب اسلامی زنی است که به لحاظ هویتی مستقل است و بر استقلال خود پافشاری میکند. از سوی دیگر، جهان پیرامونی این زن در این منطق استقلال او را به رسمیت میشناسد. استقلال به معنای این است که زن بهعنوان یک انسان کامل و کافی در نظر گرفته شود که صاحب اراده و اختیار است و بر سرنوشت خویش مشرف و مسلط است. به دیگر بیان، اصرار بر استقلال انسانی و هویتی موجب فاصلهگذاری و حصارچینی در برابر تمام نیروهایی فردی، اجتماعی و تاریخی است که تمایل دارند به دلایل بر سرنوشت و هویت افراد حاکم و چیره شوند. حفظ استقلال سبب ایجاد روحیهی مقاومت و خودبودگی در زن میشود.
از منظری الهیاتنگر، استقلال جوهرهی مخلوقیت انسان است و بدون آن ظرفیتها و قابلیتهای انسانی، جنسیتی و فردی در خدمت عبودیت غیر خداوند سبحان قرار میگیرد؛ لذا زن مستقل زنی است که بر ارادهمندی خویش پافشاری میکند و نیروی خود را خرج دیگریهایش نمیکند. به همین سبب زن انقلاب اسلامی مبارز است، چرا که همواره جریانات و نیروهایی هستند که درصدد معناکردن و مصادره نمودن او باشند. به همین نسبت زن انقلاب اسلامی عزتمند و صاحب کبریا و عظمت است. ما از چنین زنی که بر شرافت و کرامت خود هم در سطح انسانی و هم در سطح جنسیتی توقف و تحفظ داشته، طبعاً و منطقاً انتظار عفت، حیا و حریم است.
استقلال انسانی زن موجب میشود که او انگارههای تحمیلی و تصاویر هژمونیک از خود را خارج از اراده و انتخاب نپذیرد و چهبسا او خود به برساخت و بازتعریف هویت و معنای زن و جهان پیرامونی آن مبادرت ورزد. پس از سویی دیگر استقلال انسانی زن، موجب شکوفایی جنسیتی زن میشود؛ چرا که زن به نحو طبیعی زن است و کوتاهکردن دست سیطرهجویان که زن را به صورتها و سیرتهای متنوعی میبیند سبب میگردد تا این سطح از قابلیتهای او بیشازپیش بالفعل شود. زنانی که استقلالشان را وانهند و جامعهای که با استقلال زنان غیرتمندانه و با حساسیت مواجهه نکند، حاصلی جز زنانی که یا جنسیتشان عامل ضعف و ثانویبودگی آنان میشود یا زنانی که تلاش میشود عنصر جنسیت در آنها انکار شده و تکراری ناقص از مردانگی بیافرینند و یا زنانی که حتی به وجوه تنانه و جنسی تقلیل مییابند ندارد. پس استقلال زن، نخست میان او و هویت، مسیر و جهان معنایی مردانه فاصله و حجاب میگذارد، سپس تمایزات او را بهطور جدی با زن در الگوی غربی و شرقی مشخص میکند و از او تصویری واقعاً «نه شرقی و نه غربی» برمیسازد و دست آخر میان او و تمدنها و جوامع استیلایی و بازاری مغایرتسازی کرده و پیشنهاد خلق و معماری تاریخی جدید را (در همراهی مرد انقلاب اسلامی) پیشروی او میگذارد.