"خالد بیدون، استاد حقوق دانشگاه آریزونا در توئیتی به ساکت بودن فمینیستهای غربی در برابر جنایاتی که صهیونیستها علیه زنان غزه اعمال میکنند واکنش نشان داد. او در این توئیت نوشت: چرا فمینیستهای غربی در مورد حقوق زنان در ایران بسیار پر هیاهو هستند اما در مورد قتل عام کودکان، دختران و زنان غزه ساکتند؟"
آقای خالد بیدون سوالی پرسیدند که پاسخ آن به عقبهی فمینیستهای غربی خاصتا "سیمون دوبووار" مادر فمینیسم متاخر و مواجههی او با جمهوری اسلامی باز میگردد. در واپسین ماههای پیروزی انقلاب اسلامی برخوردهای زاویهدار و رادیکال مابانهی سیمون دوبووار در مقابله با اسلام، حجاب و انتخاب زنان ایرانی به وضوح قابل مشاهده بود. او که در بازه زمانی پیروزی انقلاب اسلامی رئیس کمیته بینالمللی حقوق زنان بود چند نماینده را برای دیدار با امام خمینی(ره) راهی ایران نمود. حضرت امام دیدار با آنان را مشروط بر رعایت حجاب پذیرفتند اما برخی از آن نمایندگان این شرط را نپذیرفتند و اصرار به دیدار داشتند، سیمون دوبووار نیز به تمام آنان تاکید کرد که هیچکدام روسری سر نکنند و به دیدار اصرار کنند لذا دیدار لغو شد. در این حین سیمون دوبووار با استفاده از ابزار تبلیغاتی، حجاب و قانون حجاب را مایهی زورگویی جمهوری اسلامی بر زنان قلمداد کرد.
میتوان چنین گفت که نقطهی مقابله غرب و ابزارهای رسانهای با جمهوری اسلامی با عنوان حقوق زنان و حجاب سیاسی از کنش ریاکارانهی سیمون دوبوواری رقم خورد که علیرغم آنکه تلاش میکرد مشروعیت جمهوری اسلامی را با علم حجاب اجباری زیر سوال ببرد، اما خود به تمام زنان فرستادهاش حتی آنها که پوشش سر را رعایت کرده بودند تا با امام خمینی(ره) دیدار کنند زورگویانه و آمرانه به عدم پذیرش روسری و اصرار به دیدار با امام خمینی(ره) با همان شمایل بیحجاب تاکید کرده بود!
پارادوکسهای رفتاری دوبووار در مقابل حقوق زنان و عدم زورگویی به آنان در عین آنکه خودش به زنان زیادی همچون زنان تیم فرستادهاش زور میگفت به طور مکرر مشهود بوده است. پارادوکسهای موضعی و رفتاری برای هر شخصی ممکن است گاهی دیده شود اما در فمینستها خصوصا فمینیستهای متاخر که فرزندان فکری سیمون دوبووار هستند در نسبت با زنان و حقوق آنان دیده شده و دیده میشود؛ همانطور که امروزه شاهد سکوت مرگبار فمینیستها در قبال ظلمهای عدیدهای که نسبت به زنان غزه میشود هستیم.
حالا 5 روز از بمباران بیمارستان المعمدانی غزه گذشته است. اعلام وضع فوق العاده در کمبود امکانات درمانی، قطع آب و برق منطقه اتفاق هولناکی است که چشم دغدغهمندان جهان را بیش از پیش به فلسطین دوخته و واکنش های مختلفی را از سوی طیف های مختلف اندیشه ای برانگیخته است. رسانههای جهان پر است از تصاویر زنان و مادران دلسوز سرزمین زیتون، همانها که هر لحظه منتظر اعلام نام عزیزی از منارههای مساجد هستند. داغ دیدگانی که عزیزی را به دوش میکشند و در لحظات آخر پی جاریشدن شهادتین بر لب آنها هستند. پزشکی که با دستان خونین فریاد دادخواهی سر میدهد و هزاران تصویر شگفتانگیز و دردناک دیگر.
اما درست در لحظاتی که غزه به استغاثه نیازمند است و پویشهای حقیقی و مجازی خواستار ظهور عدلگستر جهانیان مهدی موعود، همهجا طنینانداز شده و افراد با هر عقیده و مذهبی برای آمدن منجی دعا میکنند؛ در قلب کشور اسلامی و زیر پرچم ولایت مراسمی برگزار میشود که هیچ شباهتی با مراسم استغاثه نداشته و بیشتر به یک فستیوال پر رنگ و لعاب شبیه است، پخش موسیقی، اجرای سرود، کف و سوت و... فقط گوشه ای از مراسم برگزار شده در 5 روز گذشته از فاجعه انسانی است که بیش از 1000 شهید داشته و باعث شده تا جهان به مخابره گوشهای کوچکی از جنایات رژیم غاصب صهیونیستی در فلسطین اشغالی بپردازد.
عدم مدیریت و یکپارچگی مراسم و خودسرانگی افراد بهظاهر دلسوزی که بارها با تصمیمات عجولانه و بیتدبیر باعث هزینهتراشی برای نظام شدند این بار با پخش صدای خواننده عرب زن در میدان فلسطین و نورافشانیهای عجیب به اوج خود رسیده و باعث شده تا بار دیگر اصل عمل نیک و نیت خیر جمع مردم دلسوز کشور عزیزمان دیده نشده و تنها به سوژهای برای معاندین بدل شود.
قبل از پرداخت به بحث نیاز است تا در ابتدای امر به طور مجمل در رابطه با تعریف حجاب استایل توضیحاتی داده شود. حجاب استایل به معنای پوشش متناسب با مد و فشن روز است که همراه با رعایت اصول حجاب و پوشش شرعی در تلاش است تا بگوید با حجاب نیز میتوان ظاهری زیبا و به روز داشت. طی چندسال اخیر شاهد افزایش چشمگیر فعالیت حجاب استایلها در ایران بودهایم. با بررسی روند فعالیتهای بسیاری از حجاب استایلها مشاهده میکنید که آنان در آغاز فعالیتهای خود تاکید و تلاش بسیاری بر رعایت اصول و ملزومات حجاب شرعی داشتند، اما با گذشت زمان و افزایش دیده شدن آنان شاهد تغییرات گستردهای در پوشش و آرایش آنان بودیم.
رفته رفته این آرایشهای غلیظ و سبک پوششهای تبرجگونه مورد انتقادات متعدد کاربران فضای مجازی و خصوصا دنبالکنندهگان حجاب استایلها قرار گرفت. به عبارت بهتر انتقادات و تمسخرهای وارد شده بر حجاب استایلها به دلیل تغییر یافتن هدف "تبلیغ حجاب اسلامی" به "درآمدزایی شخصی" با عبور از چارچوبهای حجاب همچون؛ روی آوردن به آرایشهای غلیظ، نمایان شدن بخشی از موها، گردن، پوشیدن مانتو و شلوارهای تنگ، چسبان و کوتاه و... بوده است. در سال جاری و همزمان با نزدیک شدن به ایام اربعین حسینی، شاهد انزجار گسترده کاربران توئیتر فارسی و اینستاگرام در مواجهه با تبلیغات گسترده حجاب استایلها در راستای جایگزین نمودن پوشش عبا به جای چادر در پیادهروی اربعین بودیم.
این انزجارها حجاباستایلها را افرادی کاسب معاش میخواند که حجاب را صرفا دکان کاسبی خود میبینند و اعتقاد قلبی به آن ندارند؛ لذا فضای معنوی اربعین را درک نمیکنند و در صدد فستیوال شو نمودن حرکت مقدس پیاده روی اربعین میباشند. میتوان چنین نتیجه گرفت که علت مواجهات انزجار گونهای که اخیرا در رابطه با حجاب استایلها شاهد هستیم به دلیل تعارضات رفتاری آنان در رابطه با حجاب است. به عبارت دیگر گرایش حجاب استایلها اخیرا بیشتر به مصرف گرایی و فشن بوده است تا رعایت چهارچوبهای اسلامی حجاب و این خود پارادوکس رفتاری و ظاهری را از حجاب استایلها برای همهگان پدیدار نموده است.
تا همین امروز صبح هنوز بوی خون میپیچید توی دماغم!
بعد از ۱۵ روز هنوز دست که میکشم روی موهای نرم زهرا قلبم تیر میکشد. دخترک ۹ سالهام درست توی قلب خوشی بود که رد خون تا کمر لباسش رسید. لباس زردی که دوتایی برای همان شب خریده بودیم. پشتم بهش بود. افتادنش را ندیدم ولی تا برسم بهش، وسط شکوفههای ریز روسریاش که صورتی و سفید بودند یک گل سرخ بزرگ بدقواره مشغول بزرگتر شدن بود! از لحظهای که رسیدم کنارش و تمام مدت رسیدنمان به بیمارستان و حتی همه آنوقتی که پاره قلبم داشت درد بخیه را میکشید چشمهام تر نشد. خودم را نگه داشتم. نگه داشتم تا وقتی رسیدیم خانه و بردمش توی حمام. موهای غرق خونش را فقط میشد از گردن به پایین شست. بیحال بود بچهام. خیلی خون از سرش رفته بود. زیاد طولش ندادم.
داشتم همراه فشار آب انگشتهام را میبردم لابلای موهاش که یک دسته پرحجمِ مو آمد توی دستم! دلم ریخت. یادم افتاد دکتر جوان وقتی خواست بخیه را شروع کند موهای همان قسمت شکافته را تراشید. اندازه یک نارنگی وسط سر دخترم را. اولین بار آنجا بود که چشمهام تر شد. بیربط به نظر میآید ولی یک آن دلم رفت کنار دل مادرهایی که بچه سرطانی دارند! آن وقتی که عوارض شیمیدرمانی دارد قلدری میکند. قورت دادم بغضم را. شستشو تمام شد و فرستادمش بیرون که جماعتی منتظر بودند توی بغل بگیرندش، دلداریاش بدهند، قربان صدقه سر بسته و چشمهای سرخش بروند. خودم ماندم تا لباسهای خونی را آب بکشم.
اول پیراهنش را گرفتم زیر شیر. سرخی خون لغزید روی راههای پارچه. مخمل کبریتی بود پیراهن زردش. از مامان شنیده بودم خون روی لباس با آب سرد شسته میشود. آب را سرد کردم. زیر لب قربان صدقه تن بلور دخترم میرفتم و غصه میخوردم. غصه میخوردم که چرا بعد از کلی برنامهریزی باید درست شب جشن تکلیفش این اتفاق بیفتد. خیلی طول کشید تا همه لک لباس محو شد. دستهام از سردی آب قرمز بود. رفتم سراغ روسریاش. همین که گرفتمش زیر آب، زمین زیر پام سرخ شد! خون کف حمام را پر کرد. بغضم همینجا بود که شکست. انگشتهام حالا دیگر سفید شده بود و تیر میکشید زیر سردی آب. ایندفعه دلم رفت به دهه ۶۰. پیش دل زنانی که لباسهای رزمندهها را میشستند. سعی کردم فکر نکنم، تصور نکنم و بگذرم. اما وسط رود خونی که پاهام توش بود و بویی که میرفت تا ته ریههام و اوهامی که هجوم آورده بودند به سرم، دلم دستبردار نبود. عاقبت هم رفت و یکجایی گیر کرد. ماند و درنیامد تا صبح امروز! همینطور که داشتم روسری حریر ژرژت را بین دستهام میسابیدم، همینطور که شکوفههای صورتیاش داشتند بیرون میآمدند از زیر زمینه سرخ، دلم رفت و بست نشست جایی! چسبید کنج خانهای عربی در قلب سرزمینی غصب شده.
چند روز بعد وقتی برای مرضیه صوت فرستادم بهش گفتم: "یه آن یاد مادرای فلسطینی افتادم که با دستای خودشون لباسا و تن خونی بچههاشونو میشورن." جدی جدی وسط آن معرکه و کلی بدبختی خودم که میتوانستم تا صبح برایشان گریه کنم دلم دستم را گرفته بود و میکشاندم این سر و آن سر دنیا و حتی تاریخ! از بیمارستان کودکان میبردم رختشورخانه پشت جبهه، از آنجا میکشیدم به کرانه باختری! همانجا بود که زانوهام لرزید. نشستم وسط حمام و زبان گرفتم با مادری که داشت مثل من لباسها و تن خونی بچهاش را میشست. من ولی بچهام حالا توی آغوش پدر و عمه و مادربزرگ بود و داشت میگفت چه خوراکی دلش میخواهد و بچه او پیچیده توی کفن. کام من همه این ۱۵ روز، تلخ و حتی زهر بود. بوی خون از دماغم بیرون نمیرفت تا صبح امروز که مژده اِنّا فَتَحنا پر شد توی عالم! حالا کامم شیرینست.
برند فرانسوی آرایشی و بهداشتی سفورا در اقدامی، با انتشار بنری با استفاده از مدل کاملا پوشیده و دارای برقع و شعار قدرت نامحدود شرع مخالفت خود را با قانون منع استفاده از پوشش مسلمانان اعلام کرد. دولت فرانسه از سال 2004 قانون منع استفاده از هرگونه نماد که مخصوص به آیینهای مذهبی باشد را در مدارس این کشور ممنوع اعلام کرد. این قانون که شامل استفاده از روسری برای مسلمانان و کیپا برای یهودیان میشد بازتابهای گستردهای را در مجامع جهانی داشت. مسلمانان حدود 10 درصد از جامعه این کشور را تشکیل میدهند. همین جمعیت محدود هم با طرح شکایاتی سعی در اصلاح یا رد این قانون را داشته که از آن موقع تا کنون نه تنها موفقیتی حاصل نشده بلکه چندی پیش پوشش لباسهای بلند و عبا نیز بر آن افزوده شد و دولت مکرون توانست این ممنوعیت را نیز به عنوان یک قانون در کشورش ثبت کند. پس از این اقدام انجمنی به نمایندگی از مسلمانان ساکن فرانسه [اقدام برای حقوق مسلمانان]، شکایتی را علیه این ممنوعیت تسلیم شورای دولتی فرانسه که بالاترین دادگاه این کشوراست نمود واستدلال کرد که منع دانشآموزان دختر از پوشیدن عبا تبعیضآمیزبوده و میتواند باعث ایجاد نفرت علیه مسلمانان شود.
وکیل انجمن در دادگاه اعلام کرده بود که عبا باید یک لباس سنتی در نظر گرفته شود نه نماد مذهبی. اما وزارت آموزش فرانسه در رد این ادعا گفت که عبایه به یک نماد کاملا مذهبی در مدارس تبدیل شده است.ریاست دادگاه نیز با این استناد، رای بر عدم استفاده از نماد مذهبی داده و شکایت انجمن را لغو کرد.پس از این اتفاق و جهت گیریهای موافق و مخالف در سرتاسر جهان برند معروف، محبوب و پردرآمدترین برند آرایشی و بهداشتی این کشور با طراحی و بارگذاری بنری در برخی صفحات غیر رسمی خود به نحوی با این تصمیم مخالفت و حمایت خود را از پوششهای مذهبی اعلام کرد. این بنر که تلفیقی از یک مدل زن با حجاب کامل و برقع که نماد و پوشش رسمی کشورهای عربی است و جمله قدرت نامحدود شرع، نگاه کاربران فضای مجازی و مصرف کننده گان این برند را به خود معطوف کرده است. برند آرایش و بهداشتی صفورا (Sephora) که متعلق به شرکت لویی ویتون بوده و از برندهای ال وی ام هاش به شمار میآید در حال حاضر جز بزرگترین برندهای محصولات زیبایی در جهان است. شعبه مرکزی این برند در بولوین-بیانکور پاریس قرار دارد و در سرتاسر جهان دارای بیشترین شعبه، چیزی بیش از 2300 فروشگاه در 33 کشور جهان است. در سال 2013 درآمد 4 میلیارد دلاری از این شرکت ثبت و به عنوان پر درآمد ترین برند جهان شناخته شد.
در سال 2007 مدیر اجرایی این برند در حال گسترش بازار با افتتاح بیش از 44 شعبه در امارات متحده عربی بیسابقهترین اقدام گسترش برند در خاورمیانه را انجام داد و پس از آن سود این مجموعه را تا بیش از 70 درصد افزایش داد. بازار تجارت جهانی کاملا بر این موضوع واقف است که برای پیشرفت و سود بیشتر باید فارغ از جهت گیریهای مذهبی و جنگ قدرتهای سیاسی عمل کند. مدیر مارکتینگ برند سفورا در سال 2007 و در پی افتتاح شعبات گسترده در امارات بر موضوع گسترش مصرفگرایی لوکس جهان عرب آگاه بود. زیرا امارات در سال 2005 با افتتاح بزرگترین و لوکسترین مراکز خرید جهان که لوکس ترین برندها را در خود جای داده بود مکان مناسبی برای کسب سود و درآمد با فرض محال عدم استفاده ساکنان آن، از راه توریستهایی که به تدریج جذب نقاط گردشگری پیش ساخته این کشور از جمله برج خلیفه و بزرگترین پارک برف و اسکی سرپوشیده جهان در دل کویر بود. حالا باید منتظر واکنش رسمی این برند و برندهای مشابه برای حمایت و یا عدم حمایت از این قانون مسلمان ستیز در جهت حذف یا افزایش سود و درآمد خود از طریق اعراب که عبا، برقع، پوشیه و روسری را بخش مهمی از هویت خود دانسته اند و هرچند در ادعای نزدیک شدن به تمدن پوشالی جهانی از راه شکستن حریمها باشند.
چند خطی به بهانه نشر کلیپ غیرعادی
چند هفتهای است که کلیپی با عنوان «غیرعادی» در حال دست به دست شدن و انتشار است. موضوع این کلیپ نقد آزادی پوشش و نقض این انگاره است که «آزادی در پوشش، یعنی عدالت اجتماعی و پیگیری حق برابری زن و مرد در جامعه.» تولید محتوا در این حوزه با زبانی عامهپسند و داستانگونه از جمله تولیدات به شدت مورد نیاز است و از این جهت سازندگان این اثر به سبب جرئتمندی شان برای نشان دادن زشتی و قبیح بودن چشم چرانی و آثار آن در بلند مدت قابل تقدیر هستند. در زمانهای که رسانههای مستکبر غربی و باورمندان و پیروانِ اندیشهای و عملی آنان با همه قوا و با انواع شیوههای اقناعی، در حال عادیسازیِ «غیرعادیهایِ ضدفطری» هستند، هر پیام و اثری که به شکستن ساختارهای مدرن و به ظاهر زیبای آنها و فاش کردن صورت قبیح زیر ماسک روشنفکرانهشان بیانجامد، ارزشمند است. این شروع را به فال نیک میگیریم و ضمن تبریک به سازندگان آن، نکتهای را جهت ارتقا کارهای بعدی مطرح میکنم.
نظام اندیشهای اسلام، واجد پتانسیلهای منحصر به فردی برای ارتباطات عادلانه همراه با حس رضایت و آرامش بین زن و مرد در فضای خانواده و جامعه است. یکی از ظرفیتهای مهم در این حوزه نقش مرد مقتدر و مسئولیت پذیری است که به استناد آیات و روایات مسئولیت اصلی تربیت دینی همسر و فرزندان را بر عهده دارد. به میزانی که این نقش تربیتی به نام برابری کمرنگ شود، فشار روانی بر زن و فرزندان افزایش یافته و تعادل نظام ارتباطی از بین میرود. این درست نقطهای است که با شعار برابری زن و مرد مورد حمله قرار گرفت و نتیجهی آن شد، مردانی ضعیف و وابسته و زنانی آشفته و همواره در حال چالش و جنگ با خود و دیگران. آرشِ قصه غیرعادی، اگر مردی مقتدر بود و تربیت خانوادگی و اجتماعی او را از نقش واقعیاش دور نکرده بود، در هنگامهی مواجهه با نگار و حرفهایش به جای آنکه خیلی زود تسلیم شود، به راههای حفظ خانوادهاش فکر میکرد و با نگار از دنیای مردانه و عادت نکردن چشمها میگفت. اما آرش به راحتی تسلیم میشود و در نهایت هم مقصر اصلی ماجرا و انحراف او و فرزندانش میشود نگاری که ساده لوحانه فریب خورده است و آرش حق دارد طلبکارنه از او انتقاد کند و بگوید: «چرا تعجب میکنی خانم جون، یالا بکش کِل برا بچه هامون... تو گفتی این چیزا باید عادی شه» در روایت هیچ اشارهای و یا بهتر بگوییم هیچ نقشی برای مرد خانواده و مسئولیتش در هدایت امور تعریف نمیشود و در گامی فراتر آرش علت قصور ـ شما بخوانید ضعفِ ـ خود را نیز به زن ارجاع میدهد.
آرش و نگارِ قصهی غیرعادی، البته در خانوادههای ایرانی با شدت و ضعف متفاوت وجود دارند، اما آنچه مدنظر این یادداشت است، لزوم توجه به داشتن یک سیاست و گفتمان مشخص، همه جانبه، دقیق، علمی و پیشرو در مسئله زنان و خانواده و سپس تلاش برای عینی کردن آن در عرصه هنری است. پیشنهاد مشخص ما «تبیین هنری اقتدار مردانه در کنار عاطفه زنانه» در مسئله پوشش و نظام روابط و کنش انسانی است. به نظر میرسد گفتمان غالب جمهوری اسلامی در سالهای پس از انقلاب با تمرکز بر برجسته کردن نقشهای زنانه از پرداختن به نقشهای مردانه فاصله گرفته است. این در حالیست که زن زمانی میتواند به ایفای درست نقش خود بپردازد که مردان پیرامونیاش و فضای کلی جامعه او را به مردواره شدن و یا بدل شدن به شیء جنسی فرانخواند. انقلاب اسلامی مردم ایران به مدد نفس مسیحایی امام (ره) در سالهای نخست انقلاب اسلامی، الگویی بدیل از اقتدار مردانه در کنار عاطفه زنانه تجربه و به جهانیان عرضه کرد. این الگو در سالهای پس از جنگ با ورود گفتمانهای توسعه به مقتضای زمانه نتوانست خود را تکمیل و گسترش دهد و دچار افراطها و تفریطهایی شد، شناخت فراز و فرودها و خلاء ها و شفاف کردن صفحات مبهم پازل میتواند راهگشای ساخت آثاری قویتر و اثرگذار تر باشد.
انسان موجودی چند بعدی است و به لحاظ هویتی دارای لایه های مختلف فکری، روانی و معنوی است. دین اگر برنامه جامع تربیت و رشد انسان است که هست قطعا به این لایههای چندگانه نظر دارد. از این منظر اهمیت تربیت عواطف، تمایلات و احساسات بشر (تربیت گرایشات) از تربیت عقلی و فکری او ( تربیت بینشی) کمتر نیست. به عبارت دیگر دین به دنبال این نیست که انسانها فقط چیزهایی را بفهمند و بدانند بلکه میخواهد انسانها برخی چیزها را عمیقاً بخواهند. در این میان «عمل» نیز با ایجاد اتصال میان فکر و قلب، هم گرایشات و بینشها را به منصه ظهور خارجی میرساند و هم آن دو را در وجود انسان تثبیت و تعمیق میکند. ارزش دانستهها و بینشها در هماهنگی با واقعیت و حقیقت است و ارزش تمایلات و خواسته در هماهنگی با فطرت و غایات واقعی زندگی بشر.
در واقع دین میخواهد در یک «فرایند تربیتی» تمامی ساحات وجود انسان را با «حقیقت» و «فطرت» همراه کند و موانعی که موجب «غفلت»، «جهل» یا «ضعف» او در این مسیر است را با انتخاب خود او مرتفع کند. مدیریت و تربیت «بینشها»، «گرایشها» و «رفتارها» کاملا در هم تنیده و به هم پیوسته است و همان طور که تغییر اندیشهها به تغییر رفتار و تمایل منتهی میشود، تغییر تمایل و گرایش هم میتواند به تغییر اندیشهها و بینشها ختم شود. چه بسیارند اندیشههای معوجی که برای توجیه یک تمایل نابجا تولید شدهاند و « ثم کان عاقبه الذین اساءوا السوای ان کذّبوا بایات الله».
به طور کلی هر اندیشه یا گرایش یا رفتاری که در انسان متولد و تثبیت میشود زمینه شکلگیری طیفی از اندیشهها و رفتارها و تمایلات همسنخ خود را نیز ایجاد میکند؛ «اِن لَم تکن حلیما فتحلّم». عدم توجه به پیوستگی عمیق این سه ساحت، بسیاری از کارهای فرهنگی ما را تک بعدی و کم ثمر میکند. ما در عصر دستکاری تمایلات و بازتولید ذائقهها زندگی میکنیم، ما در جنگ تولّی و تبرّی به سر می بریم، دوران ما دوران استعمار احساس و تمایل است، زمانه فتح قلب هاست، عصر تئوریزه کردن «رهایی» است. گویی تنها قاعده زندگی بشر پستمدرن این است که قاعدهای وجود ندارد. همه چیز سیال، برساخت بشر و سلیقهای است، همه چیز همه چیز! هم اندیشهها هم تمایلات هم رفتارها. واقعیت مهلک نیز همینجاست که این رهایی افراطی (لیبرالیسم) در حوزه اندیشه، تمایل و رفتار به جایی رسیده که انسان امروز هویت جنسیتی و حتی جنسی خود را هم در گردباد یک سیالیت موهوم و احمقانه گم کرده و می پندارد می تواند به راحتی سلیقههای موقت فانتزی و آرزوهای مجازی خود را بر قواعد طبیعت، غریزه و فطرت که او آنها را موهوم میپندارد غلبه دهد و شاد و رها در عالم ماده بچرد!
این فاجعه هویتی و جنسیتی و جنسی شاید بیش از آنکه محصول نسبیت در اندیشه باشد محصول رهایی و هرزگی احساس و تمایل است.
اسلام در تنظیم و مدیریت تمایلات و احساسات طبیعی، غریزی و فطری انسان یک منطق روشن و متناسب با آن یک نظام رفتاری منسجم دارد. کارکرد بسیاری از احکام دین را دقیقا میتوان از همین منظر یعنی مدیریت تمایل در انسان تحلیل کرد. برای تنظیم تمایل باید مرز گذاشت و حجاب به معنای عام آن همان مرزبندی است. شاید بتوان مدعی شد دال مرکزی حجاب به مثابه یک منطق کلی، نه صرفا یک پوشش(جلباب یا...) «مدیریت تمایل و احساس در زن و مرد نسبت به هم و حتی به لحاظ فردی است». روشن است که در یک مدیریت صحیح، هیچ تمایل طبیعی یا غریزی یا فطری نباید نادیده گرفته شده یا حتی ناقص به جوابش برسد اما هنر این است که تمایلات و گرایشات به گونهای تنظیم شوند که نتیجهاش حداکثر «رشد» شخصیتی، جنسیتی و معنوی بشر باشد چه در زیست جمعی، چه خانوادگی و چه فردی.
از این منظر حجاب، یک کلان پروژه است یک «رویکرد» است؛ اتخاذ یک «وضعیت» است نه صرفاً یک فعل یا یک پوشش خاص. موضوع پوشش و پوشیدگی مردان و زنان تنها یکی از قطعات پازل بزرگ «منطق حجاب» به مثابه یک رویکرد و وضعیت است. یعنی دین هم آنجا که مرزهای پوشیدگی را برای زن و مرد تعیین میکند از حجاب میگوید و هم آنجا که به زن توصیه به خودآرایی، خودنمایی و عرضه جنسی در محیط زناشویی خانواده می کند؛ هم آنجا که نسبت به نازکگویی و پرهیز از تبرّج در رفتار و پنهان کردن صدای خلخال میگوید از حجاب سخن میگوید هم آنجا که به مرد و زن دستور غضّ بصر میدهد؛ هم آنجا که به دختران توصیه میکند خالی از زیور نمانند از حجاب میگوید هم آنجا که از لزوم جدا کردن بستر فرزندان و نیز دور بودن ایشان از بستر جنسی والدین میگوید؛ هم وقتی سخن از محبت ویژه مردان به زنان و دختران و مراقبت عاطفی از ایشان میگوید یا غیرت مرد را میستاید از منطق حجاب سخن گفته است هم آنجا که از استحباب پوشش سر در تنهایی یک خانم در منزل سخن گفته یا به حجاب زن در نماز دستور میدهد. همه این ها «مدیریت تمایل و احساس است» که سعی شده در یک نظام رفتاری ارائه شود.
حجاب با تعریف ما علاوه بر مثالهایی که گذشت و بیشتر به حوزه رفتار مربوط بود یک وجه درونی و قلبی هم پیدا میکند؛ در اینجاست که به مفاهیمی مانند «حیا» و «عفّت» که آنها هم باز به نوعی مدیریت کشش و کنش نفسانی بر میگردند نزدیک میشود به نظر میرسد در روایات، «عفت» عموما ابزار مدیریت ورودیهای قلب و نفس است و «حیا» ابزار مدیریت خروجیهای قلب و نفس. وقتی مراقبت میکنیم که زشتیها یا نبایدها وارد حیطه نفس نشوند؛ عفّت به خرج داده ایم و وقتی از بروز یک کشش و تمایل نادرست در رفتار یا پوشش و امثال آن مراقبت میکنیم حیا به خرج داده ایم. این دوصفت اخلاقی منحصر در عفت و حیای جنسی نیست و در کلیّتش بین زن و مرد مشترک است اگرچه در مصادیق جنسی حیاورزی و عفتمندی ممکن است تفاوتهایی بین زن و مرد وجود داشته باشند.
اساساً در منطق حجاب به مثابه یک وضعیت کلی، زن و مرد وظایف کلی مشترک اما متفاوتی دارند و این تفاوت به تمایزات جنسیتی و جنسی آنها باز میگردد. مثلا در موضوع پوشش، نقش و مسئولیت زن پررنگتر است چون به لحاظ جنسیتی نشو و نمای زن در زینت و محبت است (یُنشّاء فی الحلیه) و به همین دلیل در مدیریت تمایل، غریزه و احساس معمولا از این ناحیه ضربه پذیرتر است؛ لذا پوشش، برای او فراگیرتر و زودتر مطرح میشود تا مدیریت تمایل و احساس در او بهتر و کاملتر شکل بگیرد و تمایلات ارزشمند زنانه و جنسیتی او در مسیری سالم به بلوغ برسد و هرز نشود همچنین ابزار حیای جنسی نیز در او قوی تر است تا به این مهم کمک کند.
خلاصه آنکه؛ منطق کلان حجاب به مثابه یک «رویکرد» یا یک «وضعیت» مطلوب، فراتر از پوشش است و مجموعهای از دستورات رفتاری و نیز قلبی را در بر میگیرد تا در نهایت یک نظم ویژه را در تمایلات و احساسات زن و مرد در زیست فردی، خانوادگی و اجتماعی رقم بزند محصول این تمایلات سامان یافته، بلوغ روانی و جنسیتی، طهارت نفس و هماهنگی طبیعت و غریزه با فطرت در این زیستهای سهگانه خواهد بود.
یکی از مسائل خرد مذهبی که رفتهرفته بهیک کلانِ سیاسی-فرهنگی تبدیل شده، مسئلهی حجاب در جامعهی کنونی ایران است. یقینا برکسی پوشیده نیست که با طلوع اسلام در عصر جاهلیت و زنده بهگوری دختران، این پیامبر رحمت (ص) بود که پیام الهی جایگاه دختر را به رسمیت شناخت و خود با بوسهزدن بهدستان دخترش حضرتزهرا (س) او را امّابیها خواند و در ادامه با به ارمغان آوردن عفاف و حجاب، رنگ مشروعیت به فعالیت و جایگاه اجتماعی زنان بخشید و آن را در فضای امنی تبیین نمود.
اما با مطالعهی تاریخ و سیر و تطور مسائل دینی و غیردینی مشاهده میکنیم که ادیان ابراهیمی در طول حیات اجتماعی خود دچار تحریفات لفظی و معنایی شدهاند و دین اسلام نیز از این مسئله مستثنی نبوده است. وقتی دشمن نتوانست قرآن را دچار تحریف لفظی بکند، سراغ تحریف معنا رفته و تفسیرهای من درآوردی ار مفاهیم و گزارههایی دینی ارائه داد. برای مثال ارزش روز عاشورا که از آن بهعنوان "یومالاحیاء" یاد میشود جایگاه رفیعی در کلام معصومین (ع) داشته است که «حسین میشود از نبی و نبی میشود از حسین» اما کار اینجا تمام نمیشود؛
عاشورا از همان بدو وقوع حادثه دچار تحریفات لفظی و معنایی میشود. دشمن با روایتهای ناصواب امام را خارجی و قیام او را خروج علیه حاکم قلمداد میکند و اینطرف محبان حضرت او را امام و حاکم بهحق کلام و حکومت الهی میدانند. این خاصیت باطل است که با دگرگونی روایتها توسط رسانههای کفمیدانیِ بهخدمت گرفته شده، همیشه مسیر حق را گلآلود میکند و برای جبههی حق هرینه میتراشد.
مسئلهی عاشورا در عصر حاضر نیز توسط تشیع انگلیسی و دعوا درستکن به حاشیه رفته و برای تشیع هزینهساز شده است ولی ما در رسانهی عاشورا موفق عمل کردهایم که هنوز بعد از هزار و اندی سال این روز عظیم به فراموشی سپرده نشده و هرسال پر شورتر از سالهای قبل مراسمات و مجالساتش برگزار میشود.
ما همانقدر در رسانهی عاشورا قوی بودیم که در رسانهی رمضان ضعیف. جامعهای که بیش از ۸۰درصد مردم آن دیندار و اهل روزه هستند از گفتن روزهداری خود خجالت میکشند! این است قدرت روایت دشمن که با فریاد آزادی و عیسی بهدین خود و موسی بهدین خود فضای شهر دینی را برای حزباللهیها تنگ میکند.
وقتی میبینیم که مقام معظم رهبری سخن از افطاری ساده و عمومی میگویند بدین معناست که روزهداری را بهیک روایت جذاب و زیبای دینی تبدیل کرده و با رسانهی قوی در راستای جهاد تبیین تبلیغش کرده و بهجامعه تزریق بکنید که یقینا شخص روزهخوار نیز افطاری رایگان را دوست میدارد.
و همچنین ما همانقدر در رسانهی رمضان ضعیف بودهایم که در رسانهی حجاب! متأسفانه هنوز بعد از گذشت ۴۳سال از انقلاب اسلامی اگر شخصی از ما کتابی درباب مسئلهی حجاب بخواهد، ما "مسئله حجاب" شهید مطهری ره را معرفی خواهیم کرد! آیا این برای حوزههای علمیه و دانشگاهیان عیب تلقی نمیشود که هنوز نتوانستهاند مصرفگرایی را کنار گذاشته و در مسئلهی حجاب بهتولید تفکر جدید متناسب با عصر حاضر برسند؟!
متأسفانه از چگونگی نجاست آب چاه و فروش روغن متنجس در حوزه بحث میشود اما جای مسئلهی حجاب همیشه خالی بوده است. البته نه اینکه محتوایی شکل نگرفته است نه، مقالات و آثاری چاپ شدهاند اما در روند روایتسازی صواب توسط رسانه در جامعه بسیار ضعیف بودهاند. متأسفانه هنوز وقتی میخواهیم برای دختر جوانی استدلال درباب حجاب بیاوریم سریعا تن او را بهیک شکلات خوشمزه تشبیه میکنیم که رهگذر شکلاتی خواهد خورد که جلدش از تنش کنده شده باشد!
رسانههای غربی با دگرگونی روایتها اولویت و ضرورت حجاب را تنزل داده و با تبلیغ اینکه خدا انسان را با ۲-۳ تار مو به جهنم حواله نمیدهد جامعهی دینی را بهیک سهلانگاری دچار کرده است و در مقابل ما نیز هنوز درگیر مثالها و تشبیههای شکلاتی و میوهای ماندهایم.
وقتی مسئله بهیک روایت تبدیل نشود و این روایتها در کرسیهای مناظره و گفتوگو به چالش کشیده نشوند، یقینا ما شاهد دعواهای دیگری بر سر مسئلهی حجاب خواهیم بود. وقتی حدود و ثغور این مسئله مشخص نشده است، با کدام معیار گشتارشاد یکی را میگیرد و از کنار دیگری رد میشود؟ معیار چیست؟ میزان کدام است؟ مراکز دینی، حوزههای علمیه، دانشگاهها و ارگانها چگونه این چالش را حلوفصل خواهند کرد؟
اگر نگرانی ما از حجاب است، پس چرا به اتاقهای عملی که زایمان طبیعی زنان در کنار رفت و آمد آقایان نامحرم انجام میشود اعتراض نمیکنیم؟ آیا حجاب آنجا و جامعه متفاوت است؟
در جامعهای که دهه هشتادیهایش الگو و آمال خود را در کنسرت تتلو و پستهای فلان بلاگر و فلان قمارباز میبیند، آیا سادهلوحی نیست که با تشبیه شکلات علاقهمند بهحجاب بشوند؟
ما باختهایم. ما نه در محتوا بلکه در روایت و رسانهی حجاب باختهایم. ما در این ۴۳سال نتوانستهایم مسائل را با زبان روز و تبیین مدرن به مخاطب جوان تبیین بکنیم. همانطور که دشمن با فعالیت گسترده امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه هزینهساز کرد، با همان فعالیت اولویت و ضرورت حجاب را نیز دگرگون کرد. تفکر اعتباری و مادی غرب که هیچ اصالتی به انسان و خانواده نیز قائل نیست با این چالش قلب خانوادهی ایرانی را هدف گرفته است.
ناگفته نماند که ما از بیگانگان کم مینالیم که با مد هرچه کرد این صداوسیما و رسانهی ملی کرد! کدام جوان ایرانی با دیدن سریالهای تلویزیون و نمایشخانگی به مفاهیم دینی علاقهمند میشود؟ با مشاهدهی کدامیک غیرت دینی و ملی جوان شکوفا میشود؟ این قصه که سر دراز نیز دارد تنها بدین مسئله ختم نمیشود که دود این آتش ابتدا چشم نظام فشل آموزشی و سیستم آموزش و پرورش را کور کرده است که چرا اینگونه نسبت بهتربیت نسل جوان کوتاهی کردهاند.
ما در گزارههای دینی، علیالخصوص حجاب، نیاز بهیک انقلاب فکری جدید داریم چراکه بازی را ۱۰ بر صفر به رسانهها و دگرگونی روایتها باختهایم. اگر هرچه سریعتر کاری نکنیم به جایی خواهیم رسید که بیحجابی به یک امر عرفی در جامعهی دینی تبدیل بشود.
باشد که حوزههای ما، دانشگاههای ما و نهادهای ما از خواب خوش برخیزند.
در جهانِ رسانهایشده، سلبریتی، به عنوان یک ویژگی معّرف، در همه جا حضور دارد و همه عرصههای اجتماعی، سیاسی و صد البته فرهنگی را تحت تأثیر قرار داده است. دلیل این تاثیرگذاری این است که سلبریتی به منبعی ارزشمند در کشمکشهای قدرت اجتماعی بدل گشته است. میتوان اینگونه استدلال کرد که جایگاه سلبریتی، به صاحبان آن، قدرتی گفتمانی یا صدایی میبخشد که قابل چشمپوشی نیست و فرض بر این است که سلبریتی به عنوان نمادی از موفقیت، در حال کنشورزی است. چه خوشمان بیاید و چه نه، فرهنگ سلبریتی ما را احاطه کرده و حتی به ما هجوم آورده و با این هجوم، اندیشه، باور و رفتار ما را شکل میدهد.
البته این طور نیست که همه انسانها فرهنگِ سلبریتی را مهم قلمداد کنند اما هنوز هم، نگاه ما همواره به گفتمان و عملکرد سلبریتیها در جامعه دوخته شده است تا نقطه ارجاع دائمی مردم برای پندارها و رفتارهای اجتماعیشان باشند.
با وجود طبیعت متناقض سلبریتیها، که هم عادی و هم غیرعادیاند، آنها همچنان از معمولیبودن دور هستند. در نتیجه تغییر از آدمی معمولی به یک سلبریتی میتواند به عنوان یک مناسک رسانهای در نظر گرفته شود که هم این فاصله را تأیید میکند و هم به این نگاه که رسانه درگاه اصلی برای ورود به مرکز جامعه است، مشروعیت میبخشد.
پیدایش رسانه و صنعت سینما پدیده جدیدی به نام سلبریتی را به جامعه عرضه داشت؛ یعنی افرادی که درون نظام رسانهای شکل گرفته، رشد یافته و به واسطه رسانه به چهرهای مشهور بدل شدهاند. سپس نهادهای رسانهای از شهرت آنها در جهت منافع خود همچون بازاریابی و تبلیغات بهره بردند. پس در این عصر به اصطلاح «مدرنیته متأخر» سلبریتیها مهمتر از آن چیزی میشوند که میتوان تصور کرد.
علوم اجتماعی تا مدتها، به موضوع سلبریتیها توجهی نمیکرد اما در وضعیت کنونی سلبریتیها در همه جای زندگی روزمره انسانها بهویژه از طریق فضای مجازی حضور دارند و تاثیر بسزائی بر تمام لایههای زندگی زنان، جوانان و اقشار گوناگون میگذارند. بنابراین سلبریتیها به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه، باعث تغییرات اجتماعی، فرهنگی، اقتصاد و سیاست میشوند و حتی میتوانند شکاف بین نسلی ایجاد کنند. گسترش فضای مجازی موجب شده تا سلبریتیها و هوادارانشان، با گذر از فضای سانسور، بدون واسطه با هم پیوند داشته باشند و در نتیجه، فعالیت برخی از آنها در موقعیتهای سیاسی و اجتماعی پررنگ باشد.
البته حضور سلبریتیها در زندگی روزمره مردم ممکن است غالبا در سطح واقعیت مجازی محدود باشد اما با تعامل و استمرار حضور روز افزون، در تمام سطوح زندگی مردم به صورت واقعی ورود پیدا میکنند. پس سلبریتیها معمولا در دستکاری افکار عمومی اثربخشی دارند و به همین دلیل، از آنها در تبلیغات تجاری در فرهنگ کالایی، استفاده میشود. سلبریتیها به تنهایی میتوانند بر روح جامعه اثر بگذارند و در مواقعی نیز مردم را آنگونه که میخواهند هدایت میکنند. با بسط فضای مجازی، برخی از سلبریتیها کوشیدند تا در جریانهای اجتماعی حضور داشته باشند و گاه این روند، بُعد سیاسی-اجتماعی به خود گرفته است.
مشارکت سلبریتیها در کمکهای خیرخواهانه جهانی، مساله ساده کمک به فقرا در بیرون از مرزها نیست؛ بلکه رابطهای بسیار پیچیده و تودرتو از توازن قدرت است که اغلب کارکردهای تناقضگونهای با اهداف بشردوستانه، توسعهای و حمایتی دارد. در واقع، سلبریتیها مانند دیگر گروههای به اصطلاح «نخبه» در امور بینالمللی کنشورزی دارند.
در ایران نیز سلبریتیها با نیروی شدیدی به جریانات اجتماعی ورود پیدا کردهاند. گروهی از آنان، با دانشی نسبی، در حوزهای وارد میشوند و با فعالیت زیاد تا رسیدن به نتیجه مدنظر تلاش میکنند. این طیف سلبریتیها که محبوب هم میشوند، محدود هستند اما تعداد آنها رو به افزایش است. برخی از آنها فعالیتهای وسیعی در حمایت از اقشار ضعیف اجتماعی و آسیبدیدگان انجام میدهند و با استفاده از شبکههای اجتماعی مردم را برای کمک رسانی بسیج میکنند.
در حوزه سیاسی، انتقاد از عملکرد سیاستمداران توسط سلبریتیها در همه کشورهای جهان وجود دارد و سلبریتیها در همه نوع فعالیت اعم از سیاسی، اجتماعی، بشردوستانه و... حضور دارند. البته در جهان کمتر سلبریتی دیده میشود که بخواهد درباره همه موضوعاتی که در جهان پیرامون او رخ میدهد بدون تخصص و آگاهی اظهارنظر کند و نظرش را به جامعه هوادارانش القاء کند مخصوصا در حوزه سیاسی؛ این امر میتواند تبعات قانونی و حقوقی سنگین برای او در پی داشته باشد.
از آنجا که فهم مشکلات اجتماعی نیاز به آگاهی و دانش تخصصی ندارد، سلبریتیها در مرحله تشخیص مانند بقیه افراد جامعهاند ولی با دو انگیزه «تمایل به دیدهشدن» و بعضا «احساس مسئولیت» این مشکلات را برجسته میسازند. آنها در مورد فهم مشکل، ریشهیابی و یافتن راهحل نقشی ندارند زیرا نه آگاهی و تخصص لازم را در موضوعات اجتماعی و سیاسی دارند و نه میتوانند نگاه کلنگرانه به مسائل داشته باشند.
حرف، متن، رفتار و اظهارنظرهای سلبریتیها در هر موضوعی، پیامدهایی شگرف بر جامعه دارد زیرا همین شهره بودن، آنها را به گروههای مرجعی تبدیل کرده که هوادارانشان از آنها اثرپذیری قوی دارند. نگاهی به صفحات سلبریتیها در شبکههای اجتماعی، نمایانگر این است که عامه مردم حتی در کوچکترین بازنمودهای زندگی خود از آنها تقلید میکنند. این امر یکی از بزرگترین آسیبهای جامعه محسوب میشود.
نیروی اثر سلبریتیها به این دلیل است که زیاد دیده میشوند و همین زیاد دیده شدن موجب میشود نقدهایی را از اوضاع اجتماعی-سیاسی انجام دهند بیآنکه راهحلی عقلایی برای آن یا حتی تحلیلی منطقی بر اوضاع اجتماعی-سیاسی داشته باشند.
فهیمنمایی و در انظار بودن همیشگی از یک فرد در جامعه سلبريتي ميسازد. بنابراین، افزایش سواد رسانهاي مخاطب در مواجهه با سلبریتیها، افزایش دانش تشخيص جايگاه، عرصه فعاليت و ميزان اعتماد به آنها در جامعه بسيار حائز اهميت است. سلبريتيها مانند شمشير دو لبهاي هستند که در عين حال که ميتوانند با گزینش راه درست برای تقويت جامعه مدني، سرمايه و اعتماد اجتماعي حرکت کنند، در مقابل ميتوانند با اظهارنظرهاي احساسي، نادرست، فاقد عقلانيت و انتقال بدون ملاحظه آن به افکار عمومي، از نهادهای مسئول اعتبارزدايي کنند و با دخالت مستقيم در بحرانها، به دلیل عدم شناخت صحیح، ظرفيتها را از بین ببرند.
مقدمه
سلبریتی شکل مدرنشده شهرت است که در غرب و در نتیجهی برخی تغییرات و تحولات تکنولوژیکی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ظهور یافته است؛ و با ظهور رسانههای جمعی، به یکی از ویژگیهای بنیادین مدرنیته تبدیل شده است و با ظهور رسانههای جدید و به ویژه شبکههای اجتماعی، رنگ و بویی جدید به خود گرفته و دلالت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی اجتماعی جدیدی یافته است.
اما فرهنگ سلبریتی در ایران نه به عنوان برونداد طبیعی تغییرات و تحولات تکنولوژیکی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بلکه به عنوان یک پدیده فرهنگی وارداتی، به موازات تجربه مدرنیته و ورود تکنولوژیهای ارتباطی از غرب در دهۀ40 شمسی، وارد ایران شده و تحت تأثیر عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، شکل ویژهای به خود گرفته است.
برخلاف جامعه غربی، فرهنگ سلبریتی و ارزشهای بنیادین آن نظیر فردمحوری، لذتگرایی، سکسگرایی، مصرفگرایی و دینگریزی، اساساً با ارزشها و هنجارهای جامعه ایران در تناقض قرار داشته است.
امروزه سلبریتیها به نوعی مَراجع اجتماعی هستند و برای گروههای اجتماعی مرجعیت اقتدار دارند. بنابراین، چون مرجعیت اجتماعی دارند، حرف، کنش و پیامشان اثرگذار است. سلبریتیها به مثابة محصول رسانهها، نقشی تأثیرگذار در جوامع و فرهنگ رسانهای شدهی امروز ایفا میکنند. از سوی دیگر، به مدد افزایش نفوذ رسانههای جدید در میان مخاطبان، سلبریتیها به ابزارهای ارتباطی بی واسطه دست یافتهاند که با ترویج هرچه بیشتر فرهنگ شُهرگی میتوانند بر نگرش کاربران و نحوهی مواجههی آنها با موضوعات مختلف زندگی روزمره تأثیر بگذارند. چنین دامنهی نفوذی نشان از این امر دارد که «این فرهنگ می تواند تفکرات، رفتارها، سبک، مرام و منش ما را تحت تأثیر قرار دهد و این تأثیرها، نه تنها بر زندگی طرفداران سلبریتیها، بلکه بر عموم مردم نیز قابل مشاهده است[۱].
مرکز پژوهشهای مجلس در سال ۹۷ سلبریتیها را از جمله «گروههای مرجع در تشدید بیحجابی» نام برده که «الگوبرداری از سبک زندگی و پوشش آنها اثرگذار» است.
آنتونی الیوت در پژوهشی به موضوع تأثیرات سلبریتی در حوزهی مد و مهمترین بُعد آن یعنی بدن، پرداخته است. الیوت با استفاده از نظریات هورتون و هول (Horton & Whol) در حوزهی تعاملات فرااجتماعی به این نتیجه رسیده است که فرهنگهای عامهپسند و رسانهای، امروزه تمرکز خود را از شخصیت سلبریتیها، به سمت بدن آنها تغییر دادهاند و بدن سلبریتیها به نماد و جایگاه اصلی شهرت تبدیل شده است [۲]
از طرف دیگر طبق برخی پژوهشها «با افزایش گرایش به سلبریتیها، گرایش به مذهب هم در بین مردان و هم در بین زنان کاهش مییابد».
علل گرایش شهروندان به پیگیری سلبریتیها
علل گرایش شهروندان به پیگیری سلبریتیها جذابیت سلبریتی در دو حوزهی ظاهر و سبک زندگی بوده است. شیوه و سبک زندگی مدرن سلبریتی و ظاهر آنها برای جوان امروز جذابیت ایجاد میکند. آنها تلاش دارند با الگوگیری از شُهرگان، بخشی از رویاهای برآورده نشده.ی خود را محقق سازند. این نکته در فهم جامعهی در حال گذار ایرانی اهمیت زیادی دارد.
مکانیزم تاثیرگذاری سلبریتیها در جامعه، ریشه و جنبه روانشناختی دارد و جذابیت عنصر مهمی در این مقوله است. برخی از دلایل تاثیر سلبریتیها در نوع پوشش و حجاب زنان را در موارد ذیل میتوان استقصاء کرد:
▫️۱. سلبریتی از رهگذر اقتدار اجتماعی و شهرت، دچار خودشیفتگي شده و به این دلیل به دنبال خودبرندسازي است، از آنجایی که برندسازی نیازمند بهروزرسانی است، تمايل به خودبهینهسازي مستمر و اهمیت دادن به ظاهر شکل میگیرد. تکنولوژي سرمایهداری نقش زیادی در حفظ ظاهر دارد. امروزه «جراحي زيبايي» از پردرآمدترین شغلهای دنیاست. در انجام جراحيهاي زيبايي، بازيگران هالیوود پیشرو بودند و با انجام جراحي زيبايي، ظاهر خود را بهبود داده و رؤياي داشتن بدني جذاب را براي بینندگان خود بازنمايي ميکردند؛ از دهة ۱۹۷۰ به بعد، روزبه روز جراحي زيبايي همگانی شد. چرا که افراد غیرسلبریتی هم با هدف تشبه و همذات پنداری با آنها خود را درمعرض تیغ جراحي قرار میدهند.
خودبهینهسازی با هدف خودافشاگري انجام میگیرد؛ معناي این سخن محو هرگونه مرز میان امر خصوصي و همگاني با محوريت ارائة خودِ جنسي در بستر شبکههاي اجتماعي است. و از آنجایی که بر مبنای خاستگاه فرهنگی سلبریتی، ظاهرنمایی محدود به هیچ حدی نیست و مفهوم حیا جایگاهی در این فرهنگ ندارد، به مرور مخاطب با الگوگیری از سلبریتی به نمایش بدن خود اقدام میکند.
▫️۲. با ورود اندیشۀ لیبرالیسم اقتصادی در دهه ۱۳۷۰ شمسی به ایران، فرهنگ خود یعنی لیبرالیسم اخلاقی را نیز به همراه آورد. لیبرالیسم اخلاقی، بر اراده آزاد سوژه در انتخاب ارزشهای رفتاری خود مبنای فلسفی درست کرده كه براساس آن، هیچ قانون كلی اخلاقی وجود ندارد و معیار تشخیص خوب و بد، خود سوژه است. این طرز تفکر از طریق سلبریتیها به مخاطبان آنها منتقل شد.
آزادی مبتنی بر فردگرایی (اومانیسم)، تساهل و تسامح با رویکرد نسبیّتگرایی مدرن و اباحهگری و مقیّد نبودن به امر مطلق از عناصر لیرالیسم است. هر چند لیبرالیسم برای توجیه این گزارهها به استدلال فلسفی متمسک شده اما رساترین و موثرترین روش ارائه آن را رهیافت هنری برگزید. از این رو سلبریتیها با هنجارشکنیهای سنتی و ایجاد جذابیتهای مست کننده به خودنمایی پرداختند و از این طریق فرهنگ برهنگی و حجابگریزی را به مخاطبان خود القاء کردند.
▫️۳. سلبریتیها بعنوان الگو و اینفلوئنسر با انتشار تبلیغات در صفحه خود در آمدزایی میکنند. تبلیغات وسائل آرایشی بیشترین آمار را در این مورد به خود اختصاص دادهاند. زیرا با استقبال زنان بویژه جوانان مواجه میشوند. همین سبب تغییررفتار خرید زنان شده، به سوی وسایل آرایشی سوق پیدا میکنند. استفاده از وسایل آرایشی هدفی غیر از ظاهرنمایی ندارد. به تعبیر گیدنز، نمای ظاهری بدن مشتمل بر همۀ ویژگیهای سطحی پیکر فرد است. او خودآرایی و تزیین خویشتن را با پویایی شخصیت مرتبط میداند. در این معنا پوشاک علاوه بر آن که وسیلۀ مهمی برای پنهان سازی یا آشکارسازی وجوه مختلف زندگی شخصی است، نوعی وسیلۀ خودنمایی نیز محسوب میشود.
فرهنگ شهرت باعث میشود فرهنگ دیدپذیری و جلب توجه در جامعه نهادینه شود. متأثر از چنین فرهنگی افراد جامعه تلاش میکنند به هر روشی شده خود را مطرح کنند و توجه دیگران را به خود جلب نمایند.
▫️۴. یکی از روشهای جلب توجه، مدگرایی است. نتیجه طبیعی مدگرایی، فرهنگ مصرفی است. این فرهنگ در نیمۀ دوم قرن بیستم، بدن را به عنوان یک شیءِ به نمایش گذاشته شده مطرح کرد که باید بر اساس قوانین زیبایی، پوشش و سبک زندگی، طراحی و شکل داده شود. بنابراین برای جذب مخاطب به پارادایم تنوع مستمر و نوسازی مداوم و سِت کردن پوشش روی میآورند. سلبریتیها با آرایش حرفهای و لباسهای طراحی شده دیده میشوند و رسانهها نیز این تخیل زیبایی غیر واقعی را به زنان تحمیل میکنند، آنان به طور مستقیم بر نوع پوشش، روابط با افراد، مدیریت بدن زنان، سبک زندگی و نوع انتخاب زنان تاثیر میگذارند.
_______________
۱. Cashmore, E 2006. Celebrity/Culture. New York: Routledge :6
۲. Elliott, Anthony.2010. “I Want to Look Like That: Cosmetic Surgery and Celebrity Culture”, Cultural Sociology 5(4).