آکادمی جوانان مسابقهای با عنوان «معمار جوان سال 1402» برگزار کرده است تا آپارتمانهای 30 و 40 متری را طراحی کنند. تصویری که میبینید تصویر تیم برگزارکننده این رویداد معماری است. یک بنا، واحد کالبدی است که روح آن تجلی روح فرهنگ و جهانبینی معمار آن است. به عبارتی بنایی که یک معمار طراحی میکند برخواسته از تفکرات و مبانی است که آن تفکرات را شکل میدهد. جهانبینی، اعتقادات و درونیات ما در جامعه در قالب رفتار و کردار ما ظهور و بروز پیدا میکند. مقولهی هنر نیز از این حقیقت مستثنی نیست. معماری نیز یک هنر است. رهبر انقلاب در این رابطه میفرمایند: «هنرمند باید خود را به حقیقتی متعهّد بداند... یک وقت شما معماری را میبینید که اندیشهای دارد؛ یک وقت یک معمار از لحاظ اندیشه، لُخت و بیهویّت است و متّکی به فکری نیست. اینها اگر بخواهند بنایی را ایجاد کنند، دو گونه طرّاحی میکنند. اگر ساخت یک شهر را به دست دو نفر آدمِ این طوری بدهند، یک نیمه آن با نیمه دیگر به کلّی متفاوت خواهد بود. به هرحال این تعهّد، لازم است.»
تا اینجای متن مقدمه بود در تبیین رابطه بین خالق اثر و خود اثر. بر اساس همین تأثیرپذیری است که شاهدیم در تمدن اسلامی پوشیدگی صفت بارز ابنیه به شمار میرود؛ چرا که در اسلام خانه حرمت دارد و بر مبنای روایات محل زندگی نوعی حرم محسوب میشود و با رعایت مرزها است که حرمتها و حیا در خانه حفظ میشود. در حالیکه در معماری مدرن بر خلاف معماری اسلامی این ویژگی دیده نمیشود. نوعی تبرج، خودنمایی و برهنگی که از صفات بارز مکتب اومانیسم غربی و لیبرالیسم است در ساختمانهای مدرن که مصداق بارز آن آپارتمانهای چند دهه متری است ظهور دارد. بر همین اساس فرهنگ فردگرا و برهنهگرای امانیست، شهر مدرن را با نشانههای مورد نظر خود میسازد. ساخت آپارتمانهای قوطی کبریتی در برجهای چند طبقه متناسب با فرهنگ غربی است که حفظ حریم اهمیت ندارد. تقسیمبندی خانه که قبلا شامل اندرونی و بیرونی بود، عملا در آپارتمانسازی از بین رفته است. در معماری مدرن، فضاهای داخلی کاملا باز شده و آشپزخانه که در خانههای قدیم کاملا پوشیده و جدا از فضای داخلی بود و مخصوص حضور خانمها، با برداشتن دیوار به فضای عمومی خانه اضافه شده، اتاق خواب نیز به هال و محل رفتوآمد نزدیک شده است.
در معماری قدیم ایران، حیاط با دالانی از در ورودی جدا میشد و میهمانان چند لحظهای در دالان منتظر آماده شدن صاحبخانه میماندند. سطح حیاط چند متری پایینتر از سطح کوچه و خیابان بود و اگر در خانه باز میماند، حیاط خانه به خاطر دیوار دالان و پایینبودن سطح آن دیده نمیشد. خانهها از کنار و روبرو نسبت به هم دید نداشتند و خانمها میتوانستند با پوشش کم در حیاط خانه کار کنند و از نور آفتاب و هوای تازه استفاده کنند.درها دوکومه(درکوب) داشت؛ یکی با صدای نازک و مخصوص مراجعان و میهمانان زن، تا زنی که در اندرونی حضور داشت به استقبال میهمانان برود وکومهای با صدای کلفتتر که مخصوص مردان بود. مواردی که ذکر شد به خوبی گواه این مطلب است که نوع تفکر و جهانبینی انسان در تمام شؤون زندگی او اثر دارد و یک تغییر در نگاه به زن و خانواده حتی در شکل کومهی در نمود پیدا میکند. حتی در معماری اسلامی، نمای بیرونی با خوشنویسی آیاتی از قرآن تزیین و نماها از خاک الکشده و در اوج سادگی ساخته میشود. در حالیکه در معماری مدرن از شیشه در نما به وفور استفاده میشود و حجاب خانه را به حداقل میرساند. معمار اسلامی سعی میکند هر طرحی را که میسازد با باورهای دینی خود مرتبط کند. معمار مدرن، نیز سعی میکند عقاید مدرن خود را در ساخت بنا دخیل کند. فلاسفه و علماء معتقدند، هنر در روح و جان انسانها نیز اثر میگذارد و چهبسا در طولانی مدت باعث تغییر ساختار روحی انسان شود. معماری به عنوان یک هنر از آن جهت که دارای ابعاد است، تاثیرات بیشتری بر روح و جان انسان برجای میگذارد در نتیجه سبک معماری که برونداد یک تفکر است میتواند تغییرات اساسی در سبک زندگی ایجاد کند و خروجی آن شهری کم حیا یا بیحیا شود.
ممکن است شما هم این جملهی نادر ابراهیمی را خوانده باشید: «دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه سیاست به دنیا میآیند؛ اما زنان، بر این میدان منت میگذارند که پا در آن مینهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم.» جملهای که در نگاه اول جملهای کاملا درست و درخور توجه است. اما این جمله برخواسته از یک پیش فرض نادرست است؛ پیش فرضی که میدان سیاست را میدانی مردانه میداند و اگر زنی پای در این میدان میگذارد، منت گذارده و گویی بر خلاف طبیعتش رفتار کرده است. همین پیش فرض بوده که زنان را از میدان سیاست دور نگه داشته و در تلاش است دور نگه دارد.
کافی است یک بار گذرتان به مدارس دخترانه بیافتد و پای صحبتهای دختران نوجوان بنشینید و آنها به شما اعتماد کرده و فضا را برای گفتگو مهیا ببینند. هنوز مدت زیادی از باز شدن باب گفتگو نگذشته که متوجه خواهید شد ذهن بخش زیادی از آنها تبدیل به انباشت اخبار و تحلیلهای امثال شبکههای معاند شده است. چنان با اعتماد به نفس بر اساس دادههای این رسانهها تحلیل میکنند که ذرهای نسبت به آنچه میگویند تردید به خود راه نمیدهند. فعالیتهای بی وقفهی این شبکهها توانسته پهلوی را تا حدی تطهیر کند که حتی برخی از این دختران در برابر پذیرفتن دادههای علمی جهانی نیز مقاومت میکنند. این ذهنیت به گونهای معکوس در رابطه با جمهوری اسلامی شکل گرفته و خشم و نفرت نسبت به نظام و مسوولان را در دل آنها کاشته است.
همین گزاره اثبات میکند که دختران سیاسیاند و دشمن خوب توانسته با روایت نادرست سیاسی از این ظرفیت نیرومند بهرهبرداری کند. دلیل دیگر بر این مدعی کلام وحی است. فرمان خداوند به پیامبر در خصوص بیعت ایشان با زنان، حاکی از ترغیب ایشان به توجه به مسائل سیاسی اجتماعی و حضور درمناسبات اجتماعی است. آنجایی که خداوند در آیه 12 سوره ممتحنه خطاب به پیامبر (ص) میفرماید: «یا أَیهَا النَّبِی إِذَا جَاءک الْمُوْمِنَاتُ یا أَیهَا النَّبِی إِذَا جَاءک الْمُوْمِنَاتُ یبَایعْنَک عَلَی أَن لَّا یشْرِکنَ بِاللَّهِ شَیئًا وَلَا یسْرِقْنَ وَلَا یزْنِینَ وَلَا یقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یفْتَرِینَهُ بَینَ أَیدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یعْصِینَک فِی مَعْرُوفٍ فَبَایعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» علامه طباطبایی در تفسیر این آیه معتقد است که اگرچه برخی از این شرایط بین زن و مرد مشترک است اما برخی دیگر ارتباطش با زنان بیشتر است مانند: سرقت نکردن از شوهران، زنا نکردن، سقط جنین نکردن، نسبت ندادن فرزند دیگری به همسر و عدم سرپیچی در امور معروف. نکتهی ظریفی که علامه در رابطه با عبارت «لا یعصینک فی معروف» ذکر میکنند این نکته است: «در اين جمله فرموده تو را معصيت نكنند، و نفرموده خدا را معصيت نكنند... اين بدان جهت بوده كه بفهماند آنچه رسول خدا (ص) در مجتمع اسلامى سنت و مرسوم مىكند، براى جامعه اسلامى عملى معروف و پسنديده مىشود، و مخالفت با آن در حقيقت تخلف از سنت اجتماعى و بىاعتبار كردن آن است.»
همین نکته قوامبخش اهمیت مشارکت سیاسی زنان در جامعه است. بنابراین زنانی میتوانند به درستی از ولی جامعه تبعیت کنند که آگاه به مسائل روز و تحلیلگر در عرصهی سیاست باشند. اگر بخواهیم فرازهای این آیه را طبق شرایط روز جامعه تحلیل کنیم در خواهیم یافت تمام تعهداتی که خداوند در این آیه از زنان خواسته، جنبش زن زندگی آزادی و مکتب فمنیسم تلاش دارد زنان را بر خلاف آن راهبری کند. بنابراین زنگ هشداری که در وهلهی اول خانواده و بعد نظام آموزش و پرورش و معاونت امور زنان را باید به خط کند، توجه به تربیت سیاسی دختران از همان دوران نوجوانی است. دغدغهای که سالها پیش در کلام رهبر انقلاب نیز آمده است: «عملا تحلیل سیاسی در زنان ما ضعیف است و این را باید عمق داد. باید به آنها قدرت تحلیل داد.»
احتمالا صحبتهای آقای شیخ طادی را شنیدهاید. فارغ از مغالطهآمیز بودن این صحبتها، باید دید ریشهی چنین تفکراتی در کجاست؟ موج دوم فمنیسم زمانی به وقوع پیوست که دنیا شاهد حاکمیت آمریکا بر نظام جهانی سرمایهداری و بسط و گسترش سرمایهداری سازمان یافته بود. ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه مینویسد: «کارخانهداران که به فکر سود بیشتر خود بودند و اخلاقیات برایشان بیاهمیت بود، زنان را که کارگران ارزانتری بودند بر مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح میدادند و آنان را هنگام استفاده از دستگاههای خطرناک به استفاده از لباسهای تنگ و کوتاه وادار می کردند. بدین ترتیب در جامعه صنعتی زن نیز صنعتی شد و مردانی که طالب حذف شرم و حیا بودند به بهانه آزادی زن و در واقع برای سوءاستفاده بیشتر از او، زنان را به عرصه فحشا کشاندند. این برهنگی اجباری زنان در کنار رواج فرهنگ مصرفگرایی، سرمایهداران را ترغیب کرد که از جذابیتهای جسمی زنان بعنوان وسیلهی لذت و سرگرمی برای کسب سود بیشتر و تجارت خود استفاده کنند.» اینگونه بود که زن به ابژهای برای دامن زدن به مصرف بیشتر تبدیل شد.
چرایی ابژه شدن زن برای نظام سرمایهداری فارغ از جذابیتهای تنانهی زن را باید در دیدگاه فیلسوفان غربی به زن جستجو کرد که به صورت گسترده در سنت فلسفی غرب وجود دارد. فلسفهای که اصالت را به جنس مرد داده و همواره زنان را به منزلهی موجود درجه دوم، فروتر و طفیلی قلمداد کرده و او را به مثابه حیوانی میداند که برای خدمت به مرد آفریده شده است. به عنوان مثال پولس در رسالهی خود به قرنتیان میگوید: «مرد به جهت زن آفریده نشده، بلکه زن برای مرد.» از آکویناس فیلسوف مسیحی که معتقد بود مرد آغاز و سرانجام زن است، نیز این جمله نقل شده: «زن حیوانی است که نه استوار است نه ثابت قدم» با صنعتی شدن غرب و نیاز سرمایهداری به کارگر ارزان این نگاه با شعار حمایت از حقوق زن، او را به استخدام سرمایهسالاران درآورد. با بالا گرفتن کار رسانه و نیاز به تبلیغات بیشتر، زن تغییر کاربری داد و کالایی شد برای ترغیب مشتری. اما اینبار جاذبههای جنسی زن در جامعهای که با شتاب به سمت انقلاب جنسی پیش میرفت، ابزار پولسازی سرمایهداران شد.
مکتب فمنیست که در چنین بستری و بر مبنای چنین فلسفهای شکل گرفته بود به اسم دفاع از حقوق تا جایی پیش رفت که شعار آزادی جنسی سر داد و آزادی زنان برای هرگونه رابطهی جنسی را از الزامات غلبه بر پدرسالاری دانست.(شولامیث فایراستون، فمنیست رادیکال آمریکایی) فمنیست مزورانه به زنان گفت هیچگونه تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد. بر مبنای چنین بینشی حجاب سمبل استبداد مذهبی شد و به صراحت اعلام گردید «ما فقط مخالف حجاب اجباری نیستیم، مخالف حجاب اسلامی هستیم.»(آذر ماجدی، سخنرانی در بنیاد آزادی و اندیشه بیان) به عبارتی درگفتمان فمنیستی آنچه اساسیترین جهاد زنانه قلمداد میگردد، برداشتن حجاب است.( عصرا نومانی، روزنامهنگار هندی-آمریکایی).
اما امروزه چنین نگاهی به زن صدای اعتراض اندیشمندان غربی را نیز درآورده است و بر وجوب حیا و حجاب برای زنان صحه گذاردهاند. وندی شلیت نویسندهی آمریکایی در کتاب «بازگشت به عفاف» خود مینویسد: «در گذشته مردانی که به دنبال روابط جنسی راحت و دست یافتنی بودند، معمولا به سراغ زنان روسپی میرفتند، اما امروزه انتظار دارند که بتوانند با همهی زنان همانند روسپیان رفتار نمایند، تنها تفاوت این است که هزینهای هم نمیکنند.» سوزان اف. هاردینگ در نقد انقلاب جنسی میگوید: «انقلاب جنسی، زنها را از قید عفت خلاص کرد ولی مفهوم قابل احترام بودن نادیده گرفته شد.» جودیت میل خبرنگار نیویورک تایمز در مقالهی «زنان در آغوش اسلام، امنیتی تازه مییابند» با تأکید بر اینکه حضور زنان، به همراه حجاب در اجتماع سبب کاهش مزاحمت برای آنان میشود، آورده است: «پوشش حجاب، برای زن این امکان را فراهم ساخته که در شهرهای شلوغ بتواند به راحتی فعالیت کند و از مزاحمت مردان جوان در امان بماند. پیام غیرقابل تردید این لباس به اطرافیان این است که : این زن نجیب است، به او کار نداشته باشید.»
مگی نویسندهی مقالهی «هنر عفت» نیز مینویسد: «به آسانی نمیتوان کاری کرد که مردها به عقاید و ارزشهای شما توجه کنند، اما اگر اجازه ندهید ظاهر شما را زیاد ببینند، مجبور میشوند توجه خود را به باطن شما معطوف کنند.» اینها تنها چندین نمونه از نظرات اندیشمندان و نویسندگان غربی در موج بازگشت به عفافی بود که در غرب شکل گرفته است. موجی که سبب شد تا در سال 2017 یک سوم بودجهی فدرال برای برنامههای آموزش سلامت جنسی نوجوانان، به آموزش خویشتنداری اختصاص یابد و در سال 2021 به 100 میلیون دلار افزایش یابد.
امروز در عصر رسانه به سر میبریم. اذهان به امتداد شبکههای اجتماعی تبدیل شده یا در حال الگوگیری از سریالهای شبکهی خانگی و فیلمهای سینمایی و محصور تبلیغات رسانهای هستند و ما شاهد فرهنگسازی غلط در راستای تضعیف جایگاه مرد و پدر در خانواده و همچنین بازنمایی نادرستی از چهرهی مردان هستیم. به عنوان مثال مدتی قبل تبلیغی از رسانهی ملی پخش شد که در آن زن با لحن طلبکارانه در مقابل پسر بزرگ خانواده به همسرش میگفت: «نمیشد یخچال بزرگتر بخری؟» مرد که با ایما و اشاره تلاش میکرد به زن بفهماند رعایت حالش را مقابل فرزندش بکند، میگفت: «میدونی که پول نداریم!» زن با حالتی متکبرانه پاسخ میداد: «این شد دلیل؟» این سیاستهای تبلیغی سرمایهسالارانه علاوه بر اینکه مروج مصرفگراییاند، ذبحکنندهی اخلاق و مدارای زنانه در محیط خانواده هستند که در نهایت منجر به درهم شکستن اقتدار مردانه میشوند. چنین راهبردی با آموزههای دینی ما نیز کاملا در تضاد است. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در وصف حضرت فاطمه(س) فرمودند: «خدا میداند که فاطمه در تمام مدت زندگی ... از من برای خود چیزی نخواست، مبادا که من نتوانم آن را فراهم کنم و شرمنده شوم.» بر مبنای این سیره زن و مرد میبایست در شرایط سخت زندگی حامی یکدیگر باشند. زن بیش از توان مرد توقع نداشته باشد.
چندی پیش نیز به منظور معرفی یک جعبه بیسکوییت، پیامی بازرگانی از رسانهی ملی پخش شد که در آن شاهد بازنمایی چهرهای حیوانی از مردان بودیم. دراین تبلیغ، مردی همچون خرس گرسنه با شکستن در وارد خانه میشد، با رفتاری درنده خویانه غذا میخورد. در پارهای از تبلیغات نیز شاهد جابجایی نقش زن و مرد در خانواده هستیم؛ زن شاغل و مرد خانهدار. این در حالی است که بر طبق آیهی «الرجال قوامون علی النساء» و به فرمودهی رهبر انقلاب: «مرد باید برود کار کند. معیشتِ خانواده به عهدهی اوست.» ایشان در جای دیگری میفرمایند: «بعضی از مسلکهای غلط که مخصوص زنها هم نیست ـ مردها هم گاهی همان مسلکها را دنبال میکنند ـ دنبال این هستند که بگویند: نه! بیاییم اجناس این ترازو (نقشهای زن و مرد) را جابهجا کنیم. گاهی اتفاق میافتد مرد در خانه نقش زن را پیدا میکند. زن حاکم مطلق میشود و به مرد دستور میدهد این کار را بکن، آن کار را نکن. مرد هم دست بسته تسلیم است. خب چنین مردی دیگر نمیتواند تکیهگاه زن باشد. زن یک تکیه گاه خوب را دوست میدارد.»
در سینمای خانگی اوضاع بدتر از این است. مردان عموما یا هوسبازند یا طماع. فیلم برادران لیلا که در عریانترین شکل ممکن با ارائهی تصویری به غایت چرک از مفهوم پدر و بیعرضگی برادر، حمایت و قوامیت مردانه را به بدترین شکل ممکن لگدمال کرد. در حالیکه جایگاه پدر در نظام الهی، با مفهوم مقدس «ولایت» عجین گشته است. در کتاب اهل بیتیها در رابطه با جایگاه پدر میخوانیم: «پدر در نظام تکوینی خانواده، واسطهی رساندن رزق خدای سبحان به بندگان خودش میشود؛ از این رو در نظام تشریع خانواده، به او ولایت دادهاند و اهل خانواده را نسبت به پدر واجبالنفقه قرار دادهاند. همین پدر در خانواده مظهر اسمای الهی است؛ به گونهای که مظهر خالقیت، قدرت، متانت، رازقیت و ...در نزد فرزندان است.» غفلت در بازنمایی چهرهی مرد در رسانه را حتی در تدوین لایحهی ارتقاء امنیت زنان نیز شاهدیم. در مادهی 10 این لایحه که سازمان صدا و سیما در راستاي آگاهی بخشی و ارتقاي فرهنگ عمومی مکلف به اموری چند گانه شده، آمده: «تهیه، تنظیم و اجراي شاخصهاي عملیاتی در راستاي حفظ منزلت زنان و مادران و تکریم و حفظ امنیت آنها و تحکیم خانواده و ترویج نقش موثر زن در خانواده سالم به تفکیک در رسانه ملی و شبکه خانگی و نظارت بر آنها» اما هیچ تکلیفی متوجه این سازمان در جهت ترویج نقش موثر مرد در خانواده نشده است. حفظ اقتدار مرد، یکی از عوامل افزایش امنیت زنان است. همانطوری که زن به محبت نیاز دارد تا بتواند روحیهی شادابش را حفظ کند، مرد نیز نیازمند اقتدار است.
در سال 1954 شبکه تلویزیونی سی بی اس آمریکا، در برنامهي «پدر بهتر از همه میداند»، بر نقش موثر پدر در خانواده تأکیـد میکرد. به مرور زمان و با شروع فعالیت مخرب فمنیستها خصوصا رادیکالها، این جایگاه تضعیف شد و اثرات مخرب آن در جامعهی غربی نمود یافت که تبعاتی چون افزایش انحراف و جرایم فرزندان را به دنبال داشته است.
بحران جمعیت، بحرانی نیست که یک شبه ایجاد شده باشد. بلکه طی یک فرایند میان مدت، نقشهی تحدید نسل طرح ریزی و گام به گام به پیش برده شد تا جاییکه امروزکشور از نظر جمعیت در لبهی پرتگاه قرار گرفته است. رهبر انقلاب نیز بارها به انحاء مختلف نسبت به خطر کاهش جمعیت هشدار دادهاند. به عنوان مثال در دیدار اخیرشان با ائمهی جمعه فرمودند: «مسئلهی زاد و ولد یا مسئلهی جوانی جمعیّت که یک مسئلهی حیاتی است. افرادی از دشمنان ملّت ایران نشستهاند در یک گوشهای از دنیا، برنامهریزی کردهاند که نگذارند جمعیّت ایران افزایش پیدا کند.» هنوز جوهر این کلامشان خشک نشده، یکی از خبرگزاریهای رسمی کشور با استناد به تک مقالهای انتشار یافته در یورونیوز، گزارشی با این تیتر « چرا فرزندان خانوادههای پرجمعیت سلامت روانی بدتری دارند؟» را منتشر میکند. نسخهای تاریخ مصرف گذشته که سالها بخشی از مردم با اعتماد به همین نسخههای روانشناسان غربی مسیر تکفرزندی را برگزیدند.
اگرچه استناد به منابع غربی در رابطه با فرزندآوری به علت فرهنگ متفاوت آنها یک اشتباه راهبردی است، اما مقالاتی نیز وجود دارد که به معایب تک فرزندی اشاره کردهاند. در برخی از این مقالات از عشق خفهکنندهی والدین نسبت به تک فرزند صحبت به میان آمده تا حدی که برخی از افراد بالغی که خود تک فرزند بودهاند اذعان کردهاند که دوست دارند در آینده بیش از یک فرزند داشته باشند تا این حد از فشار و وابستگی شدید را تجربه نکنند. از سویی دیگر همین کشورهایی که امروز علوم انسانیشان، رسالهی عملیهمان شده، برای درمان بحران جمعیتی که دامنشان را گرفته رو به سیاست فرزندخواندگی آوردهاند. ایلان کاپور در کتاب «فعالیتهای انساندوستانهی سلبریتیها» مینویسد: «جولی را بیش از همه برای نقش مادری و فرزندخواندگانی از کشورهای مختلف میشناسند...که با سروصدا و تبلیغات فراوان کودکانی از کامبوج، اتیوپی و ویتنام را به فرزندی پذیرفته است.»
فعالیتهایی که سبب افزایش فرزندخواندگی کودکان آفریقایی در آمریکا میشود. مدونا سلبریتی دیگر آمریکایی با انجام اقداماتی شبیه آنجلینا جولی، دختری به نام مرسی از مالاوی را به فرزندخواندگی میپذیرد. برونداد این دست اقدامات جولی و مدونا به استناد گزارش والاستریت ژورنال، افزایش فرزندخواندگی بینالمللی به وسیله آمریکاییها با الگوگیری از این سلبریتیها بوده است. به اذعان ایلان کاپور، فرزندخواندگیهای بینالمللی مدونا و جولی سبب تشویق دیگران به این امر و در نهایت خدمت به کشور آمریکا میشود؛ چرا که «نرخ زاد و ولد افت کرده و فرزندخواندگی فراملی کمک میکند این چشمانداز آخرالزمانی تسکین یابد و در عین حال خانواده یک آجر سازنده مهم اجتماعی-ملی شود.» از سویی کشورهای غربی با ارائه مشوقهای مالیاتی به فرزندخواندگی به فکر درمان بحران جمعیتی و تأمین نیروی کار برای اقتصاد استثماری سرمایهسالار خود هستند.
اما مایی که بهرهمند از مکتب غنی اسلام و فرهنگ اصیل ایرانی هستیم میبایست از این ورطه رخت خود را بیرون کشیم. پیامبر (ص) میفرمایند: «چه چیزی مؤمن را از داشتن خانواده مانع میشود؟ شاید خدا به او فرزندی دهد که زمین را با [گفتن] لااله الاالله سنگین سازد.» به عبارتی حفظ هر نسلی بر روی زمین ارزشمند نیست. طبق فرمودهی آیتالله جوادی آملی «حفظ نسل واجب است. انسان بايد بماند، خليفهٴ خداست، ذات اقدس الهي انسان را مثل مَلَک قرار نداده، اين چنين نيست که هر کسي بيايد و برود و نسل منقرض بشود. اين ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ جملهی اسميه است و مفيد استمرار، اين «جاعل» صفت مشبهه است به وزن اسم فاعل؛ يعني من دائما ميخواهم در زمين خليفه داشته باشم.»
علامه با استناد به فتوایی از مرحوم بحرالعلوم و اهمیت اهتمام به حفظ نسل توحیدی میفرماید: «جامعه اي که....علي و اولاد علي را ميپذيرد، اينها هستند که نسلشان دارد منقرض ميشود، بر شما واجب است که امکانات را فراهم بکنيد.» این فتوا به وضوح تکلیف سنگینی را در بحث حفظ نسل و افزایش جمعیت هم متوجه مسوولان میکند و هم آحاد مردم. نسل ملتی باید حفظ شود که دشمنان کمر به قطع نسلش بستهاند؛ نسلی که به فرمودهی رهبر انقلاب : «با اینهمه امکانات مادّی و منابع و موقعیّت راهبردی جغرافیایی و مانند این حرفها، با این جمعیّت بااستعدادی که کشور ما دارد، حالا مثلا ۱۵۰ میلیون یا ۲۰۰ میلیون هم جمعیّت داشته باشد! این یک خطر بزرگی است برایشان، [لذا برنامه دارند که] باید جلوی این گرفته بشود. آن نیروی انسانیِ پیشرانی که کشور را پیش میبرد کیست؟ جوانها. اگر چنانچه این کم بشود و کشور تبدیل بشود به یک کشور پیر، دیگر پیشرفتی ندارد؛ این نقشهی دشمنان است.».
این موضوع خارج از فضای رسانهای از جهات متعددی قابل نقد و بررسی است. اولین سوالی که اینجا مطرح میشود این است که اولویت این مطالبه تا چه حد است و چند درصد از جامعهی زنان را به خود اختصاص میدهد؟ به فرض برطرف شدن موانع قانونی موتورسواری زنان تا چه اندازه به تبعات اجتماعی این تصمیم اندیشیده شده است؟ با توجه به این سخن رهبر انقلاب که «حق کرامت الهی زن، بالاترین حقوق زن است» آیا در جامعهای که از نظر ساختارهای اقتصادی گرفتار سیاستهای نئولیبرالی و سرمایهداری است، بسترسازی برای پیک موتوری شدن زنان، میتواند تکریم زن محسوب شود یا به نفع لیبرالهای سرمایهدار است؟ مگر نه این است که جریان سرمایهداری ید طولایی در ساخت نقشهای کاذب اجتماعی برای زنان دارد و آنها را به سمت کالا شدن سوق میدهد. آیا پذیرش این موضوع، زنان را به پیکهای ارزانقیمت رستورانها، فستفودها و اسنپ موتوری بدل نمیکند؟ آیا چنین شغلی مناسب ویژگیهای جسمی و روحی زن است یا آنها را به پادوهای زیردست مردان تبدیل میکند؟ موقعیتی که بر طبق بیانات رهبر انقلاب حالت تکبر زن در برابر نامحرم را از بین برده و تسلط مردانه بر او را به دنبال خواهد داشت.
ممکن است با این توجیه که «بخشی از زنان این شغل را پذیرفتهاند، پس باید بستر را فراهم کرد» مواجهه شویم. اما در جواب به این توجیه، باید گفت کدام سیاستهای اقتصادی و فرهنگی زنان را به این وادی کشانده است؟ آیا بهتر نیست پای صحبت این زنان نشست و با طرحهای اقتصادی صحیح و کارآفرینی درست آنها را به سمت بسترهایی هدایت کرد که هم کرامت آنها را حفظ کند و هم امنیتشان را؟ اما فارغ از بحث اشتغال، باید به این موضوع از منظر شرعی و فقهی هم نگریست؛ البته نه فقه فردی که فقه اجتماعی. وقتی نظام اسلامی در مواجهه با تکثرهای اجتماعی با ناسازگاری بین امیال و خواستههای مردم و احکام شرعی مواجهه میشود، فقه نظام چه پاسخی برای آن دارد؟ آیا برای تصویب این قانون هیچ پیوست تحلیلی در نظر گرفته شده است که با توجه به بستر کنونی جامعه که در خدمت کشف حجاب است، این قانون قرار است تکمیلکنندهی کدام پازل و پیشبرندهی اهداف کدام جریان فرهنگی باشد؟ این سوال وقتی جدیتر میشود که نیم نگاهی به تاریخ موج اول جنبش فمنیسم داشته باشیم.
روزنامه گاردین در مقالهای با عنوان «چگونه دوچرخه به نماد آزادی زنان تبدیل شد» مینویسد: «صد سال پیش، آلیس هاوکینز، به عنوان یکی از فمنیستهای طرفدار حق رأی زنان، در اطراف شهر لستر انگلستان، سوار بر دوچرخه اقدام به تبلیغ جنبش حقوق زنان کرد. او به عنوان اولین بانویی که در این شهر جوراب شلواری پوشید، خشم عمومی را برانگیخت. در طول مبارزه برای به دست آوردن حق رای، دوچرخه نه تنها به یک ابزار، بلکه نمادی برای رهایی زنان تبدیل شد.» در واقع دوچرخه از یک سو ابزاری برای تغییر پوشش و رهایی زنان از لباسهای بلند آن زمان بود و از سویی دیگر نمادی برای آزادی بیشتر. در ادامهی همین مقاله نقل قولی از سوزان بی آنتونی، رهبر حقوق مدنی آمریکا در سال 1896آمده که میگوید: «من فکر می کنم [دوچرخه] بیش از هر چیز دیگری در دنیا برای رهایی زنان موثر بوده است. هر بار که زنی را با دوچرخه میبینم خوشحال میشوم. وقتی زن سوار بر دوچرخه میشود، به او احساس اعتماد به نفس و استقلال دست میدهد و به دوردستها میرود. تصویری از زنانگی بی بند و بار و رها»
دیدار ویژه رهبر انقلاب با بانوان برای دومین سال متوالی برگزار شد. دیداری که در آن بانوانی از دغدغههایشان گفتند؛ از آلودگی هوا، فیلترینگ تا موضوع مهم درمان امن زنان که سالهاست از نظر وزارت بهداشت در وضعیت اضطرار است! اگرچه برخی از این دغدغهها محل طرحش نزد مسئولان دولتی بود که باید آن را چاره کنند اما رهبری صبورانه و پدرانه شنیدند و نکته برداشتند و با صحه گذاردن بر درستی مطالبات فرمودند: «گلهگزاریها و شِکوهها و احیانا پیشنهادها باید به ما داده بشود؛ کار ما نیست، کار مسئولین دولتی است، امّا درعینحال ما سفارش میکنیم، تأکید میکنیم و از مسئولین میخواهیم که اینها را انشاءالله دنبال کنند؛ امیدواریم که این اتّفاق بیفتد.» گفت و شنودها که تمام شد، پدر روی سخنش را به سمت غرب برگرداند و یک بار دیگر استقامت بر جملهی «در مسئلهی زن، ما از غرب طلبکاریم» را به رخ همگان کشید و با تهاجم به تمدن غرب تناقضات عملی آنها را در رفتار با زن که برخاسته از بیمنطقیشان است، به چالش کشید؛ که چرا «زن میتواند حتّی با پوشش نیمهعریان در جلسات رسمی شرکت کند امّا مرد بایستی با لباس کامل، کراوات هم بزند یا پاپیون هم بزند و شرکت کند؟»
نکتهی قابل تأمل دیگر در بیانات ایشان که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفت اشاره به دو رویکرد غالب موجود در دنیا در رابطه با هویت زنانه و تمام مسائل مربوط به زن بود؛ رویکرد غرب و رویکرد اسلام. به عبارت دقیقتر دیگری غالبی که دنیا حتی در کشورهای غیرغربی در حال ترویج آن است، زن غربی است تا زن شرقی. این تقسیمبندی نشان میدهد در عصر کنونی که تقابل بیشتر بین تمدن غرب و انقلاب اسلامی است اگر دقت لازم را در جهت گفتمانسازی نداشته باشیم و به تصور اینکه غالب جامعهی زنان، زن شرقی هستند، با راهبردی غلط زنان جامعه را به دامان زن غربی هل خواهیم داد. چراکه زن صرفا خانهدار را با این انگاره که او نسبتی با الگوی سوم زن ندارد و اسیر مردسالاری سنتی است به فضای دیالکتیکی تضادآلود غربی خواهیم کشاند.
کنشها و واکنشهایی که پس از این دیدار بین فعالین این حوزه به وجود آمد مؤید این مطلب است. چراکه آنچه بیشتر و پس از بیانات رهبری در جامعه بازتاب داشت این جملات بود: «در مدیریّتهای گوناگون، مشاغل گوناگون اجتماعی و دولتی، حضور زنان هیچ محدودیّتی ندارد.» «وظیفهی زن مطلقاً این نیست که در خانه کار کند. غذا پختن، رخت شستن، تر و تمیز کردن وظیفهی زن نیست.» حرفهای درستی که اگر در کانتکس خودش و در کنار دیگر بیانات مطرح شده دیده نشود و مثل همیشه گزینشی و جهتدار با آنها برخورد شود میتواند کارکرد خود را از دست داده و به ضد خود بدل شود. حاشیهی دیگری که بعد از این جلسه رقم خورد بحث بر سر تکراری بودن بیانات رهبری در رابطه با موضوع زن بود. شاید بتوان بخشی از این نقد را در رابطه با تکرار این مفاهیم و مواضع پذیرفت. بخشی که ناظر به مردم و نخبگانی است که در رابطه با بیانات ولی جامعه به قدری اهمال کارند که امام جامعه را به وادی تذکرات مدام کشاندهاند. کسانیکه سالها وزیر و وکیل و مسوول در جمهوری اسلامی بودهاند اما با انفعال در مقابل گفتمان رقیب و فاصله گرفتن از ادبیات وحی نقطه قوت اسلام را که «مسئلهی زن» است به نقطه ضعف بدل کردهاند.
اما آیا تکرار همیشه نشان از عقبماندگی مطلق دارد؟ یقینا چنین انگارهای از سخنان دیروز به صواب نزدیک نیست. چراکه در خود قرآن نیز بارها شاهد تکراریم «فبای آلاء ربکما تکذبان» و نمازی که روزانه 5 بار تکرار میکنیم که این تکرار برای رشد است و تثبیت. حتی رهبر انقلاب قبلتر در پاسخ به این انتقاد که «حرفهای رهبری تکراری است» فرموده بودند: «این تکرار نیست، این استقامت است، این سخنِ حق را در دل نگه داشتن و حفظ کردن و پای آن ایستادن است.» منطقی که از دل «فاستقم کما امرت و من تاب معک» برآمده است. استقامتی که پیامبر (ص) در موردش فرموده: «شیبتنی سورهی هود لمکان فاستقم کما امرت و من تاب معک» و رهبر انقلاب اینگونه تفسیرش کرده است: «پیغمبر فقط مأمور نیست که خودش ایستادگی کند؛ باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگی وادار کند....مؤمنین را در بین دو جاذبهی قوی - جاذبهی فشار دشمن و جاذبهی فشار درونی دل هوسران - و این دو مغناطیس، در خط مستقیم نگه داشتن و هدایت کردن، به گمان زیاد، این، آن کاری است که پیغمبر را پیر کرد.»
رستم پیروز میدان نبرد با سهراب، اما شکست خوردهی تاریخ است؛ این پیامد، مبتنی بر روایت واقعه و براساس آن، قضاوت تاریخ است که برنده و بازنده هر میدانی را مشخص میکند. هرچند که شاید مقاومت مبارزین فلسطینی در میدان، در صحنهی محاسبات عینی شکست بخورد و افراد آن کشته شوند (که البته الحمدالله تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده و یک ارتش مدعی در برابر یک گروه مردمی 45 روز است که پیشروی محدودی داشته)، اما در حقیقت پیروزی از آن جبهه ای است که اهداف و آرمان آن محقق شود. آرمان مقاومت، بلندشدن پرچم آزادی "قدس شریف" است که اکنون در همه قارهها و شهرها فریاد میشود و بازگرداندن مساله فلسطین به کانون توجه افکار عمومی. همانگونه که فرمانده رشید حماس گفته بود: به جای هر روز کشته شدن، یکبار کشته شدن! و اینگونه هدفی همین امروز هم محقق شده و زوال رژیم ددمنش، تثبیت شده و سرعت یافته است.
صد البته روایتگری این مقاومت، از فردای روز پایان جنگ بسیار با اهمیت است و قضاوت تاریخ را رقم خواهد زد. آنچنان که حضرت "زینب کبری" با رهبری و هدایت بقیهی زنان حاضر در واقعه کربلا به برگهای تاریخ پیوند زد، روایتگری است که از مصاف دو جبهه حق و باطل، طیب و خبیث خبر میدهد، او پایه گذار "مکتب مقاومت زنانه" و سبک "زیست متعالی" بود. آنهم در نبردی که فرمانده و تمام یارانشان به وحشیانهترین شیوه ممکن، به شهادت رسیدند و اگر زینب سلام الله علیها نبود، خبری مجعول از واقعه کربلا در تاریخ مخابره شده و جاهلان، اجازه رخنمایی از این حقیقت تابنده را نمیدانند. امروز به مدد حماسه حضرت زینب است که تاریخ، مجاهدان کربلا را فاتح دلها و کلید گشایش مصائب عالم میداند و مکتب حسینی سرلوحه همه مقابلهکنندگان با ذلت، ظلم و ایستادگی در سراسر دنیا شده است. چنان زنان سرافزار غزه که با ایستادگی و تابآوریشان، در برابر فروپاشیدن مرزهای انسانیت، شرافت و دین، قد علم کردهاند.
در زیر این گنبد مدور و ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) شش بانوی بزرگوار دیگر از فرزندان ائمه هم دفن هستند که منزلت والای هر یک کافی بود تا هرکدام بارگاه مختص خود را داشته باشند اما وجودشان کاملا تحت تاثیر حضور حضرت فاطمه معصومه(س) قرار گرفته است. این بانوان بزرگ عبارتند از: زینب دختر امام جواد(ع)؛ ام محمد دختر امام جواد(ع)؛ میمونه دختر امام جواد(ع)؛ دو تن از دختران امام موسی(ع)؛ مبرقع فرزند امام جواد(ع) و ام محمد دختر حضرت احمدبنموسی شاهچراغ.
علاوه بر این در اطراف ضریح مطهر هم قبر مردانی از فرزندان و نوادگان امام موسی کاظم و امام جواد (علیهما السلام) قرار دارد.
اما محدوده داخل سرداب مطهر کاملا زنانه است و تنها بانوان در کنار حضرت دفن شدنهاند! محدوده حرم در زمان حیات حضرت معصومه(س) قبرستانی بنام «باغ بابلان» بوده که بعد از دفن حضرت معصومه(س) در این قبرستان، اکثر امام زادگان و سادات موسوی (فرزندان امام کاظم(ع)) و سادات رضوی (فرزندان امام جواد(ع)) که در قم از دنیا میرفتند، در این محوطه دفن میشدند.
علاوه بر این در خارج از محدوده حرم فعلی، محدوده بین «قبرستان شیخان» و «میدان آستانه» و حرم (محدوده مشخص نشده) هم طبق نقل تواریخ قم، محل قبور بسیاری از امام زادگان و محدثین شیعه است که صورتی قبری از آنها باقی نمانده است. لذا نقل شده است که عالم بزرگ شیعه «سید بحرالعلوم» (هم او که امام زمان را در دسته عزا طویریج هروله کنان دیده بود) وقتی به قم مشرف میشد، این محدوده را به احترام مدفونین آن، پابرهنه طی میکرد! این نکته هم ناگفته نماند که؛ اولین قبه و بارگاه را همان بی بی «زینب» (دختر امام جواد(ع) و خواهر امام هادی(ع)) که زنی ثروتمند، مقتدر و با کرامت بوده، بنا میکند و همانطور که گفتیم خودش هم در همان جا دفن میشود.
این که بیبی زینب و بسیاری از امام زادگان زن و مردی که با حضرت معصومه(س)، حداقل از حیث فرزند بلافصل امام بودن، برابر بودند ولی این قدر حضرت را بزرگ میداشتند و او را والا مقامتر از خود میدانستند، و اصرار داشتند کنار حضرت دفن شوند (به طوری که بعد از وفات حضرت مهمترین قطب زیستبوم علویان در قم شکل میگیرد) همگی حاکی از آن است که ویژگیهای والا و متمایزی غیر از فرزند امام بودن در وجود فاطمه معصومه(س) جاری بوده است، که این جمع از بزرگان را زیر سایهی خود گرد هم آورده است.
وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تسلیت باد.
در آستانهی اربعین حسینی سال جاری بسیاری از حجاب استایلها به طور یکپارچه تبلیغات خود در راستای جایگذاری کردن پوشش عبا به جای چادر در مسیر پیادهروی اربعین در پیش گرفتند. این تبلیغات به نحوی انجام میشد که به راحتی اطلاعات نادرست و من درآوردی جایگزین اطلاعات اصیل دینی شد. پررنگترین این جایگزینیها، جایگزینی عبا با چادر بود که در راستای توجیه صحیح بودن این جایگزینی توحیه "حجاب کامل بودن عبا به جای چادر" را استفاده میکردند!
بررسیها نشانگر آن بودند که در تاریخ ۲ شهریور سال جاری بر علیه این تبلیغات حجاب استایلها به طور چشمگیری میان کاربران توئیتر فارسی افزایش یافت. این هجمهها منجر به دست به دست شدن یک جمله شد که مخاطب آن حجاب استایلها بودند : "پیاده روی اربعین یک حرکت اخروی است اما فعالیتهای حجاب استایلها نیتشان دنیوی است لذا لطفا در پیادهروی اربعین شرکت نکنید!"
در تاریخ ۴ شهریور سال جاری نیز هجمهای گسترده به توصیهی حجاباستایلها مبنی بر تشویق زنان به پوشیدن عبا به جای چادر در پیادهروی اربعین انجام شد. معترضان معتقد بودند که این تبلیغات حجاباستایلها بیتوجهی به قداست پیادهروی اربعین و اقتدا به حرکت حضرت زینب و اسرای کربلاست که با پوشش کامل چادر به زیارت اباعبدالله پس از آزادی از اسارت رهسپار شدند و در راستای بیاحترامی به آداب زیارتی است که برای مردم عراق بسیار مهم است.
همانطور که در پیادهروی اربعین سال جاری مشاهده کردیم پوشش عبا و آرایشهای برخی حجاب استایلها مورد انتقاد زنان عراقی واقع شد و این امر خود تخم نفاق را نه صرفا بین دو ملت دوست و همسایه که در میانهی جبههی مقاومت اسلامی به عنوان جبههی مقابله با استکبار میکارد! در ۶ام شهریور کاربران توئیتر فارسی و اینستاگرام لقب "کاسبکار" را به حجاب استایلها دادند و آنان را عدهای که صرفا به دنبال سود مالی خود به واسطه حجاب و مقدسات هستند معرفی کردند.
حقیقت امر این است که چرا ظاهر اسلامی حجاب استایلها با نتیجه اثرشان، خصوصا در برههی اربعین تا این میزان نفرت پراکنی و تخم تفرقه پراکنی را شاهد باشیم؟! چرا امروزه بسیاری از افراد که حتی از دنبالکنندگان پر و پا قرص حجاب استایلها بودهاند از رفتار آنان ابراز انزجار میکنند؟! مگر نه اینکه هدف حجاب استایلها جذب به اسلام و حجاب بود، پس چرا آنچه درو میکنند انزجار بسیاری از سبک رفتاری و زندگی مصرف زده و پر زرق و برق آنان است؟! اینها گوشهای از سوالاتی است که در این روزها بسیار مورد تامل پژوهشگران حوزه زنان و مسائل اجتماعی قرار گرفته است و بخشی از آنها در نشست آتی عصر زنان مورد واکاوی عمیق و گسترده قرار خواهد گرفت.